هفته نامه خبري تحليلي پنجره - بهمن اول - 30
شماره مجله 30
  پر امتیازترین مطالب
5 امروز؛ نوبت ماست  
4.9 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
4.8 اول راهيم  
4.5 تا مبارزه هست، ما هستيم  
4.5 هرمنوتيك عاشورا  
  پر بیننده ترین مطالب
359 مردم ايران آيت‎الله را مي‎خواهند  
270 انقلاب اسلامي، يك حركت شبانه روزي است  
243 تا مبارزه هست، ما هستيم  
192 امروز؛ نوبت ماست  
190 اول راهيم  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 876

ديروز : 2555

كاربران فعال : 70

  امتياز :  
سروش و اصل‎الاصول اخلاق علمي

مرتضي روحاني


فارغ از اين‎كه با انديشه‎هاي سروش موافق باشيم يا مخالف، چاره‎اي نداريم مگر آن‎كه وي را يكي از چهره‎هاي جريان‎ساز عرصه انديشه در دهه‎هاي اخير ايران به‎ويژه در سال‎هاي پس از انقلاب بدانيم. سروش علاوه بر تمامي مباحث مطروحه‎اش در ساحت انديشه‎ورزي، مكرر خواستار نقد آن‎ها از حيث« نقد انديشه و نه نقد انديشگر» بوده است. اين اصل كه يكي از مهمترين يا به‎عبارت ديگر، اصل‎الاصول اخلاق علمي به حساب مي‎آيد، در لسان ائمه نيز با عبارت «اُنظُر إلي ما قال و لاتنظُر إلي مَن قال» بيان شده است. به‎دليل اهميت اين اصل و تأكيد سروش بر پاس‎داشت آن، قصد داريم كه تنها مقدمه يكي از كتب او را با اين اصل محك بزنيم تا به حقيقت دريابيم دوصد گفته چون نيم كردار نيست.
1) سروش در مقدمه طبع سوم قبض و بسط تئوريك شريعت، در پاسخ به نقد آيت‎ا... جوادي آملي به‎جاي آن‎كه به پاسخ ايشان بپردازد، بهانه‎جويي‎ها كرده كه واأسفا از اين بي‎دقتي علمي كه حتي يك‎بار هم ارجاعي به متن قبض و بسط صورت نگرفته و وامصيبتا كه چرا صاحب قلم شريعت در آينه معرفت پس از نام ملا محسن فيض رحمه ‎ا... آورده و بعد از نام غزالي چنين نكرده و آن‎گاه بر اساس كرامت ويژه خود – نيت‎خواني – افشاگري كرده كه اين نيست مگر به‎خاطر آن‎كه ملامحسن شيعه است و غزالي سني و اين‎گونه كلام به بي‎راهه كشانده كه ديگر خود نيز فراموش كرده كه صفحه‎اي را نه از باب كشف حقيقت كه از باب به ظهور گذاشتن و آموزش دادن يك نقد عالمانه و محققانه ارجاع مستقيم داده و نقد كند.
2) در مقاله «نقد‎ها را بود آيا كه عياري گيرند» سروش در ابتداي امر ابراز مي‎كند كه ناتوان نيست كه به نوشته‎هاي نيش‎آلود و تمسخرآميز پاسخ گويد، اما در اين‎كار فضيلتي نمي‎بيند و هنر را در اين بي‎هنري‎‎ها نمي‎جويد. اما هنوز چند سطر به پيش نرفته، گفته خود را فراموش مي‎كند و مي‎گويد: «روحانيان و فقه‎پيشگاني چون حجة‎الاسلام لاريجاني را مشفقانه تذكر مي‎دهد كه در محضر دانش، شرط ادب را فرو نگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق نكنند.» و اين‎ها تماما در پاسخ آن بود كه صادق لاريجاني محكوم به جذميت در انديشه بوده و نتوانسته كلام قبض و بسط را آن‎گونه كه شايسته است، درك كند و بدون پيش‎فرض به‎سراغ آن رود و دوباره سروش همان كرامت هميشگي – نيت‎خواني كردن و از ضمير افراد خبر دادن - را به‎كار مي‎گيرد و مي‎گويد: «با مطالعه و نقد حجه ‎الاسلام لاريجاني، در اولين نظر دانستم با چگونه نوشته‎اي روبه‎رو هستم. نوشته كسي كه از فرط اطمينان و يقين به انديشه‎هاي خويش، لازم نمي‎بيند كه در آراي ديگران غوري به‎سزا كند و بلكه در آراي ديگران، عمقي نمي‎بيند كه تا سزاوار غور باشد» و سپس با كرامت كشف علل دگماتيسم نقابدار بيان مي‎كند كه تمامي اين‎ها به‎خاطر غيرت ديني صادق لاريجاني است كه هر سخن نوظهور و ناشنيده را شبهه مي‎انگارد و بر خود لازم مي‎داند كه قبل از رسوخ آن‎ها را به قوت بركند.
3) نقد‎هاي سروش بر حسين غفاري - رييس فعلي گروه فلسفه دانشگاه تهران - نيز بسيار بسيار شنيدني است. سروش كه در ابتداي امر او را به تحقير دانشجوي فلسفه مي‎خواند - همان كاري كه با عطاء‎ا... كريمي نيز مي‎كند - و سپس براساس همان كرامات هميشگي بيان مي‎كند كه «عفت نقد را به عفونت حقد آلودن و جامه معرفت را به تيغ جهالت چاك دادن خصلت ويژه اوست - و اين‎چنين نقد انديشه مي‎كند». سروش بعد از چند سطري مجدد غفاري را به عنايت مي‎نوازد كه« او كاسبكارانه خود را محرم اسرار بزرگان نشان مي‎دهد و از سر غمخواري شريعت، نيشي به شريعتي مي‎زند و...» و در نهايت غفاري را معذور مي‎داند و مي‎گويد «صاحب شريعت صامت معذور است و عذر او همان عوامي و شتاب‎زدگي است و بس.»اين‎ها تنها گوشه‎اي بود از نقدهاي علمي سروش كه صرفا به نقد انديشه پرداخته بود و نه به نقد انديشمند؛ فلذا بيش از اين دليلي ندارد كه خوانندگان را با دشنام‎هايي كه وي به سيداحمد فرديد، همايون همتي – همان‎كه سروش او را براي استادي دانشگاه معرفي كرده بود و در نامه معرفي‎اش چه مدح‎ها و ستايش‎ها نكرد، اما به گناه نقدي بر آراي سروش به بي‎همتي متهم شد و... بپردازيم. سروش اگرچه خود بر اهميت اخلاق علمي واقف است و بر طبل آن مي‎كوبد و سعي مي‎كند كه ديگران را به‎رعايت نكردن آن محكوم كرده و دشنام دهد، اما براي نويسنده اين سطور شفقت‎انگيز است كه به ايشان بگويد بيش از آن‎كه نگران عدم رعايت اخلاق علمي در آثار نويسندگان و متفكران ايراني باشد، بهتر است كه به فكر رعايت كردن ابتدايي‎ترين اصول اخلاقي باشد . در مقابل كسي كه با سوء‎استفاده از فضاي ملتهب جامعه ايران در دهه‎هاي شصت و هفتاد شروع به ترجمه غيرمستقيم آثار انديشمندان اروپايي مي‎كند و آن‎ها را به نام خود بيان مي‎كند، چه مي‎توان گفت؟ چه مي‎توان گفت وقتي سروش ادعا مي‎كند كه با هرمنوتيك گادامر آشنايي نداشته در حالي‎كه شهرت اين انديشمند آلماني تا قاره كريستف كلمب رفته بوده، اما تا كنج خلوت سروش نيامده؟ چه مي‎توان گفت وقتي سروش ادعا مي‎كند كه نمي‎دانسته اين سخنان را قبل از او جان هيك، گادامر، نصر حامد ابوزيد و... زده‎اند و او در كنج تنهايي خويش بدان‎ها دست يازيده؟تنها مي‎توان گفت كه نمي‎خواهد به فكر رعايت اصل‎الاصول اخلاق علمي باشيد؛ بياييد به فكر قانون كپي رايت باشيم!
0/5 ستاره ها (0)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

ميراث متفكران ماندگار(پرونده شماره 31)
براي غزه(پرونده شماره 30)
مصيبت نامه(پرونده شماره 29)
بحران هاي بي پايان(پرونده شماره 28)
برداشتي بديع از حيات علامه طباطبايي(پرونده شماره27)
هشدارهاي سه گانه رهبري(پرونده شماره ٢٦)
پيوندها
پاتوق كتاب