|
98
99
|
| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
قدم به قدم همراه بهترین خلق خدا
تا لحظه ما رأیت الا جمیلا
دوم محرم؛ ورود امام حسین به سرزمین کربلا
امام حسین پنجشنبه دوم محرم سال 61 هجری، وارد کربلا شد. کاروان امام حسین پس از ورود به عراق، در منزلگاه شراف، توقف کردند تا مشکها را پر کنند اما سپاه هزار نفری حر بن یزید ریاحی که از سوی عبیدالله بن زیاد برای تعقیب یا جنگ با امام حسین راه افتاده بود، ایشان را تعقیب میکرد. حر امام را از مسیر اصلی بهسمت صحرای خشک کربلا فرستاد. حر راه را بر امام حسین بست و از او خواست از ادامه مسیر منصرف شود.
سوم محرم؛ عمر سعد وارد کربلا شد
عمر بن سعد ابی وقاص، همراه 4 هزار نفر از سپاه کوفه وارد منطقه کربلا شد. به محض ورود میخواست با امام حسین مذاکره و ایشان را مجبور به تسلیم کند.
چهارم محرم؛ لشگري با 13هزار نظامي
ابنزیاد، عوامفریبی گستردهای میان مردم کوفه راه انداخت که آنها را از حمایت حسین بن علی منصرف کند. وقتی از منبر پایین آمد برای مردم مقرری خاصی تعیین و دستور آمادهباش کامل را در شهر صادر کرد. پس از آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه وارد کربلا شدند.
1- شمر بن ذی الجوشن با 4 هزار نفر 2- یزید بن رکاب کلبی با 2 هزار نفر 3 - حصین بن نمیر با 4 هزار نفر 4- مضایر بن رهینه مازنی با 3 هزار نفر. این نیروها تا روز عاشورا در کربلا مستقر بودند.
پنجم محرم؛ راهزنان
در کمین
در این روز «شبث بن ربعی» همراه هزار نفر روانه کربلا شد. عبیدالله دستور داد «زجر بن قیس» سر راه کربلا بایستد و هر کسی را كه قصد یاری امام حسین دارد، بکشد. همراهان زجر بن قیس 500 نفر بودند.
روز ششم؛ گزارش جنگ
عبیدالله نامهای برای عمر سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی تو را تجهیز کردهام، مواظب باش که هر روز و هر شب، گزارش کارهای تو به من میرسد.
روز هفتم؛ آغاز تشنگی
عبیدالله نامهای به عمر سعد نوشت و از او خواست با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران و آب فرات فاصله ایجاد کند و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد. عمر سعد بلافاصله «عمر و بنحجاج» را با 500 سوار در کنار رود فرات مستقر کرد.
روز هشتم؛ شمر جلو صلح را گرفت
امام حسین (علیهالسلام) و اصحابش از تشنگی آزرده شده بودند. امام کلنگی برداشت و در پشت خیمهها به فاصله 19 گام به طرف قبله، زمین را کند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند. بعد آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. وقتی این خبر به عبیدالله رسید، پیکی نزد عمر سعد فرستاد که: به من خبر رسیده که حسین چاه میکند و آب بهدست میآورد. بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین و یارانش سخت بگیر. امام حسین (علیهالسلام) در مذاکره وقتی دید عمر سعد از تصمیم خود باز نمیگردد، بلند شد و گفت: تو را چه میشود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! میدانم که از گندم عراق نخواهی خورد! ابنسعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است. پس از این ماجرا، عمر سعد نامهای به عبیدالله نوشت و پیشنهاد کرد حسین را رها کنند؛ چون خودش گفته یا به حجاز برمیگردم یا به مملکت دیگری میروم. عبیدالله در حضور یارانش نامه را خواند، شمر برآشفت و نگذاشت عبیدالله با پیشنهاد عمر سعد موافقت کند.
روز نهم؛ روز تلخ اماننامه
شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیدالله اماننامهای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس گرفته بود که در این روز، اماننامه را بر آن حضرت عرضه کرد. آنهاگفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد!
در این روز، اعلان جنگ شد که حضرت عباس، امام حسین (علیهالسلام) را باخبر کرد. امام حسین به عباس فرمود: اگر میتوانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم. خدای متعال میداند که من بهخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
آخرین تدبير در شب عاشورا
امام در شب عاشورا دستور داد برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمهها حفر کنند که به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاکی را که در خندق بود آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام بسیار سودمند بود.
روز عاشورا
72 نفر از بستگان امام حسین مقابل هزاران دشمن قرار گرفتند. به اندازهای که تا حالا روضه شنیدهاید و قرار است تا آخر عمر بشنوید اتفاق دردناک برای بهترین خلق خدا افتاد. پرده آخر این حادثه شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، اسارت و شام و خرابه بود