در سالهاي گذشته، بحثي داشتيم در رابطه با ارتباطات در فرهنگ و تمدن اسلامي كه بايد مورد بررسي واقع ميشد. به همين دليل، رهسپار لبنان كه يك كشور بسيار فعال در زمينه رسانه و ارتباطات است، شديم. بهعلاوه اينكه بحث فقه ارتباطات و فقه رسانه را هم دنبال ميكرديم، بنابراين قرار شد در ضمن پيگيري مباحث رسانهاي، در طول يك ماه فقه را نزد علامه فضلالله بخوانيم. ايام محرم بود و ما هر روز صبح ساعت شش با ايشان كلاس داشتيم و بسيار متعجب ميشديم كه ايشان چطور تا ساعت 12 شب در مسجد حسنين سخنراني و عزاداري ميكند و صبح هم سرحال و قبراق براي بحث حضور مييابد. صبح روزي كه ما وارد لبنان شديم، سردار صياد شيرازي به شهادت رسيد و مردم ضاحيه بهشدت مضطرب و نگران بودند كه حالا چه ميشود. شب كه ما براي نماز به مسجد حسنين رفتيم، ايشان در يك سخنراني با طمأنينه خاصي به مردم گفت در ايران هيچ خبري نخواهد شد. سخنراني ايشان مستقيما از راديو پخش ميشد و يك دلگرمي بود براي شيعيان لبنان و من وقتي از مسجد خارج شدم، معناي واقعي مفهوم مرجعيت كه در زمان و مكان واقع شده را دريافتم. چون ايشان در جايي واقع شده كه بالاي سر مردم، اسراييل است و از طرف ديگر، محله ارمنيها قرار دارد (فقط يك خيابان بين آنها فاصله بود) و سمت ديگر هم خيابان ديرالحسن، محله اهل سنت. مسجد حسنين در چنين محلهاي واقع شده بود. و ايشان بايد در زمان و مكان، خودش را اعتبار ميداد و بحث مذهبي خودش را انجام ميداد برخي آقايان مباحثشان قابل مقايسه با ايشان نبود.
علامه فضلالله، نجفي بود. تابعي از مرحوم علامه شهيد سيد محمدباقر صدر. ايشان هم مثل شهيد صدر همه تئوريهايشان بر محور شيعه براي جهان اسلام بود، نه فقط شيعه براي شيعه. اينجا بود كه تمام نگراني ايشان طبق آيه اُدعوا اِلي سَبيلِ بِربِك بالحِكمه وَ الموعِظَه الحَسَنَه، استدلال بخشيدن به بسياري مفاهيم شيعي بود، بهطوريكه اهل سنت هم آن را بپذيرند. يادم هست همانموقع يك راننده كه اهل سنت بود به ما گفت من بهشدت مريد علامه هستم و تمام سخنرانيهاي ايشان را گوش ميكنم. ايشان بهمعناي واقعي مرجع اسلام بودند، نه فقط مرجع شيعه. من بارها شاهد بودم مردم عادي از اهلسنت و مسيحيان با ايشان بحث و گفتوگو ميكردند و ايشان كار آنها را راه ميانداخت. اعتقاد داشت ما بايد بيرقهاي اسلام را در جهان بلند كنيم و ساختاري داشته باشيم كه شيعه در جهان اسلام حضور رسمي و غيررسمي و فكري و غيرفكري داشته باشد. به همين دليل بهشدت بهدنبال بازتوليد مشتركات بود. مثل مرحوم شرفالدين سعي كرد احتجاجي و حِكمي با اهلسنت و ديگر مذاهب برخورد كند. ايشان با علماي قم كه همه شيعه بودند و اهل ولايت، متفاوت بود. آن ارتدادي كه مطرح شد واقعا حق علامه نبود. من از خودشان پرسيدم، گفتند كه من هيچگاه نگفتم كه ائمه و يا حضرت زهرا(س) عصمت ندارند و يا عصمت نسبي و عصمت ذاتي دارند. ايشان چندينبار گفت والله كذب. و حرفهايي را كه پشت سرش زده ميشد قبول نداشت. شايد بياني بوده كه ايشان از باب حِكمي براي اهلسنت داشتهاند. ايشان آنچنان بحث ميكرد كه اهلسنت ميگفتند، اگر شيعه اين است ما هم شيعه هستيم. اين نكته بسيار مهمي است كه علامه اينقدر شيعه را به اهلسنت نزديك كرده بود. اهلسنت خودش را در حيطه شيعه ميدانست و اين باعث ميشد خودبهخود شيعه شوند. در باب وحدت شيعه و سني علامه بهخوبي وارد بود.
ما در كلاسهايي كه داشتيم، سعي ميكرديم نكات برخورد دين و اسلام و ارتباطات و رسانه را توضيح دهيم و از نظر اسلامي بحث كنيم. در آن 20 جلسهاي كه مباحث فراواني به زبان عربي داشتيم، هيچگاه احساس نكردم با يك پيرمرد مسن در گفتوگو هستم. اين فرد بهقدري نشاط، تقوا و خلوص داشت كه فكر ميكردم با كسي هم سن و سال خودم صحبت ميكنم. دلش پاك و اخلاصش خيلي بالا بود. هيچ تكبري در وجودش نداشت، مردمي و متواضع بود. شخصيتي شاد، پاك، متواضع و عرفاني داشت. ايكاش مستندي درباره با ايشان ساخته ميشد. چراكه شخصيت و تفكر ايشان افقي است براي مراجع شيعه و آيندگان كه بدانند يك مرجع شيعه چگونه با فقه زماني و مكاني در كشوري مثل لبنان كه چند قومي و چند مذهبي است و با اروپا و آمريكا ارتباط مستقيم دارد، چنين موفق عمل كرده است. ايشان واقعا توانسته بود يك مرجعيت شيعي بيروتي را توليد كند و اين سنتي شد براي هميشه تاريخ.
علامه در مقايسه با شيخ مهدي شمسالدين كه شيعه بود، كاملا متفاوت بود. مسجد شيخ مهدي كاملا شبيه اهلسنت ساخته شده بود، ولي مرحوم شيخ فضلالله يك مسجد كاملا شيعي با كاشيهاي ايراني و البته معماري عربي ساخته بود كه فضايش تركيبي از ايران و بيروت است. ايشان در اين مسجد، شيعه را برجسته كرد. يعني اگر شيخ مهدي حتي عمامهاش را شبيه اهلسنت ميبست، ولي ايشان واقعا مرجعيت شيعي را ترسيم و تبليغ ميكرد. تشيعي كه تدافعي نبود، بلكه گسترش يافته و با آغوش باز بود. من يقين دارم اين سنت، روزبهروز در لبنان فعالتر خواهد شد و باعث وحدت شيعه و سني ميشود. برخلاف آنچه وهابيت سعي داشت در ميان شيعه و مسيحيت رسوخ كند، يك نوع مذهب كلمه السوايي توليد ميشود كه بهشدت لبناني است. اين بهشدت بر معادلات خاورميانه تأثير ميگذارد و من يقين دارم اين وحدتها در پناه شخصيت ايشان ميتواند خاورميانه جديد را ترسيم كند. اين نوع تبيين شيعي براي همه جهان و حتي اروپا بسيار نو و عبرتآميز است. اينكه شيعه در اروپا چگونه عمل كند، داستاني بسيار مهم و بنيادي است.
مباحثي كه با ايشان داشتيم، هميشه همراه نقد بود. مثلا ايشان آنقدر بحث مدرنيسم در مذهب را مطرح كرد، كه وقتي روز آخر گفت دلم ميخواهد هرچه در دل داريد از من سئوال كنيد؛ من بحثي اختلافي را مطرح كردم كه مدرنيسم را چگونه با دين تطبيق دهيم؟ چرا اين كار را كنيم، مدرنيسم را ميگيريم و دين را رها ميكنيم؛ دين ميخواهيم چه كار! بهنظرم اين يك شك بود به ايشان بعد از 20 جلسه درس. حالتي پيدا كرد كه ناشي از تقوايش بود. حالتي كه من احساس كردم يك تجديدنظر در كارهاي آيندهاش بهوجود آورد. متأسفانه از طرف ايران كساني در نهادهاي دولتي و غيردولتي بهعنوان روشنفكر مذهبي سعي ميكردند مطالبشان را به ايشان برسانند؛ روحانيوني كه با بيروت و مدارس اسلامي در ارتباط بودند. و اين مسئله مدتي موجب شد يك سري اشكالاتي بهوجود آيد كه ريشه در مباحث روشنفكري مذهبي در ايران و خاورميانه داشت. بالاخره ايشان بهعنوان كسيكه ميخواست پاسخ دهد، كمي متأثر شده بود، ولي با آن تقوايي كه داشت زود به خود آمد و بازتوليد شد. ولي متأسفانه از آنجا كه هميشه افراد حسود همهجا وجود دارند، كساني كه نتوانسته بودند در برابر نفوذ ايشان در مردم مقابله كنند؛ به قم آمدند و با علما صحبت كردند و تلاش كردند تا فضا را عليه ايشان تحريك كنند. در حاليكه بهنظر من ايشان اعتقاد سليمي داشت و اين نبود كه نفي همهچيز كند. در حديث آمده فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواه احاديثنا كه ايشان بهعنوان يك فقيه كه بايد جواب ميداد و مباحثه ميكرد، عمل ميكرد. من يادم هست كه ايشان روز آخر گفت من فرداي قيامت جلوي اين دو مرجع را ميگيرم كه چطور به من گفتند مرتد. اين نشان ميدهد واقعا به آن حرفها اعتقاد نداشت، بلكه در حال مباحثه بوده است. ايشان شخصيتي بهشدت متحول و پويا بود؛ بهعنوان كسي كه ميخواهد با يهودي و مسيحي و اهلسنت بحث كند و جواب آنها را بدهد براساس آيه و جادِلهُم بِالَتي هيَ اَحسَن.
بنابراين هرچه در مورد ايشان گفتند از بين رفت چراكه كار افراد حسود عليه ايشان بود. مثل كساني كه جلوي امام موسي صدر ايستادند، از جمله جواد مغنيه كه عالم بزرگي بود، ولي امام موسي را خيلي اذيت كرد. خيلي از كساني هم كه خودشان صاحب تأليف بوده و در سيره ائمه كتاب نوشتهاند با ايشان درگير شدند. علامه يك فقيه واقعي صاحب زمان و مكان بود. موفق شده بود. ايشان بهعنوان يك فقيه شيعي در جهان اسلام رسوخ كند. من اميدوارم فقهاي ما ياد بگيرند چگونه بين اسلام و جهان ارتباط برقرار كنند همانطور كه ايشان بهعنوان يك فقيه شيعي موفق شده بود. بهجاي وارد شدن در دعواها و جدلها بهشدت دنبال برقراري ارتباط بود. روزي كه ورود او را به قم ممنوع كردند، ايشان ديگر نيامد. اين باعث ميشود كه دشمن سوءاستفاده كند و گسل ايجاد شود. من اين سنت بزرگ شيعه را يك انقلاب در تاريخ شيعه لبنان و در تاريخ اسلام ميدانم كه بسيار عبرتآميز است براي فقها و مراجع قم. چه ميشود در ضمن ارتباط مذهبي با جهان با يكديگر نيز ارتباط داشته باشند، بدون اينكه مسائل مذهبي يكديگر را بگيرند. بسياري از آنچه بين شيعه و اهلسنت وجود دارد وهمآميز بوده و يك نوع سوءتفاهم ناشي از بسته بودن فضاي شيعه و اهلسنت است كه موجب سوءاستفاده وهابيت و يهود و صهيونيسم ميشود.
بازتوليد تئوريك شخصيت بزرگي مثل علامه شيخ فضلالله در كتابها بسيار مهم است. فقه تخصصي اي كه ايشان بنيان گذاشت، مباحث روششناسي مهمي كه داشت و انقلابي كه در اصول فقه بهوجود آورد؛ همه قابلتأمل است. كه بهنظر من اگر مباحث ايشان بهعنوان مجموعه آثار چاپ شود، ميتواند براي بسياري از علماي جوان و علماي قم مورد استفاده قرار گيرد. و ايشان را بهعنوان يك فقيه جهانديده و يك الگوي شيعه به جهان معرفي كند