هفته نامه خبري تحليلي پنجره - شهريور دوم - 57
شماره مجله 57
  پر امتیازترین مطالب
4.9 سفياني مدرن  
4.8 روزگار فضل الله  
3.3 استراتژي وحدت  
3.2 سلام نامه  
3.2 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  پر بیننده ترین مطالب
534 سفياني مدرن  
470 وحدت فقط عكس گرفتن با لبخند نيست  
464 مغالطه هاي اصلاح‎طلبانه  
309 روزگار فضل الله  
236 پيامدهاي سياسي فلسفه تاريخ آيت ا... جوادي آملي  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 1772

ديروز : 2828

كاربران فعال : 60

  امتياز : 28  
مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله

دكتر ابراهيم فياض


در سال‎‎هاي گذشته، بحثي داشتيم در رابطه با ارتباطات در فرهنگ و تمدن اسلامي كه بايد مورد بررسي واقع مي‎شد. به همين دليل، رهسپار لبنان كه يك كشور بسيار فعال در زمينه رسانه و ارتباطات است، شديم. به‎علاوه اين‎كه بحث فقه ارتباطات و فقه رسانه را هم دنبال مي‎كرديم، بنابراين قرار شد در ضمن پي‎گيري مباحث رسانه‎اي، در طول يك ماه فقه را نزد علامه فضل‎الله بخوانيم. ايام محرم بود و ما هر روز صبح ساعت شش با ايشان كلاس داشتيم و بسيار متعجب مي‎شديم كه ايشان چطور تا ساعت 12 شب در مسجد حسنين سخنراني و عزاداري مي‎كند و صبح هم سرحال و قبراق براي بحث حضور مي‎يابد. صبح روزي كه ما وارد لبنان شديم، سردار صياد شيرازي به شهادت رسيد و مردم ضاحيه به‎شدت مضطرب و نگران بودند كه حالا چه مي‎شود. شب كه ما براي نماز به مسجد حسنين رفتيم، ايشان در يك سخنراني با طمأنينه خاصي به مردم گفت در ايران هيچ خبري نخواهد شد. سخنراني ايشان مستقيما از راديو پخش مي‎شد و يك دلگرمي بود براي شيعيان لبنان و من وقتي از مسجد خارج شدم، معناي واقعي مفهوم مرجعيت كه در زمان و مكان واقع شده را دريافتم. چون ايشان در جايي واقع شده كه بالاي سر مردم، اسراييل است و از طرف ديگر، محله ارمني‎‎ها قرار دارد (فقط يك خيابان بين آن‎‎ها فاصله بود) و سمت ديگر هم خيابان ديرالحسن، محله اهل سنت. مسجد حسنين در چنين محله‎اي واقع شده بود. و ايشان بايد در زمان و مكان، خودش را اعتبار مي‎داد و بحث مذهبي خودش را انجام مي‎داد برخي آقايان مباحثشان قابل مقايسه با ايشان نبود.
علامه فضل‎الله، نجفي بود. تابعي از مرحوم علامه شهيد سيد محمدباقر صدر. ايشان هم مثل شهيد صدر همه تئوري‎هاي‎شان بر محور شيعه براي جهان اسلام بود، نه فقط شيعه براي شيعه. اين‎جا بود كه تمام نگراني ايشان طبق آيه اُدعوا اِلي سَبيلِ بِربِك بالحِكمه وَ الموعِظَه الحَسَنَه، استدلال بخشيدن به بسياري مفاهيم شيعي بود، به‎طوري‎كه اهل سنت هم آن را بپذيرند. يادم هست همان‎موقع يك راننده كه اهل سنت بود به ما گفت من به‎شدت مريد علامه هستم و تمام سخنراني‎‎هاي ايشان را گوش مي‎كنم. ايشان به‎معناي واقعي مرجع اسلام بودند، نه فقط مرجع شيعه. من بار‎ها شاهد بودم مردم عادي از اهل‎سنت و مسيحيان با ايشان بحث و گفت‎وگو مي‎كردند و ايشان كار آن‎‎ها را راه مي‎انداخت. اعتقاد داشت ما بايد بيرق‎هاي اسلام را در جهان بلند كنيم و ساختاري داشته باشيم كه شيعه در جهان اسلام حضور رسمي و غيررسمي و فكري و غيرفكري داشته باشد. به همين دليل به‎شدت به‎دنبال بازتوليد مشتركات بود. مثل مرحوم شرف‎الدين سعي كرد احتجاجي و حِكمي با اهل‎سنت و ديگر مذاهب برخورد كند. ايشان با علماي قم كه همه شيعه بودند و اهل ولايت، متفاوت بود. آن ارتدادي كه مطرح شد واقعا حق علامه نبود. من از خودشان پرسيدم، گفتند كه من هيچ‎گاه نگفتم كه ائمه و يا حضرت زهرا(س) عصمت ندارند و يا عصمت نسبي و عصمت ذاتي دارند. ايشان چندين‎بار گفت والله كذب. و حرف‎‎هايي را كه پشت سرش زده مي‎شد قبول نداشت. شايد بياني بوده كه ايشان از باب حِكمي براي اهل‎سنت داشته‎اند. ايشان آن‎چنان بحث مي‎كرد كه اهل‎سنت مي‎گفتند، اگر شيعه اين است ما هم شيعه هستيم. اين نكته بسيار مهمي است كه علامه اين‎قدر شيعه را به اهل‎سنت نزديك كرده بود. اهل‎سنت خودش را در حيطه شيعه مي‎دانست و اين باعث مي‎شد خودبه‎خود شيعه شوند. در باب وحدت شيعه و سني علامه به‎خوبي وارد بود.
ما در كلاس‎‎هايي كه داشتيم، سعي مي‎كرديم نكات برخورد دين و اسلام و ارتباطات و رسانه را توضيح دهيم و از نظر اسلامي بحث كنيم. در آن 20 جلسه‎اي كه مباحث فراواني به زبان عربي داشتيم، هيچ‎گاه احساس نكردم با يك پيرمرد مسن در گفت‎وگو هستم. اين فرد به‎قدري نشاط، تقوا و خلوص داشت كه فكر مي‎كردم با كسي هم‎ سن‎ و سال خودم صحبت مي‎كنم. دلش پاك و اخلاصش خيلي بالا بود. هيچ تكبري در وجودش نداشت، مردمي و متواضع بود. شخصيتي شاد، پاك، متواضع و عرفاني داشت. اي‎كاش مستندي درباره با ايشان ساخته مي‎شد. چراكه شخصيت و تفكر ايشان افقي است براي مراجع شيعه و آيندگان كه بدانند يك مرجع شيعه چگونه با فقه زماني و مكاني در كشوري مثل لبنان كه چند قومي و چند مذهبي است و با اروپا و آمريكا ارتباط مستقيم دارد، چنين موفق عمل كرده است. ايشان واقعا توانسته بود يك مرجعيت شيعي بيروتي را توليد كند و اين سنتي شد براي هميشه تاريخ.
علامه در مقايسه با شيخ مهدي شمس‎الدين ‎كه شيعه بود، كاملا متفاوت بود. مسجد شيخ مهدي كاملا شبيه اهل‎سنت ساخته شده بود، ولي مرحوم شيخ فضل‎الله يك مسجد كاملا شيعي با كاشي‎‎هاي ايراني و البته معماري عربي ساخته بود كه فضايش تركيبي از ايران و بيروت است. ايشان در اين مسجد، شيعه را برجسته كرد. يعني اگر شيخ مهدي حتي عمامه‎اش را شبيه اهل‎سنت مي‎بست، ولي ايشان واقعا مرجعيت شيعي را ترسيم و تبليغ مي‎كرد. تشيعي كه تدافعي نبود، بلكه گسترش يافته و با آغوش باز بود. من يقين دارم اين سنت، روزبه‎روز در لبنان فعال‎تر خواهد شد و باعث وحدت شيعه و سني مي‎شود. برخلاف آن‎چه وهابيت سعي داشت در ميان شيعه و مسيحيت رسوخ كند، يك نوع مذهب كلمه السوايي توليد مي‎شود كه به‎شدت لبناني است. اين به‎شدت بر معادلات خاورميانه تأثير مي‎گذارد و من يقين دارم اين وحدت‎‎ها در پناه شخصيت ايشان مي‎تواند خاورميانه جديد را ترسيم كند. اين نوع تبيين شيعي براي همه جهان و حتي اروپا بسيار نو و عبرت‎آميز است. اين‎كه شيعه در اروپا چگونه عمل كند، داستاني بسيار مهم و بنيادي است.
مباحثي كه با ايشان داشتيم، هميشه همراه نقد بود. مثلا ايشان آن‎قدر بحث مدرنيسم در مذهب را مطرح كرد، كه وقتي روز آخر گفت دلم مي‎خواهد هرچه در دل داريد از من سئوال كنيد؛ من بحثي اختلافي را مطرح كردم كه مدرنيسم را چگونه با دين تطبيق دهيم؟ چرا اين كار را كنيم، مدرنيسم را مي‎گيريم و دين را ر‎ها مي‎كنيم؛ دين مي‎خواهيم چه كار! به‎نظرم اين يك شك بود به ايشان بعد از 20 جلسه درس. حالتي پيدا كرد كه ناشي از تقوايش بود. حالتي كه من احساس كردم يك تجديدنظر در كار‎هاي آينده‎اش به‎وجود آورد. متأسفانه از طرف ايران كساني در نهاد‎هاي دولتي و غيردولتي به‎عنوان روشن‎فكر مذهبي سعي مي‎كردند مطالب‎شان را به ايشان برسانند؛ روحانيوني كه با بيروت و مدارس اسلامي در ارتباط بودند. و اين مسئله مدتي موجب شد يك سري اشكالاتي به‎وجود آيد كه ريشه در مباحث روشن‎فكري مذهبي در ايران و خاورميانه داشت. بالاخره ايشان به‎عنوان كسي‎كه مي‎خواست پاسخ دهد، كمي متأثر شده بود، ولي با آن تقوايي كه داشت زود به خود آمد و بازتوليد شد. ولي متأسفانه از آن‎جا كه هميشه افراد حسود همه‎جا وجود دارند، كساني كه نتوانسته بودند در برابر نفوذ ايشان در مردم مقابله كنند؛ به قم آمدند و با علما صحبت كردند و تلاش كردند تا فضا را عليه ايشان تحريك كنند. در حالي‎كه به‎نظر من ايشان اعتقاد سليمي داشت و اين نبود كه نفي همه‎چيز كند. در حديث آمده فاما الحوادث الواقعه فارجعوا الي رواه احاديثنا كه ايشان به‎عنوان يك فقيه كه بايد جواب مي‎داد و مباحثه مي‎كرد، عمل مي‎كرد. من يادم هست كه ايشان روز آخر گفت من فرداي قيامت جلوي اين دو مرجع را مي‎گيرم كه چطور به من گفتند مرتد. اين نشان مي‎دهد واقعا به آن حرف‎‎ها اعتقاد نداشت، بلكه در حال مباحثه بوده است. ايشان شخصيتي به‎شدت متحول و پويا بود؛ به‎عنوان كسي كه مي‎خواهد با يهودي و مسيحي و اهل‎سنت بحث كند و جواب آن‎‎ها را بدهد براساس آيه و جادِلهُم بِالَتي هيَ اَحسَن.
بنابراين هرچه در مورد ايشان گفتند از بين رفت چراكه كار افراد حسود عليه ايشان بود. مثل كساني كه جلوي امام موسي صدر ايستادند، از جمله جواد مغنيه كه عالم بزرگي بود، ولي امام موسي را خيلي اذيت كرد. خيلي از كساني هم كه خودشان صاحب تأليف بوده و در سيره ائمه كتاب نوشته‎اند با ايشان درگير شدند. علامه يك فقيه واقعي صاحب زمان و مكان بود. موفق شده بود. ايشان به‎عنوان يك فقيه شيعي در جهان اسلام رسوخ كند. من اميدوارم فقهاي ما ياد بگيرند چگونه بين اسلام و جهان ارتباط برقرار كنند همان‎طور كه ايشان به‎عنوان يك فقيه شيعي موفق شده بود. به‎جاي وارد شدن در دعوا‎ها و جدل‎‎ها به‎شدت دنبال برقراري ارتباط بود. روزي كه ورود او را به قم ممنوع‎ كردند، ايشان ديگر نيامد. اين باعث مي‎شود كه دشمن سوءاستفاده كند و گسل ايجاد شود. من اين سنت بزرگ شيعه را يك انقلاب در تاريخ شيعه لبنان و در تاريخ اسلام مي‎دانم كه بسيار عبرت‎آميز است براي فقها و مراجع قم. چه مي‎شود در ضمن ارتباط مذهبي با جهان با يكديگر نيز ارتباط داشته باشند، بدون اين‎كه مسائل مذهبي يكديگر را بگيرند. بسياري از آن‎چه بين شيعه و اهل‎سنت وجود دارد وهم‎آميز بوده و يك نوع سوءتفاهم ناشي از بسته بودن فضاي شيعه و اهل‎سنت است كه موجب سوءاستفاده وهابيت و يهود و صهيونيسم مي‎شود.
بازتوليد تئوريك شخصيت بزرگي مثل علامه شيخ فضل‎الله در كتاب‎‎ها بسيار مهم است. فقه تخصصي اي كه ايشان بنيان گذاشت، مباحث روش‎شناسي مهمي كه داشت و انقلابي كه در اصول فقه به‎وجود ‎آورد؛ همه قابل‎تأمل است. كه به‎نظر من اگر مباحث ايشان به‎عنوان مجموعه آثار چاپ شود، مي‎تواند براي بسياري از علماي جوان و علماي قم مورد استفاده قرار گيرد. و ايشان را به‎عنوان يك فقيه جهان‎ديده و يك الگوي شيعه به جهان معرفي كند
4/5 ستاره ها (7)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

به نام پدر(ويژه نامه شماره 57)
يك زندگي بحث ‎برانگيز(ويژه نامه شماره 56)
حزب‎الله از نگاهي ديگر(ويژه نامه شماره 55)
بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
پيوندها
پاتوق كتاب