براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50) 22 تيرماه 1378 در راه گرگان به مشهد يك خودروي سواري با يك ميني بوس تصادف كرد. در ميان چند نفري كه در اين تصادف كشته شدند، يكي علي صفايي حايري بود. تهران غرق بحران كوي دانشگاه بود كه بعد از 18 تير شعله ور شده بود و روزنامهها جا نداشتند تيتر بزنند، استاد علي صفايي حايري يا عين صاد(ع.ص)...
اما استاد علي صفايي حايري را كسي از روزنامهها و تلويزيون نشناخته بود تا در سكوت اين رسانهها، از داغ رفتن حاج شيخ بي خبر بمانند. دور از هياهوي رسانهاي خبر در تمام كشور منتشر شد و در دهها شهر كشور مردمي كه شيخ را مي شناختند، عزادار شدند. در غم مردي كه زندگي اش بي سكون بود و بسياري از جماعت هاي متنوع با سليقهها و سطوح اجتماعي مختلف از وجود شيخ بهره برده بودند و با رفتنش سوختند. صفايي اهل تفكر و انديشه بود و بر اساس آنچه ميانديشيد و به آن رسيده بود، عمل ميكرد. صفايي در تعليم و تربيت، فرهنگ، سياست، اقتصاد، هنر و ادبيات و علوم اسلامي و رفتار ورود داشت و سخت معتقد بود بايد بين يافتههاي مسلمانان و اسلام تفاوت قايل شد و هربار بايد يافتهها را با قرآن تطبيق داد و طرحينو درانداخت. صفايي در ادبيات و به كارگيري اصطلاحات در حوزههاي مختلف از واژهها و تعبيرهاي ديني وام مي گرفت و چهارچوبي كه ساخته بود همه از همين جنس، مصالح داشت. ادبيات و مفاهيم و واژههاي چپ رايج در آن روز در آن راهي نداشت. رفتار، منش و سبك زندگي صفايي نيز او را از تئوري پردازان ديگر متمايز مي كرد. او اگر از روش رسول الله(ص) در ياري دادن مؤمنان مي گفت، خود ياري گر مؤمنان بود و اگر مي گفت: رسول خدا طبيب دوار به طبه است خود نيز اينگونه بود و لازمه چنين بودن تواضعي بيش از حد بود كه پاي آن هم ايستاد؛ حتي به قيمت متهم شدن به شكستن حرمت لباس روحانيت و اتهامهاي ديگر. ويژگي هاي رفتاري و انديشههاي مستقلِ شيخ، گروهي را از او دور مي كرد و در عوض طيف رنگارنگي از محتويات پرونده √براي تمام فصل ها √چشمه جاري √چراغ راه √ياد استاد √يك قدم جلوتر بيا √انديشه بدون تاريخ مصرف √دست در دست ولي خدا √معجزه يك آدم معمولي √بي قراري در جمع √رفتن او را نخواستم باور كنم √خودش جلوتر از نامش بود √پيام آور زندگي √گشودن راز هفت بند هنر √وظيفه اي دور از توجيه و تضعيف √از زبان قم تا زبان قوم