حالا ديگر به يقين ميتوان گفت كه دهمين دوره انتخابات رياستجمهوري در ايران در نوع خود تجربهاي بيسابقه در طول سيسال گذشته و حتي در تاريخ معاصر بوده است. رقابتي فشرده و پاياپاي كه حتي وقتي سوت پايان آن زده شد، طرفهاي اين رقابت همچنان به ادامه كار خود پرداختند!
اما آنچه در اين ميان براي ما مهم است، بعد فرهنگي ماجراست و نتايج آن كه در شكلي كلان، حوزه فرهنگ و هنر را تحتالشعاع خود قرار داده است. همچنين آن افراط و تفريطهايي كه از دل اين رقابت بيسابقه سياسي بيرون آمده است و بدون آنكه به پيامدهاي ناگوار آن توجه كافي شود، ادامه مييابد.
بازار داغ رقابت ميان نامزدهاي اين دوره از انتخابات به همان نسبت كه در ميان توده مردم ديده ميشد، در ميان اصحاب فرهنگ و هنر نيز بهشدت خود را به رخ ميكشيد. آنگونه كه گاه پا را از محدوده تعقل و استدلال بيرون ميگذاشت و به شيوههاي آزار دهنده طرفداران متعصب تيمهاي سرخ يا آبي نزديك ميشد.
درست است كه اهل فرهنگ و هنر نيز همانند ديگر شهروندان اين ديار حق دارند نظر خود را ابراز كنند اما نبايد از اين واقعيت چشمپوشي كرد كه اين طيف از جامعه شهروندان عادي نيستند كه چيزي بگويند و تمام شود بلكه هريك عقبهاي دارند، از جايگاه و شأني برخوردارند كه درست يا غلط براي توده مردم الگوسازي ميكند و اينجاست كه اين الگوها نبايد بهگونهاي رفتار كنند كه يك رقابت سياسي به يك تقابل اساسي بدل شود و جامعهاي را كه بايد يكدست و همدل باشند، به سمت شقهشقه شدن سوق دهد.
بيتوجهي و گذشتن از خط و مرزهاي متعارف در اين سطح ميتواند زمينهاي را شكل دهد كه اين گرماي مطبوع رقابتي را به نقطه اشتعال نزديك كند. با اين اوصاف، بيشك در بروز آنچه در روزهاي گذشته شاهد بوديم، اهل فرهنگ و هنر نيز در سطح خود سهمي از ماجرا داشت.
آنها كه پا را از يك اعلامنظر شخصي و يا حتي يك يادداشت استدلالي در تأييد نظر خود، فراتر گذاشتند، نهتنها محبوبيت و مقبوليت خود در نزد توده مردم را خرج مشروعيت بخشيدن به كانديداي مورد نظر خود كردند بلكه پا را فراتر گذاشته و وارد گود شدند و همچون اعضاي ستادهاي انتخاباتي نامزدها، بهكار تبليغ و يا حتي تخطئه و تخريب طرف مقابل پرداختند. البته اين بخش از ماجرا، شايسته اصحاب فرهنگ و هنر نبود؛ آنها كه انتظار ميرود براي اثبات استقلال فكري و نظري خود، بايد بيرون از حلقه قدرت بايستند و اعلام افق سياسي ايدهآل براي آينده كشور و يا باروري حوزه فعاليت خود، نبايد بهگونهاي باشد كه شايبه دنبال كردن منافع شخصي و دستيابي به امكاناتي باشد كه ايستادن در كنار قدرت ميتواند به همراه داشته باشد. اما متأسفانه در اين دوره در ميان همه طرفهاي رقابت انتخاباتي شاهد چنين حركتهايي بوديم. حركتهايي از سوي اهل فرهنگ و هنر كه رنگ و بويي بيش از يك اعلامنظر ساده سياسي داشت.
براساس همين مسئله بحثهايي نيز به ميان آمد كه زمينه را براي يك سري تقابلهاي شخصي مساعد و فراهم ميساخت. آنگونه كه با اتكاء به اين شرايط و حتي با در حاشيه ماندن اصل قضيه، پاي يكسري تسويهحسابهاي شخصي به ميان آمدكه بهواسطه آن، اهل فرهنگ، قلم را چون تيغ بر روي هم كشيدند و براي تخطئه و يا محكوم كردن طرف مقابل، از دايره انصاف خارج شدند و آوار آن را بر سر نامزدها نيز فرود ريختند. پيامدهاي اين تيغ كشيدن بر روي هم، نه فقط ناگوار و مغاير با اصول مردمسالاري بود كه بدتر از آن، تأثير مخربي نيز در سطح جامعه داشت و شكافهايي را بهوجود آورد كه براي پركردن آن، مدتها زمان و درماني جدي لازم است! اين روزها مصاديق بارز احوالي كه از آن سخن رفت، در پيرامون خود و در سطوح مختلف كاملا ميتوان احساس كرد؛ از آن دوستاني كه بحثهاي انتخاباتي را چنان جدي گرفتند كه بيرحمانه برهم تاختند و اين نقطه پاياني شد براي رفاقتهايي كه به سادگي بهدست نيامده بود.
و حالا در سطحي ديگر با باز پس فرستادن نسخههاي يكي از پرفروشترين آثار داستاني چند سال اخير به ناشر آن، چنين شكافي را شاهد هستيم. كتابي كه روزگاري برخي با اشتياق آن را خريده بودند، حالا از كتابخانههاي شخصي خود بيرون ميكشند و براي اعتراض به ناشر بازميگردانند و برخي آن را پاره پاره ميكنند و در اقدامي عجيبتر كتابسوزان راه مياندازند؛ باورش بسيار سخت است! و از كنار آن نبايد ساده گذشت. مهم نيست كه تاكنون چند نفر اينكار را كرده باشند، آنچه از همه مهمتر است، گذر چنين فكري است از اذهان اهل قلم و يا اهل مطالعه كه طيف نخبگان اين جامعه را ميسازند و يا خواهند ساخت. بهراستي برما چه گذشته كه اينچنين بيرحمانه درباره يكديگر قضاوت ميكنيم، در غياب هم حكم محكوميت صادر ميكنيم و آن را به اجرا ميگذاريم و حتي چون دستمان به طرف مقابل نميرسد، كينهورزي ميكنيم به اثري كه از او در دست است و جزيي از او ميپنداريم. ترديدي نيست كه اين نتيجه همان افراط و تفريطهايي است كه همه ما گرفتار آن بودهايم. در ماجراي رقابت تا آنجا پيش ميرويم كه به دشمني و عداوت بدل شود؛ عداوتي كه آثار آن را به سادگي نميتوان از ذهن و روح جامعه پاك كرد.
در انتخاباتي كه گذشت، بدعتها فراوان بود، از هرجنس و سنخي كه به ذهن خطور ميكند و در ميان همه طيفهاي جامعه نيز بسياري با حرارت دست بهكار آن بودند. اصحاب هنر و قلم نيز به بيسابقهترين شكل ممكن وارد ميدان شدند، چون گويي آنان از روز اول دست بهكار سياست بودند و نه فرهنگ و هنر. به هر روي، بسياري نظر خود را اعلام كردند و تمام شد. درست يا غلط آن را تاريخ بهعنوان عادلترين قاضي، خود قضاوت خواهد كرد. فرهاد جعفري نيز همانند بسياري نظر خود را اعلام كرد، از كانديداي مورد نظر خود حمايت كرد، دربارهاش نوشت و حتي در مناظرهها شركت كرد. هرچند او از جمله كساني بود كه در اين ميان بسيار پيش رفت؛ چيزي كه از اصحاب فرهنگ و هنر انتظار نميرود، اما تنها فرهاد جعفري نبود كه در چنين راهي قدم گذاشت و تنها نميتوان بر او خرده گرفت كه اهل فرهنگ كه كارشان با شعور است، نبايد اينچنين درگير شعار باشند و خود را تا حد اعضاي ستاد انتخاباتي يك كانديدا كه جانبدارانه و گاه بدون انصاف تبليغ ميكنند، پايين بياورند. هدف دفاع از فرهاد جعفري نيست، بديهي است، انتخاب او، اعلامنظر و نوشتههايش در اين رابطه، پاي خودش خواهد بود و مبناي قضاوت ديگران قرار خواهد گرفت. بلكه بحث بر سر چگونگي اين قضاوت و متأسفانه افراط و تفريطهاي فعلي است. در جامعهاي كه در حال تمرين دمكراسي است و همه ما بهويژه نخبگان جامعه نيز شعار آن را ميدهيم، چنين مصاديقي، رأي بهخلاف آن ميدهد؛ «كافه پيانو» خوب يا بد، يك اثر داستاني است كه متر و معيار قضاوت درباره آن، دوست داشتن يا نداشتن آن و يا حتي خريدن يا نخريدن آن چيز ديگري است. پس فرستادن كافه پيانو به ناشر و يا ديگر اقدامات اعتراضي از اين دست، بيحرمتي به كالايي فرهنگي است، كه فارغ از قضاوتهايي كه درباره نويسندهاش صورت ميگيرد، بدعتي است تا چهره فرهنگ را مخدوش كند.
حركتي كه برخلاف همه شعارهاي ما در ذات خود اقتدارگرايانه، تماميتخواهانه و غيردمكراتيك بهنظر ميرسد. نگارنده نميداند بين دوستان يا موافقان ديروز و مخالفان امروز جعفري چهگذشته است، اما هرچه هست، بدل كردن آن به يك حركت جمعي، مخدوش كردن يكي از اولين اصول دمكراسي، يعني تحمل نظر مخالف است.
معناي چنين حركتهايي آن است كه اگر كسي نظري مخالف با اكثريتي (كم يا زياد) داشته باشد، حساب كار دستش باشد كه نبايد آن را ابراز كند، چراكه ممكن است ديگران برايش خط و نشان بكشند. من نميدانم تا چه اندازه ابراز نظرهاي جعفري در اين رقابت سياسي از سر صداقت بوده يا نبوده است، اما اينها مانع از آن نميشود كه فراموش كنم شركت در چنين حركتهايي مصداق باز يك نوع سانسور خطرناك براي جامعه است. كساني كه اعمال زور را در عرصههاي مختلف مورد نكوهش قرار ميدهند، خود نبايد به يك نوع اعمال زور فرهنگي دست يازند كه طرف مقابل را از ترس چنين واكنشهايي وادار به سكوت كند.
اگر گفتار و رفتار جعفري در اين ميان خاطر مردم را آزرده باشد، كاهش فروش «كافه پيانو» در هفتههاي اخير خود ميتواند دربردارنده پيامي مشخص براي او باشد كه ديگران را بينياز از تيغ كشيدن بر او ميكند. ديگراني كه با اين روش ميخواهند صاحبان نظر مخالف خود را خاموش يا حذف كنند؛ بدين گونه كه ناشران و يا كتابفروشان از ترس غضب اين جمع، خواسته يا ناخواسته مجبور شوند روي از امثال جعفري برتابند. در روزگار حساسي بهسر ميبريم، اعمال و رفتار ما در حافظه تاريخ ضبط و ثبت خواهد شد. بكوشيم آنگونه رفتار كنيم كه بعدها، شرمسار تاريخ نباشيم.