هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
  پر بیننده ترین مطالب
359 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
270 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
243 تا مبارزه هست، ما هستيم  
192 امروز؛ نوبت ماست  
190 اول راهيم  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 895

ديروز : 2555

كاربران فعال : 71

  امتياز : 160  
جست‎وجوي درمان براي بيماري روشنفكري در روزنامه‎نگاري انقلاب اسلامي
ما هستيم؛ فقط هم ما هستيم!

محمد حسين بدري


سال ها پيش سيدمرتضي آويني در همايش«سينماي پس از انقلاب» فرصت سخن يافت و مقاله «سينما، مخاطب» را در حضور نام‎هاي كوچك و بزرگ سينما خواند. آويني در اين مقاله و در پرسش و پاسخ بعد از آن، تلاش كرد نشان دهد در سينماي ايران خبري نيست و اسم‎ها و جشنواره‎ها و جايزه‎ها، پرزي به كلاه مخاطبان اين ماجرا در ايران اضافه نمي‎كند. دوستان مؤدب و با اخلاق حاضر در همايش، با لحن بدي با او برخورد كردند، توهين كردند، حرف‎هاي ناشايست زدند و او را هو كردند. چون گفته بود پادشاه سينماي ايران لخت است. همين حرف‎ها در سال‎هاي بعد بارها و بارها گفته شد و بحران مخاطب يقه همين آدم‎هاي مدعي سرآمدي سينما را گرفت. آخر بحث، آويني به بخشي از سخنراني نصرت كريمي اشاره كرد كه درباره فضاي آموزشي مدرسه‎هاي سينمايي گفته بود: «ما در كار آموزش هنري، روي سنگ و جواهر به يكسان سرمايه‎گذاري مي‎كنيم و هر دو آن‎ها را تراش مي‎دهيم. در صورتي‎كه كار آموزشي بايد با جدا كردن جواهرات از سنگ‎هاي بي‎ارزش آغاز شود.» سيدمرتضي آويني به كنايه گفت: «از زمان تأسيس اولين مدرسه‎هاي هنري در ايران، تا به حال تعداد بي‎شماري از اين سنگ‎ها تراش داده شده‎اند و به اصطلاح آقاي كريمي به صورت آدم‎هاي مدعي همه‎چيزداني در عين ناتواني درآمده‎اند. سئوال جدي‎تر اين است: جواهرات كه مي‎دانيم انگشت‎شمارند و اغلب در كار ساختن معدود فيلم‎هاي خوب سينماي ايران. سنگ‎ها كجا هستند؟ نكند در مدرسه‎هاي سينمايي جمع شده‎اند و مشغول تراشيدن سنگ‎ها يا جواهرات احتمالي باشند؟»

جاي هيچ نگراني نيست
اين مشكل، در حوزه‎هاي ديگر هم هست. اصل كارگرداني و پرداختن به موضوع سينما، يك كار روشنفكري نيست و در نسبت جدي با مردم تعريف مي‎شود. مردم، به عنوان مخاطبي كه دست توي جيبش مي‎كند و بليت سينما مي‎خرد، بايد لااقل با بخش‎هايي از آن ارتباط برقرار كنند. اما معمولا برعكس مي‎شود. كارگردان يا آدم‎هاي ديگر سينما با بدنه مردم فرق دارند و رفتار و نقش و مشربي كه پيش مي‎گيرند، غير از آن‎هاست. راننده تاكسي، پيك موتوري، بقال، قصاب و كارمند فلان اداره، وقتي با فاصله و تكبر با او برخورد كنيد، شغل شما را مي‎پرسد و مي‎گويد: «شما نويسنده‎ايد؟ فيلم‎سازيد؟» اين يعني بله، جماعت اهل هنر و سينما وظيفه تاريخي خود را در آرمان روشنفكري به‎خوبي ايفا كرده‎اند و فاصله قابل‎توجهي با مردم دارند و هيچ جاي نگراني نيست. با كمال مسرت، اولين چيزهايي كه در مدرسه‎هاي سينمايي و دانشكده‎هايي از اين دست به شاگردان منتقل مي‎شود، حفظ همين فاصله است.

روزنامه‎نگار، مردم نيست!
روزنامه‎نگاري هم يك عمل روشنفكري نيست. روزنامه‎نگار، ظاهرا بايد با مردم و در ميان آن‎ها زندگي كند. مطالعه تطبيقي! و استقرايي در ميان روزنامه‎نگاران هم همين را نشان مي‎دهد. بيشتر روزنامه‎نگارها در بخش‎هاي متوسط و پايين‎تر از متوسط شهرها زندگي مي‎كنند و بر قاعده منطقي، نمي‎توانند از مردم فاصله بگيرند. اما كار يك بيماري اين است كه نظام منطقي يك سازمان زيستي و اجتماعي را به هم مي‎زند. بيماري روشنفكري هم با همه توان و با تكيه بر توانايي‎هاي ميزبان، همين كار را مي‎كند. غرض از روشنفكري، صرفا يك جريان خاص مثل كانون نويسندگان ايران يا فلان بخش سينما و تئاتر و هنرهاي تجسمي نيست. روشنفكري آميختن و ابداع يك كلك براي بزرگ‎نمايي داشته‎ها و تظاهر به داشتن نداشته‎هاست و مثل خيلي از بيماري‎ها قابل‎سرايت به ديگران است.
اين اقليت عزيز
روزنامه‎نگاري جريان روشنفكري مثل بقيه بخش‎هاي آن به‎شدت اهل رياكاري و تظاهر است به كم‎وبيش چيزهايي كه دارد و تبليغ و سر و صدا درباره داشتن چيزهايي كه ندارد و البته انكار ديگران. جريان - به تعبير مرحوم نادر ابراهيمي - كوچكي كه سر و ته صد نفر نيست و باز به قول اين نويسنده اصلا بگو هزار نفر است، براي انكار همه «ديگران» كار سختي انجام مي‎دهد كه به مدد كنش رسانه‎اي و دك و پز عجيب و غريبي كه براي خود فراهم كرده و مرعوبيت بدنه مديران فرهنگي آسان‎تر مي‎شود. بخش عمده توان و حركت بچه‎هاي انقلاب اسلامي در حوزه‎هاي مختلف فرهنگي و از جمله روزنامه‎نگاري صرف مقابله با همين (به تعبير نصرت كريمي) «آدم‎‎هاي مدعي همه‎چيزداني در عين ناتواني» مي‎شود. روزنامه‎نگاران جوان انقلاب كه حالا كم‎كم سن و سالي از سر مي‎گذرانند، بارها و بارها خودشان را به مديراني كه از ذوق همنشيني با «روشنفكران عزيز» سر از پا نمي‎شناسند، ثابت كرده‎اند و از قضا از آلاف و الوف موجود در اين سفره‎اي كه پهن است، لقمه‎هاي كمتري برداشته‎اند. اما عزمي در بخش‎هاي مختلف مديريت فرهنگي كشور هست كه با همه توان تلاش مي‎كند بگويد اين‎ها جوان‎هاي خوب و انقلابي و مخلصي هستند كه بايد كار را از دستشان گرفت و به همان دوستان خوش فرم و ادايي داد كه ناتواني‎هاي مديريتي ما را دوست دارند و برايش كف مي‎زنند.

جنگ و گريز با هواداران، اشرافي‎گري در مطبوعات
اين معادله حدود سي سال است كه ادامه دارد و وقتي تازه توش و توان روزنامه‎نگاران انقلاب اسلامي به بدنه مدعي حرفه‎اي‎گري مي‎چربد، عده ديگري وارد ميدان مي‎شوند كه از چهره‎ها و نام‎هاي روشنفكري به‎حساب نمي‎‎‎آيند، اما ويروس اين بيماري را با موفقيت دريافت‎ كرده‎اند. از روزنامه‎نگاري چيز زيادي نمي‎دانند و براي خواندن و ديدن و آموختن زحمتي به‎خود نمي‎دهند، چون راه‎هاي ديگري براي رشد و گسترش سراغ دارند. بيشتر كوتوله‎هاي مطبوعاتي، حتي نوشتن ساده و معمولي هم بلد نيستند، اما از دسته اول ژست‎هايشان را به‎خوبي ياد گرفته‎اند. مثل «روشنفكران عزيز» به داشتن نداشته‎ها تظاهر مي‎كنند و درباره كارهايي كه انجام نداده‎اند، طوري حرف مي‎زنند و سر و صدا مي‎كنند كه كم‎كم خودشان هم باورشان مي‎شود. اشتراك‎هاي جدي ميان طبقه روشنفكران و اين دسته اخير وجود دارد كه نمي‎شود بر آن‎ها چشم بست. اين دسته هم دايم مي‎گويند: «ما هستيم و فقط هم ما هستيم.» و هرچه جست‎وجو كنيد، كارنامه و حاصلي براي اين بودن دايم پيدا نمي‎كنيد.

مخاطب كجاست؟
بحران مخاطب در سينما و حوزه‎هاي ديگر فرهنگ و هنر از جمله مطبوعات جدي است. نتيجه كار كساني كه تعلقي به پارادايم انقلاب اسلامي ندارند و به‎طور حرفه‎اي! به خدمت جماعت مديران خوشحال فرهنگي درمي‎آيند، در كنار كوتوله‎هايي كه سواد خواندن و نوشتن مطبوعاتي ندارند و خواندن و ديدن و دانستن را كارهاي فانتزي غيرلازم مي‎دانند، هنوز و همچنان در مطبوعات به چشم مي‎خورد و مخاطبي كه از چشم هر دو دسته دور مي‎ماند، خودش را و آرمان‎هايش را و پارادايم جديد انقلاب اسلامي را در محصولات مطبوعاتي، كمتر از حدي مي‎بيند كه بايد باشد و خيلي طبيعي از آن فاصله مي‎گيرد.
طبقه اشرافي روزنامه‎نگاري و كساني كه از اين طبقه نيستند، اما اشرافي‎گري مطبوعاتي را دوست دارند، نسبتي با مخاطب فراگير پيدا نمي‎كنند. در ميان آن‎ها زندگي نمي‎كنند و جلو حل بحران مخاطبان را با همه عزم خود مي‎گيرند. مخاطب فراواني كه همچنان در بيشتر رسانه‎هاي مكتوب و تصويري غايب است
4.3/5 ستاره ها (37)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب