هفته نامه خبري تحليلي پنجره - مرداد دوم - 52
شماره مجله 52
  پر امتیازترین مطالب
5 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
5 آمريكا حمله نظامي به ايران را عملي نمي‎كند؛ چرا؟  
5 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
4 آژيرها به صدا در مي آيند  
4 مردم شناسي استاد علامه شيخ فضل‎الله  
  پر بیننده ترین مطالب
166 عكس احمدي‎نژاد و سيمون بوليوار در اتاق مارادونا  
118 مردي كه رؤياهايش صادق بود  
108 نگاهي به يك رمان با موضوع حجاب  
64 اعزام دانشجو با كدام معيار؟  
63 ذكر صالحان رحمت خدا را نازل مي كند  
  آرشيو دسته بندي محتواي مجله
ستون یک یادداشت سیاست
اقتصاد فرهنگ جامعه
هنر و ادبیات تاریخ گفتگو
  آمار سایت

امروز : 305

ديروز : 2979

كاربران فعال : 31

  امتياز : 17  
اقتدارگرايي و تماميت‎خواهي فرهنگي
كتاب‎هايي كه پس داده شدند

ماني كسروي


حالا ديگر به يقين مي‎توان گفت كه دهمين دوره انتخابات رياست‎جمهوري در ايران در نوع خود تجربه‎اي بي‎سابقه در طول سي‎سال گذشته و حتي در تاريخ معاصر بوده است. رقابتي فشرده و پاياپاي كه حتي وقتي سوت پايان آن زده شد، طرف‎هاي اين رقابت همچنان به ادامه كار خود پرداختند!
اما آن‎چه در اين ميان براي ما مهم است، بعد فرهنگي ماجراست و نتايج آن كه در شكلي كلان، حوزه فرهنگ و هنر را تحت‎الشعاع خود قرار داده است. همچنين آن افراط و تفريط‎هايي كه از دل اين رقابت بي‎سابقه سياسي بيرون آمده است و بدون آن‎كه به پيامدهاي ناگوار آن توجه كافي شود، ادامه مي‎يابد.
بازار داغ رقابت ميان نامزدهاي اين دوره از انتخابات به همان نسبت كه در ميان توده مردم ديده مي‎شد، در ميان اصحاب فرهنگ و هنر نيز به‎شدت خود را به رخ مي‎كشيد. آن‎گونه كه گاه پا را از محدوده تعقل و استدلال بيرون مي‎گذاشت و به شيوه‎هاي آزار دهنده طرفداران متعصب تيم‎هاي سرخ يا آبي نزديك مي‎شد.
درست است كه اهل فرهنگ و هنر نيز همانند ديگر شهروندان اين ديار حق دارند نظر خود را ابراز كنند اما نبايد از اين واقعيت چشم‎پوشي كرد كه اين طيف از جامعه شهروندان عادي نيستند كه چيزي بگويند و تمام شود بلكه هريك عقبه‎اي دارند، از جايگاه و شأني برخوردارند كه درست يا غلط براي توده مردم الگوسازي مي‎كند و اين‎جاست كه اين الگوها نبايد به‎گونه‎اي رفتار كنند كه يك رقابت سياسي به يك تقابل اساسي بدل شود و جامعه‎اي را كه بايد يك‎دست و همدل باشند، به سمت شقه‎شقه شدن سوق دهد.
بي‎توجهي و گذشتن از خط و مرزهاي متعارف در اين سطح مي‎تواند زمينه‎اي را شكل دهد كه اين گرماي مطبوع رقابتي را به نقطه اشتعال نزديك كند. با اين اوصاف، بي‎شك در بروز آن‎چه در روزهاي گذشته شاهد بوديم، اهل فرهنگ و هنر نيز در سطح خود سهمي از ماجرا داشت.
آن‎ها كه پا را از يك اعلام‎نظر شخصي و يا حتي يك يادداشت استدلالي در تأييد نظر خود، فراتر گذاشتند، نه‎تنها محبوبيت و مقبوليت خود در نزد توده مردم را خرج مشروعيت بخشيدن به كانديداي مورد نظر خود كردند بلكه پا را فراتر گذاشته و وارد گود شدند و همچون اعضاي ستادهاي انتخاباتي نامزدها، به‎كار تبليغ و يا حتي تخطئه و تخريب طرف مقابل پرداختند. البته اين بخش از ماجرا، شايسته اصحاب فرهنگ و هنر نبود؛ آن‎ها كه انتظار مي‎رود براي اثبات استقلال فكري و نظري خود، بايد بيرون از حلقه قدرت بايستند و اعلام افق سياسي ايده‎آل براي آينده كشور و يا باروري حوزه فعاليت خود، نبايد به‎گونه‎اي باشد كه شايبه دنبال كردن منافع شخصي و دست‎يابي به امكاناتي باشد كه ايستادن در كنار قدرت مي‎تواند به همراه داشته باشد. اما متأسفانه در اين دوره در ميان همه طرف‎هاي رقابت انتخاباتي شاهد چنين حركت‎هايي بوديم. حركت‎هايي از سوي اهل فرهنگ و هنر كه رنگ و بويي بيش از يك اعلام‎نظر ساده سياسي داشت.
براساس همين مسئله بحث‎هايي نيز به ميان آمد كه زمينه را براي يك سري تقابل‎هاي شخصي مساعد و فراهم مي‎ساخت. آن‎گونه كه با اتكاء به اين شرايط و حتي با در حاشيه ماندن اصل قضيه، پاي يك‎سري تسويه‎حساب‎هاي شخصي به ميان آمدكه به‎واسطه آن، اهل فرهنگ، قلم را چون تيغ بر روي هم كشيدند و براي تخطئه و يا محكوم كردن طرف مقابل، از دايره انصاف خارج شدند و آوار آن را بر سر نامزدها نيز فرود ريختند. پيامدهاي اين تيغ كشيدن بر روي هم، نه فقط ناگوار و مغاير با اصول مردم‎سالاري بود كه بدتر از آن، تأثير مخربي نيز در سطح جامعه داشت و شكاف‎هايي را به‎وجود آورد كه براي پركردن آن‎، مدت‎ها زمان و درماني جدي لازم است! اين روزها مصاديق بارز احوالي كه از آن سخن رفت، در پيرامون خود و در سطوح مختلف كاملا مي‎توان احساس كرد؛ از آن دوستاني كه بحث‎هاي انتخاباتي را چنان جدي گرفتند كه بي‎رحمانه برهم تاختند و اين نقطه پاياني شد براي رفاقت‎هايي كه به سادگي به‎دست نيامده بود.
و حالا در سطحي ديگر با باز پس فرستادن نسخه‎هاي يكي از پرفروش‎ترين آثار داستاني چند سال اخير به ناشر آن، چنين شكافي را شاهد هستيم. كتابي كه روزگاري برخي با اشتياق آن را خريده‎ بودند، حالا از كتابخانه‎هاي شخصي خود بيرون مي‎كشند و براي اعتراض به ناشر بازمي‎گردانند و برخي آن را پاره پاره مي‎كنند و در اقدامي عجيب‎تر كتابسوزان راه مي‎اندازند؛ باورش بسيار سخت است! و از كنار آن نبايد ساده گذشت. مهم نيست كه تاكنون چند نفر اين‎كار را كرده باشند، آن‎چه از همه مهمتر است، گذر چنين فكري است از اذهان اهل قلم و يا اهل مطالعه كه طيف نخبگان اين جامعه را مي‎سازند و يا خواهند ساخت. به‎راستي برما چه گذشته كه اين‎چنين بي‎رحمانه درباره يكديگر قضاوت مي‎كنيم، در غياب هم حكم محكوميت صادر مي‎كنيم و آن را به اجرا مي‎گذاريم و حتي چون دستمان به طرف مقابل نمي‎رسد، كينه‎ورزي مي‎كنيم به اثري كه از او در دست است و جزيي از او مي‎پنداريم. ترديدي نيست كه اين نتيجه همان افراط و تفريط‎هايي است كه همه ما گرفتار آن بوده‎ايم. در ماجراي رقابت تا آن‎جا پيش مي‎رويم كه به دشمني و عداوت بدل شود؛ عداوتي كه آثار آن را به سادگي نمي‎توان از ذهن و روح جامعه پاك كرد.
در انتخاباتي كه گذشت، بدعت‎ها فراوان بود، از هرجنس و سنخي كه به ذهن خطور مي‎كند و در ميان همه طيف‎هاي جامعه نيز بسياري با حرارت دست به‎كار آن بودند. اصحاب هنر و قلم نيز به بي‎سابقه‎ترين شكل ممكن وارد ميدان شدند، چون گويي آنان از روز اول دست به‎كار سياست بودند و نه فرهنگ و هنر. به هر روي، بسياري نظر خود را اعلام كردند و تمام شد. درست يا غلط آن را تاريخ به‎عنوان عادل‎ترين قاضي، خود قضاوت خواهد كرد. فرهاد جعفري نيز همانند بسياري نظر خود را اعلام كرد، از كانديداي مورد نظر خود حمايت كرد، درباره‎اش نوشت و حتي در مناظره‎ها شركت كرد. هرچند او از جمله كساني بود كه در اين ميان بسيار پيش رفت؛ چيزي كه از اصحاب فرهنگ و هنر انتظار نمي‎رود، اما تنها فرهاد جعفري نبود كه در چنين راهي قدم گذاشت و تنها نمي‎توان بر او خرده گرفت كه اهل فرهنگ كه كارشان با شعور است، نبايد اين‎چنين درگير شعار باشند و خود را تا حد اعضاي ستاد انتخاباتي يك كانديدا كه جانب‎دارانه و گاه بدون انصاف تبليغ مي‎كنند، پايين بياورند. هدف دفاع از فرهاد جعفري نيست، بديهي است، انتخاب او، اعلام‎نظر و نوشته‎هايش در اين رابطه، پاي خودش خواهد بود و مبناي قضاوت ديگران قرار خواهد گرفت. بلكه بحث بر سر چگونگي اين قضاوت و متأسفانه افراط و تفريط‎هاي فعلي است. در جامعه‎اي كه در حال تمرين دمكراسي است و همه ما به‎ويژه نخبگان جامعه نيز شعار آن را مي‎دهيم، چنين مصاديقي، رأي به‎خلاف آن مي‎دهد؛ «كافه پيانو» خوب يا بد، يك اثر داستاني است كه متر و معيار قضاوت درباره آن، دوست داشتن يا نداشتن آن و يا حتي خريدن يا نخريدن آن چيز ديگري است. پس فرستادن كافه پيانو به ناشر و يا ديگر اقدامات اعتراضي از اين دست، بي‎حرمتي به كالايي فرهنگي است، كه فارغ از قضاوت‎هايي كه درباره نويسنده‎اش صورت مي‎گيرد، بدعتي است تا چهره فرهنگ را مخدوش ‎كند.
حركتي كه برخلاف همه شعارهاي ما در ذات خود اقتدارگرايانه، تماميت‎خواهانه و غير‎دمكراتيك به‎نظر مي‎رسد. نگارنده نمي‎داند بين دوستان يا موافقان ديروز و مخالفان امروز جعفري چه‎گذشته است، اما هرچه هست، بدل كردن آن به يك حركت جمعي، مخدوش كردن يكي از اولين اصول دمكراسي، يعني تحمل نظر مخالف است.
معناي چنين حركت‎هايي آن است كه اگر كسي نظري مخالف با اكثريتي (كم يا زياد) داشته باشد، حساب كار دستش باشد كه نبايد آن را ابراز كند، چراكه ممكن است ديگران برايش خط و نشان بكشند. من نمي‎دانم تا چه اندازه ابراز نظرهاي جعفري در اين رقابت سياسي از سر صداقت بوده يا نبوده است، اما اين‎ها مانع از آن نمي‎شود كه فراموش كنم شركت در چنين حركت‎هايي مصداق باز يك نوع سانسور خطرناك براي جامعه است. كساني كه اعمال زور را در عرصه‎هاي مختلف مورد نكوهش قرار مي‎دهند، خود نبايد به يك نوع اعمال زور فرهنگي دست يازند كه طرف مقابل را از ترس چنين واكنش‎هايي وادار به سكوت كند.
اگر گفتار و رفتار جعفري در اين ميان خاطر مردم را آزرده باشد، كاهش فروش «كافه پيانو» در هفته‎هاي اخير خود مي‎تواند دربردارنده پيامي مشخص براي او باشد كه ديگران را بي‎نياز از تيغ كشيدن بر او مي‎كند. ديگراني كه با اين روش مي‎خواهند صاحبان نظر مخالف خود را خاموش يا حذف كنند؛ بدين گونه كه ناشران و يا كتابفروشان از ترس غضب اين جمع، خواسته يا ناخواسته مجبور شوند روي از امثال جعفري برتابند. در روزگار حساسي به‎سر مي‎بريم، اعمال و رفتار ما در حافظه تاريخ ضبط و ثبت خواهد شد. بكوشيم آن‎گونه رفتار كنيم كه بعدها، شرمسار تاريخ نباشيم.
4.3/5 ستاره ها (4)


نام
نام خانوادگي
پست الكترونيكي
متن

بنده بزرگان بودن حق‎شناسي است(ويژه نامه شماره 52)
فلسفه به روايت فلسفه(ويژه نامه شماره 51)
براي تمام فصل ها(ويژه نامه شماره 50)
شاگرد قريب(وي‍ژه نامه شماره 49)
همه قربانيان عالي‎جناب(ويژه نامه شماره 48)
پيوندها
پاتوق كتاب