| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
انسانها همه دعوتگرند
تبدیل شدن گنجشک به کلاغ!/ سیدمحمد روحانی
در مقالات قبل، ضمن ارائه مدلی از «انسانشناسی» که در «فلسفه اسلامی» مطرح است، ثابت کردیم همه آدمها، در تمامی ارتباطات خود با انسانهای دیگر - چه بخواهند چه نخواهند و چه بدانند چه ندانند - دعوتگرند. یعنی به ناچار، بر روی باورها و عقاید دیگران تأثیر میگذارند؛ هرچند بهدلیل اینکه «معرفت نفس» آنها کامل نیست، در بسیاری از مواقع، نسبت به تأثیراتشان بر روی دیگران، «خودآگاهی» ندارند.
در نقطه مقابل، «اخلاق لیبرالی» حاکم بر تمدن غرب، بهخاطر اینکه بر پایه انسانشناسی دیگری استوار است، دعوت برای تغییر مسیر زندگی دیگران را نوعی «دخالت بیجا در زندگی مردم» تلقی کرده چنین حکم میکند که «هر کس درباره باورها و عقاید دیگران کمتر قضاوت کند»، انسانی مؤدبتر و فرهیختهتر است.
کسانیکه تحتتأثیر «ادب لیبرالی» قرار دارند، «احترام به آزادی» و «حرمت نهادن به انسانها» را معادل این میدانند که «هر کس - تنها به شرط اخلال نکردن در آزادی دیگران - اجازه داشته باشد هر طور دلش میخواهد زندگی کند». از نظر آنها، اگر کسی «باورهای شخصی» و «مسیر زندگی دیگران» را مورد انتقاد قرار دهد، و از آن بدتر، اگر دیگران را «امر و نهی» کند، عملی زشت و خالی از نزاکت انجام داده است.
من فکر میکنم با اولین نگاه بهجامعه ایران امروز، میتوان به این تشخیص رسید که اقشاری از مردم ما، بهطور جدی، تحتتأثیر فرهنگ حاکم بر تمدن غرب قرار دارند. اگرچه هنوز مثل غربیها نسبت به زندگی دیگران بیتفاوت نشدهاند، و وقتی دو نفر در خیابان بلند حرف میزنند، دورشان جمع میشوند تا ببینند دعوا چگونه آغاز خواهد شد(!)، اما در عینحال، وقتی پای یک گفتوگوی مهم فکری به میان میآید، با احساسی سرشار از ادب و «تواضع لیبرالی» میگویند: «عقیده هرکس برای خودش محترم است!»
امروزه برای اقشاری از مردم ما، «اجتناب از دعوتگری» یک «ارزش» تلقی میشود؛ و حتی از این هم بالاتر، برای این افراد، «امر به معروف و نهی از منکر» در ردیف کارهایی مانند «فضولیکردن در امور دیگران» قرار دارد. عمق مصیبت اینجاست که تبلیغ «ادب لیبرالی»، نه از طریق استدلال منطقی که عمدتا با کمک «شعارهای روشنفکرانه» و «مد روز» صورت میگیرد؛ شعارهایی مثل اینکه «بگذاریم هر کس همانگونه که هست، برای خودش باشد!»
اجازه دهید با صراحت عرض کنم که به هیچ وجه نمیخواهم بگویم همه شئون «فرهنگ لیبرالی»، چون متعلق به مردم مغربزمین است، لزوما بد و فرهنگ سنتی ما ایرانیان همهچیزش خوب است. اگر کسی از شنیدن این جمله خوشحال میشود، با صراحت عرض میکنم که من هم شک ندارم «عقیده هر کس برای خودش محترم است»؛ ولی مایلم بپرسم: آیا «محترم بودن عقیدهای» برای کسی، ما را از «قضاوت» درباره «صحیح یا غلط بودن» آن عقیده معاف میکند؟ آیا ما مجازیم و اساسا میتوانیم نسبت به آراء و اندیشههای گوناگون، تا آن حد که «ادب لیبرالی» از ما میخواهد، «بیطرف» باشیم؟
با توجه به آنچه که طی این مقالات گفتیم، «انسانشناسی اسلامی» پاسخ روشنی برای این سؤالات دارد. بر اساس انسانشناسی ما، همه انسانها در حال تأثیرگذاری بر روی باورها و عقاید یکدیگرند و راهی برای از میان بردن این تأثیر و تأثرات وجود ندارد. به تعبیری دقیقتر، دعوتگری یک صفت کمال است و اساسا همه موجودات دعوتگرند. تنها کاری که میتوان و باید کرد این است که انسانها را نسبت به تأثیراتشان بر روی دیگران آگاه و مسیر این تأثیرات را تا آنجا که ممکن است، اصلاح کرد. اگر کسی فکر میکند که با پایبندی به «اخلاق لیبرالی»، حقیقتا میتواند از «تأثیرگذاری بر روی عقاید دیگران» اجتناب ورزد، به خطا رفته است. اگر کسی فکر میکند که میتوان در برابر دعوتهای گوناگونی که در مقابل انسانها وجود دارد «بیطرف» بوده و از دعوت دیگران بهسویی خودداری کرد، در اشتباه به سر میبرد. بهنظر من جا دارد به کسی که واقعا خیال میکند اینقدر متمدن و با ادب شده (!) که «میخواهد هر کسی را همانگونه که هست بپذیرد»، فهماند که خود او با همین سخنش، به نوعی، در حال دعوت کردن دیگران بهسمت و سویی است. مگر این شخص سعی نمیکند که با گفتن همین حرفها، دیگران را بهسوی رفتاری درست دعوت کند؟
البته فراموش نکنیم که «رفتارهای غلط برخی از افراد مذهبی» هم نقش مهمی در زمینهسازی برای مقبول واقع شدن این «شعارهای روشنفکرانه» داشته و دارد. من در بسیاری از مواقع، وقتی با شیفتگان «ادب لیبرالی» - مخصوصا آنهایی که هنوز اندک رابطه خود را با دین حفظ کردهاند - مواجه میشوم، بیش از هر چیز، دلم به حالشان میسوزد. در واقع بسیاری از این افراد، تحتتأثیر هیجانات عاطفی قرار دارند و بهمعنای دقیق سخنان خود، اصلا فکر نمیکنند. به همین دلیل، وقتی خوب دقت کنی میبینی منظور بسیاری از کسانیکه میگویند «بگذاریم هر کس همانگونه که هست، خودش باشد»، این نیست که منش زندگی «فرعون» و «ابولهب» را هم رسمیت بخشیده مذمت و مقابله با آنها را هم، کاری قبیح بدانیم. بنابراین، گویندگان این سخنان معمولا نمیخواهند بگویند که «بگذاریم ابولهب هم همانگونه که هست، خودش باشد»؛ و اگر چنین منظوری داشته باشند، من واقعا نمیدانم با آیهای همچون «تبت یدا ابیلهب و تب» [سوره مسد آیه 1]، و صدها آیه دیگر قرآن، چگونه کنار میآیند. در هر صورت، صرفنظر از نیت درونی گویندگان این شعارها، حداقل چیزی که خوب است به آنها متذکر شویم این است که این شعارهای روشنفکرانه نهتنها در جهت اجتناب از دعوتگری «نیست» که بالعکس، خود «عین دعوت» به اخلاق لیبرالی است. بنابراین کسیکه فکر میکند با گفتن این شعارها، میخواهد از تأثیر گذاشتن بر روی باورها و عقاید دیگران اجتناب ورزد، در یک تناقض آشکار بهسر میبرد!
من گاهی اوقات که با طرفداران «اخلاق لیبرالی» مواجه میشوم، مخصوصا زمانیکه شعارهای آنها در پوششی از نوع «تواضع» و اظهار «فروتنی» طرح میشود، به یاد یکی از ماجراهای زیبایی میافتم که «عطار نیشابوری» در «منطقالطیر» برای ما به نظم در آورده است.
در منطقالطیر عطار، «هدهد» یک «دعوتگر آگاه» است. هدهد کسی است که بهمراتب بالایی از «خودشناسی» و «هستیشناسی» نائل آمده و در نتیجه، علاوهبر اینکه میداند مسیر رفتن بهسوی «مطلوب حقیقی» چیست، خود را در مقام یک «دعوتگر هادی» میبیند.
مرحبا ای هدهد هادی شده
در حقیقت پیک هر وادی شده
در برابر دعوت هدهد برای رفتن بهسوی سیمرغ، یکی از کسانیکه بهانه میآورد، «گنجشک» است. نکته جالب اینجاست که بهانه گنجشک در پوششی از «تواضع» و «فروتنی» طرح میشود. سخن گنجشک این است که من یک گنجشک کوچک و ناتوانم؛ من کجا لیاقت دیدار سیمرغ را دارم؟
من نه پر دارم نه پا نه هیچچیز
کی رسم در گرد سیمرغ عزیز
در این میان هدهد جوابی به او میدهد که اگر من جای گنجشک بودم، فیالمجلس به کلاغ تبدیل میشدم! جواب هدهد این است که ای گنجشک! تو اگرچه به ظاهر اظهار «تواضع» و «کوچکی» میکنی، اما بدان که جوهره سخن تو جز «تکبر» چیزی نیست. میدانی چرا؟ برای اینکه من میگویم بیاییم و بفهمیم که «ما همه هیچیم» و هرچه هستیم جلوهای از اوست؛ پس بیاییم این راه را به پای سیمرغ طی کنیم. ولی تو ای گنجشک، در مقابل این دعوت، دائما میگویی «من» کوچک و ناتوانم. یعنی تو دائم از خودت میگویی، به خودت فکر میکنی، و در یک کلام، اظهار «منیت» میکنی. اکنون چهکسی «متواضع» است و چهکسی «متکبر»؟ من که میگویم در برابر او، اصلا «من» وجود ندارد؟ یا تو که میگویی «من کسی هستم» اما ضعیف؟
هدهدش گفت ای ز شنگی و خوشی
کرده در افتادگی صد ناخوشی
جمله سالوسی تو من این کی خرم
نیست این سالوسی تو در خورم
حقیقتا شما اگر جای گنجشک بودید، به کلاغ تبدیل نمیشدید؟!
به هر حال، میخواهم بگویم خیلی از تواضعات و ادبورزیهایی که امروز میان ما رواج دارد، در واقع نه تواضع است و نه ادب. خیلی از احتراماتی که ما برای هم قائل میشویم، خوب که نگاه کنی، یک بیاحترامی تمامعیار است. اگر ببینی که کسی دارد وارد لجنزار میشود و به اسم احترام گذاشتن به او سکوت کنی، مرتکب چهکاری شدهای؟ چرا باید به اسم حفظ حرمت انسانها، از دعوت انسانها بهسوی پاکی و حقیقت سر باز زده و اجازه دهیم تا خرخره در لجنزارهای گمراهی فرو روند؟ آیا این احترام است؟
خلاصه کنم. تن دادن به «ادب لیبرالی» و سر باز زدن از دعوت دیگران، توهمی است که نه عقل آن را میپسندد و نه دین بر آن صحه میگذارد. به اسم «قبیح بودن هرگونه دعوتگری»، انسانها را «بهسوی اخلاق لیبرالی دعوت کردن»، اگر یک مغالطه فریبکارانه نباشد، دستکم یک تناقض آشکار است
پروندهاي درباره عملكرد اصلاحطلبان در مجلس ششم
پایان دوران دوم خرداد/ علی رجبی
افول دوران دوم خرداد مربوط به زمانه پس از انتخابات سال 88 نیست. ریشههای این سقوط را در اقدامات 10 سال گذشته منتسبان به جبهه اصلاحات باید دید؛ زمانی که تندروهایی بر سر کار آمدند که به نام اصلاحطلبی، تیشهای به دست گرفتند و اعتقادات مردم را نشانه رفتند. غافل از آنکه هر گاه مردم ایران گروهی از سیاستمدارن و مدیران را ببینند که بهجای تلاش برای خدمت، بهدنبال تلاش برای خود هستند، فورا از آنها روی برمیگردانند.
هجدهم خرداد سال 1379؛ محمدرضا خاتمی، برادر رییسجمهوری وقت سخنانی بر زبان راند که نگاه به آن پس از گذشت نزدیک به 11 سال، بسیار جالب و پرمعناست. نایبرییس دوم مجلس ششم در اولین سخنرانی پیش از دستور خود، هدف مجموعه متبوع خود را خدمت به مردم عنوان کرد و گفت: «اکنون زمان آن است که منازعات سیاسی و جدالهای جناحی جای خود را به مسابقه خیر برای تأمین این حقوق [مردم] بدهد.»... اگرچه شنیدن این سخن برای هرکس شیرین است، اما بهگواهی تاریخ، سرانجام مجلس ششم، آن چیزی نشد که ادعا میکردند.
11 روز پس از این سخن، کلکسیون تلاش برای معیشت مردم آغاز شد. تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات برای حمایت از روزنامههای زنجیرهای که جنجالهای بزرگی را در کشور درست کرده بودند، اولین اقدام آنها بود. رفت و برگشت چندباره این طرح میان مجلس و شورای نگهبان و اظهارات ساختارشکنانه بعضی از نمایندگان نشان از آن داشت که ادعای محمدرضا خاتمی و دوستانش دروغی است که خیلی زود چهره از رخ برداشته است. آمد و شد پر سر و صدای طرحها و لوایحی همچون طرح ممنوعیت ورود نیروهای مسلح به دانشگاه، لایحه جرم سیاسی، طرح عفو تمامی عناصر ضدانقلاب و فراری، اعزام دانشجویان دختر به خارج از کشور، اصلاح قانون انتخابات، تلاش برای افزایش اختیارات رییسجمهوری، حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان و... میان سه ضلع مجلس، مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای نگهبان، معلوم کرد که مجلس ششمیها بهجای آنکه بهدنبال حل مشکلات مردم باشند، بهدنبال تابوشکنی، تعرض به شرع مقدس اسلام و تغییر ساختار کشور از جمهوری اسلامی به جمهوریای بدون اسلام هستند.
اصطکاک میان نیروهای کشور که بهعلت اقدامات افراطیگونه مجلس ششم ایجاد شد، موجب شد تا بحثهایی همچون خروج از حاکمیت از سوی اصلاحطلبان تندرو مطرح شود. توهین به مقدسات مردم، استعفاهای نمایندگان مجلس ششم، تحصن آنها در اعتراض به رد صلاحیتهای شورای نگهبان و اقدامات پس از آنکه به التهابآفرینی در جامعه انجامید، تیر خلاصی بر اعتماد مردم نسبت به دوران اصلاحات زد؛ بهطوریکه پس از اتمام مجلس ششم، دیگر هیچگاه اصلاحطلبان نتوانستند در هیچ انتخاباتی رأی مردم را بهسوی خود جلب کنند. شکستهای پیاپی و قاطع اصلاحطلبان در انتخابات مجلس دورههای هفتم و هشتم، شوراهای شهر دورههای دوم و سوم و نهایتا انتخابات ریاستجمهوری دورههای نهم و دهم نشان از همین ادعا دارد که افول دوران دوم خرداد خیلی پیشتر از انتخابات 88 رقم خورده بود