محمدحسين بدري
«روزنامهنگاري حرفهاي» عنوان پر سروصدايي است كه كاركردهاي مختلفي دارد. ميگويند «روزنامهنگار حرفهاي» و منظورشان مردهشويي است كه در برابر پول، از هر جنازهاي پادشاه ميسازد. ميگويند «روزنامهنگار حرفهاي» و هركس را كه رأي و نظري يا معيار و مبنايي براي سنجيدن اخبار و اطلاعات داشته باشد، از اين دايره خارج ميكنند. براي اين عنوان ميان گيومه، مصداقهايي هم دست و پا كردهاند و مثل آيههاي وحي از قداست آن مراقبت ميكنند.تا 10- 15 سال پيش، وقتي به اين عنوان نزديك ميشديد، حداكثر چند مصداق ميشد يافت به حدود انگشتهاي يك دست و هركس ميخواست «روزنامهنگار حرفهاي» به حساب آيد، بايد از مشرب و رويه آنها پيروي ميكرد. اين جماعت حتي حوزه آموزش روزنامهنگاري را هم در انحصار خود گرفته بودند و در سالهايي كه سخن گفتن از احتمال اشتباه در پروژه فلان سد نزديك تهران، «تضعيف نظام» بهحساب ميآمد، با كمال ملاحت شاخهاي به نام «روزنامهنگاري توسعه» تعريف كرده بودند كه كار آن توجيه صددرصد كارهايي بود كه در قالب برنامههاي اول و دوم توسعه اتفاق ميافتاد.سر كلاس اين شاخه جعلي از آموزش روزنامهنگاري، ميگفتند روزنامهنگار حق اجتهاد، اظهارنظر و حتي تشخيص درباره موضوع توسعه ندارد. ميگفتند «راه ميافتيد و همراه گروهي كه در معيت آقاي فلان براي بريدن روبان پروژهاي جمع شدهاند، ميرويد و از خوبيهاي طرح سخن ميگوييد» و براي مثال چند گزارش از بولتنهاي فلان وزارتخانه سوئد، فنلاند و نروژ را معرفي ميكردند و به روزنامههاي ايران و همشهري آن سالها ارجاع ميدادند كه روزنامهنگاري توسعه يعني اين. همان سالها اگر دانشجويي پيدا ميشد كه به اصل اين روش اشكال ميگرفت، او را فاقد مشخصات روزنامهنگاري حرفهاي ميناميدند و تقريبا با همين روشي كه امروز هم دارند با او برخورد ميكردند؛ تحقير و حذف.
«روزنامهنگاري حرفهاي» چه فايدهاي دارد؟
استفاده از يك عنوان دهان پركن، فايدههاي زيادي همراه ميآورد. در همين سالها كه آپارتايد «روزنامهنگاري حرفهاي» بر بيشتر مطبوعات ايراني حاكم بوده، كساني پيدا شدهاند كه با حفظ قداست(!) همان عده انگشتشمار و روش و رويه آنها، سبكي از اشرافيگري براي خود دست و پا كردهاند. چنانكه هر مجله و روزنامهاي منتشر كنند، بايد مصداق «روزنامهنگاري حرفهاي» بهحساب آيد و بدنه همراه آنها اين محصولات را با طلبكاري به فضاي مطبوعات ايران تحميل كند. اين جماعت حتي وقتي كسي مثل كاظم معتمدنژاد كه از پيرمردهاي مطبوعات است و به روزنامهاي كه منتشر ميكنند، ايراد ميگيرد و آن را يك هفتهنامه روزانه ميخواند، تحمل نميكنند و بر او ميتازند.
تأثيرگذاري در قلمرو خيال!
در انتخابات رياستجمهوري سال 1384، علاوهبر تعداد فراوان روزنامههايي كه در خدمت يك شبكه سياسي فعاليت ميكردند و بهويژه در مرحله دوم همگي به تبليغ و ترويج يك طرف ميپرداختند، روزنامه شرق با صرف چند ميليارد تومان هزينه، مياندار رفتار رسانهاي شبكه سياسي خاص بود. اين روزنامه در دوره اول انتشار توانست مخاطب متوسطي را به خود جلب كند. اما اواخر سال 1382 و با نزديك شدن انتخابات مجلس هفتم، روشي بهشدت سياستزده در پيش گرفت و پس از شكست حاميان سياسي خود، مردم را ناآگاه و فريبخورده ناميد و آنها را به رفتار گلهاي متهم كرد. غرض، توجه به رفتار اين روزنامه در سالهاي 82 و 83 نيست. مهمتر، تمركز بخش عمدهاي از همكاران مدعي «روزنامهنگاري حرفهاي» در روزنامه شرق است كه رفتاري ويژه در انتخابات رياستجمهوري از خود نشان دادند. روزنامه شرق با استفاده از معروفترين بخش «روزنامهنگاري حرفهاي» با تعريفي كه تاكنون گفتهايم – و صرف ميلياردها تومان پول، توانست در مرحله دوم انتخابات از مشهورترين كانديداي اين دوره، چهرهاي شكستخورده بسازد. ارزيابي كارنامه همين گروه حرفهاي(!) در – مطابق نتايج اعلام شده - انتخابات رياستجمهوري اخير هم كسب كمتر از يك درصد از آراي مردم به كانديداي حزبي است كه بيشتر از چهار سال از فعاليت انتخاباتي آن ميگذرد. حالا ما از كدام حرفه و حرفهايگري حرف ميزنيم؟ همين مدلي كه كار در حوزه رسانه را صرفا براي دريافت پول انجام ميدهد و با درست و غلط آنچه مينويسد و تبليغ ميكند، كاري ندارد؟
روزنامهنگاري حرفهاي چيست؟
ما كه از روزنامهنگاري حرفهاي حرف ميزنيم، منظورمان پرداختن آدمهاي كاربلد و باسواد بهكار روزنامهنگاري است. اما در همه 15 – 20 سال گذشته، كساني پيدا شدهاند كه روزنامهنگاري را ملزم به فرار از محتوا، ايدئولوژي، اعتقاد و مبنا تعريف كردهاند و همزمان روزنامههايي كه منتشر كردهاند، تا مغز استخوان به ايدئولوژي و مبناي حذف دين، حركت و انقلاب از رسانهها و مطبوعات پايبند بودهاند. اما اين عبارت چنان به قامت معناي اصطلاحي خاص درآمده كه از آن در همين معناي مبتذل رايج استفاده ميكنيم.همه «روزنامهنگاري حرفهاي» بهمعناي رايج، پرورش انسانهاي بيآرمان و بدون هدف در بدنه روزنامهنگاري است كه مثل كارگر معدن به فرمايشات(!) همان عده انگشتشمار عمل كند كه آپارتايد رسانهاي راه مياندازند؛ تلاش براي ادامه انحصار رسانهاي و حتي آموزشي در ميان عدهاي معدود از همين ريشه آب ميخورد.توجه به اسم و رسم آدمهايي كه همچنان بهعنوان «روزنامهنگارهاي حرفهاي» مشهورند، نشان ميدهد بيشتر رسانههاي جريان وابسته و متعلق به انقلاب كه به اصولگرا معروف شدهاند، توسط همين عده و يا روشي كه ترويج ميكنند، اداره ميشود.
تجديد مطلع روزنامهنگاري ايراني
در همين فاصله 10 – 15 سال گذشته، نسلي پيدا شدهاند كه تعلق خاطري به روشهاي سنگوارهاي ندارند. طبيعي است كه اين جماعت در سالهاي اول دهه هفتاد، بهدليل حاكميت اشرافيت رسانهاي، ميدانهاي كمتري براي بروز يافتهاند و كمكم منش و رويه آنها به نسلهاي جوانترشان هم سرايت كرده است. حالا در سالهاي آخر دهه هشتاد، نميشود چهرههاي جدي و تواناي اين جريان رسانهاي و مطبوعاتي را انكار كرد. اگرچه شبكه روشنفكري – اشرافي روزنامهنگاري ايران همچنان با اين جماعت به روش سكوت و نفي برخورد ميكند. اما اندكاندك ناگزير از پيگيري و توجه به كار نسلي است كه حدود 20 سال براي شكل نگرفتن آن تلاش كرده است. جريان تنزهطلب روشنفكري، همچنان كه در حوزههاي ديگر فرهنگ و هنر و انديشه و جامعه هرچه غير خود را انكار ميكند، در روزنامهنگاري هم – و در اين ميدان بيشتر – روزنامهنگارهاي نسل انقلاب اسلامي را انكار ميكند. اما از مقايسه حاصل و خروجي دو جريان اصلي روزنامهنگاري، چيزي غير از هدف اشرافيگري مطبوعاتي حاصل ميشود.يك شبكه كه از همه تلاش و توان سرمايهداري اقتصادي و تبليغاتي بهره ميبرد و مثلا سابقهاي طولاني در «روزنامهنگاري حرفهاي» دارد و يك جريان جوان و فعال كه صاحب سواد و سوداي حفظ آن چيزي است كه لااقل در 30 سال گذشته، براي سركوب آن تلاش شده است: «روزنامهنگاري انقلاب اسلامي.»«روزنامهنگاري حرفهاي» جز اين كه يك «حرفه – كاسبي» در آشفتهبازار مطبوعات ايران باشد، چيز زيادي در دست ندارد و تفاخر به سابقه و عقبه و سرمايه هم چيز دندانگيري براي مقابله با «روزنامهنگاري انقلاب اسلامي» بهدست اين جماعت نميدهد. جريان روزنامهنگاري انقلاب هم حالا صاحب تجربه و عده و عدهاي شده و اگرچه همچنان جوان است، بهشدت مشغول توليد ميان نسلهاي بعدي خود در فضاي دهه چهارم انقلاب اسلامي است.