| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
فیلمنامهنویسی برای حضرت حسین (علیهالسلام)
این شهادت نامه است نه تراژدی/ هادی مقدمدوست
همین که عرض کردم! بومی و شیعی نبودن مهارتها و عادتهای نمایشی... یعنی درسها، هنرجوها را برای نوشتن مکبث و هملت و... آماده میکند؛ برای نوشتن درباره کربلا باید رفت یک آموزشگاه دیگر...
تعریف فیلمنامه باید دوباره از نو نوشته شود. الان هر کسی هر فیلمنامهای مینویسید، از نظر خودش خوب است و در برخی موارد تعریف فیلمنامه خوب این است که فیلمنامهای باشد که حتما بتواند مخاطب زیادی را جذب کند. مخالفتی با مخاطب زیاد ندارم، اما احساس میکنم جای معنی کلمه جذابیت کمکم با معنی کلمه مخاطب زیاد عوض شده. یعنی فیلمنامهای جذاب است که بتواند رکورد تعداد تماشاچی را بشکند. بهنظرم غلبه این نگاه کمیتگرا باعث دستبسته و زمینگیر شدن فیلمنامهنویسها میشود. یعنی اگر فیلمنامهنویس قول بدهد که من فیلمنامهای مینویسم که فقط برای 10 درصد جامعه جذاب باشد، میگویند: نه! برو یک چیزی بنویس که برای همه جذاب باشد.
بهنظرم بحث فیلمنامه خوب و مبحث جذابیت از یک شکل متعادل و منطقی خارج شده و مبتلا به ناخوشی تکاثر شده است. یعنی محال است اگر فیلمنامهنویسی بخواهد برای نوجوانان فیلمنامهای درباره واقعه کربلا بنویسد و بگوید این فیلم فقط برای دانشآموزان مقطع راهنمایی مناسب است قدری دیوانه فرضش نکنند! جواب قاطع بنده به شما این است: بله! میشود درباره واقعه کربلا فیلمنامههای خوب نوشت. اما باید به اندازهای که فیلمنامه برای حدود تأثیرگذاریاش تعیین میکند، قانع بود. راستش ما درباره واقعه کربلا کم توانستهایم فیلم بسازیم و هربار که عزمی جزم میشود تا کاری جدید انجام دهد، از او توقع جبران همه کارهای نکرده را هم دارند و همین باعث میشود که همان پروژه هم به سرانجام نرسد.
راستش فکر میکنم نپرداختن به واقعه کربلا یک زیان بزرگ برای ماست. الان عالمان و مورخان دینی و شاعران و مداحان اهلبیت دارند این تکلیف را انجام میدهند. سینما خیلی کم در این زمینه تلاش کرده است. جای فیلمهای سینمایی این وسط خیلی خالی است.
این خلأ شاید به این دلیل است که تلویزیون بودجهای را که دارد صرف راهبردهایی میکند که فیلم درباره واقعه کربلا در آن جای مهمی دارد. یعنی هم بودجه و هم راهبرد و هم همت اجرای راهبرد در تلویزیون در کنار هم هستند و لازم و ملزوم یکدیگر.
اما در سینما بودجه و راهبرد مربوط به یک جا نیستند. راهبرد از یک جا و بودجه از جاهای دیگر است. البته در سینما هم این اتفاق افتاده، اما جاهایی بوده که تأمینکننده بودجه و مجریان راهبرد یا با هم اتفاق نظر داشتهاند یا بودجه و همت اقتصادی و راهبردی کاملا از سمت خود دولت بوده است. بهنظر میآید اگر در بخش خصوصی قرار باشد برای واقعه کربلا سرمایهگذاری شود باید رفت سراغ کسانی که عاشق صرف هزینه برای امام حسین (علیهالسلام) هستند. بهنظرم سینمای ما از لحاظ مالی واقعا بیبضاعت است.
این خیلی مثال معروفی است که کل بودجه سالانه سینمای ایران مثلا اندازه چهارتا ساختمان و یا ماشینهای توی یک نمایشگاه بزرگ ماشین است و از این حرفها. دست سینمای ایران از لحاظ بودجه واقعا خالی است. اما خب یک واقعیت دیگر هم وجود دارد که سینمای ایران به اندازه بضاعتش رفتار نمیکند. واقعیت این است که سینما در اغلب مواقع میخواهد کارهای خیلی بزرگ انجام دهد و به همین خاطر تأمین بودجه اینجور کارها هم موضوع بسیار غامضی نیز میشود، خاصه اینکه از آن طرف نگرانی بازگشت سرمایه و یا عدم بازگشت هم وجود دارد. بهنظرم اگر سینما سعی کند که با اندازههای متناسب، اما با محتواهای بزرگ و قصههای دلنشین و تأثیرگذار بهسمت این موضوع برود، بهتر میتواند در این عرصه انجام وظیفه کند. البته در نهایت معتقدم دل سینما باید برای این مضامین بیتاب شود تا آثار بیشتری در این زمینه جلوی دوربین بردند.
راستش را بخواهید من 14 - 13 ساله که بودم در کوچهمان خواستیم با بچههای کوچه یک هیأت درست کنیم. رفتیم در خانهها تا پول جمع کنیم. کلا پولی که جمع شد به هیچ کاری نمیآمد و ما هم دیر اقدام کرده بودیم و محرم شروع شده بود و بچهها رفته بودند توی هیأتهای دیگر... توی همان یک روزی که در خانهها را زدیم، به اندازه 90 تومان پول جمع کردیم و مقداری هم مردم قند و چایی دادند.
قند و چایی را بردیم دادیم یک هیأت دیگر که هیأت بزرگترها بود. اما پول ماند توی دست من و من رفتم با آن پول دو حلقه فیلم سوپر هشت خریدم و رفتیم و با آن در کلاسهای کانون پرورش فکری یک فیلم ساختیم. قبل از آن ما در کلاسهای کانون پرورش فکری، با دوربین خالی و بدون فیلم(!) فیلم میساختیم و این اولینبار بود که ساختههای ما روی فیلم ضبط میشد. خدا شاهد است از همان موقع تا به حال این موضوع گردنگیر من است. به خودم میگویم تو که اولین تجربهات را در نقطه صفر با پول هیأت ساختهای، اگر یک کار حسابی و دوستداشتنی برای این داستان نکنی واقعا نمکنشناسی!
فيلمنامهنويسي درباره كربلا تنگناها و قابليتها
سینما به قیام کربلا نیاز دارد/ ناصرهاشمزاده
وقتی راجع به فیلمنامه صحبت میکنیم یعنی درباره متنی که قابلیت تصویر شدن را دارد حرف میزنیم. مسلما هر واقعه تاریخی برخی قابلیتها دارد که باید بهوسیله فیلمنامهنویس و سپس کارگردان کشف شود. همین کشف است که موجب بهوجود آمدن یک هنر میشود. از هر حادثه بزرگ و کوچک میتوان برای سینما استفاده کرد و این بستگی به هنر نویسنده و کارگردان دارد. حادثه کربلا بهصورت بسیار مضاعفی این قابلیت را در خود دارد؛ آنقدر قابلیت دارد که هرکدام از ماجراهای آن نیمروز عظیم میتواند داستان یک حماسه باشد و سینمای ما چیزی که نیاز دارد همین مقولات است. امروز سینما در جهان به معنی واقعی آن چیزی است که قابلیت دیده شدن را دارد. کاری به جریانات مبتذلی که در سینمای دنیا راه افتاده و متأسفانه سینمای ما هم دارد به آن دچار میشود ندارم، اما بخش مهم سینما نیاز به موضوعاتی مثل قیام کربلا دارد.
برای این کار هم نویسنده و هم کارگردان باید بضاعت پیدا کنند تا بتوانند در اینباره بنویسند و نوشتهها را به بهترین تصاویر تبدیل کنند. خودم هر وقت بهسمت این موضوع رفتهام بخواهم داستانی از داستانهای این واقعه را بنویسم، دیدهام که بضاعت زیادی در این راه نیاز است. یعنی فقط مسأله دانستن تاریخ و حادثه نیست، بلکه فهم بسیاری از معارف است که باید از آنها بهرهمند باشیم تا بتوانیم بهسراغ موضوعی با این عظمت برویم. چطور میشود از این حادثه در سینما حرف بزنیم، آنوقت بگوییم که هدف تنها روایت حادثه تاریخی بوده است؟ چنین چیزی مثل این است که یک داستان خام بنویسیم و شخصیتها در داستان پرداخته نشوند. متن وقتی در سینما نوشته میشود، برای سینما است، آنچه که باید نسبت به آن اعتراض کنیم و برایمان سؤال بهوجود بیاورد، این است که چرا از این دست متنها در متون ادبیما هم کم است و هم آنچه که در ادبیات داستانی ما دیده میشود، صرف نقل تاریخ است. این کافی نیست. یک رماننویس خوب در غرب هم به همان اندازه که معرفت دارد، میتواند رمان ارزنده و عمیق بنویسد. وقتی نویسندهای «آخرین وسوسه مسیح» را مینویسد، از همان چیزی که نوشته میتوانیم بفهمیم که این نویسنده چقدر متنهای مختلف خوانده تا توانسته به قصهنویسی درباره مسیح برسد. ادبیات داستانی ما نقل تاریخ شده، اما رمان در اینباره وجود ندارد یا اگر هم باشد آنقدر کم بوده که به چشم نیامده است. همه اینها هم از این نشات گرفته که بضاعت نویسندگان ما درباره واقعه کربلا آنقدر زیاد نیست که بتوانند آثار ارزندهای را در این زمینه تولید کنند. خب با این شرایط در سینما هم نمیتوانیم انتظار فیلمنامههای فاخر داشته باشیم. حالا فرض کنید که یک رمان خوب هم نوشته شده و قرار باشد به فیلمنامه تبدیل شود، زمان زیادی میبرد، اینطور نیست؟ اما متأسفانه در جامعه ما سرمایهگذاریهایی از این دست رخ نمیدهد.
برای پرداختن به واقعه عاشورا برای نویسنده حساسیت و مانعی وجود ندارد. اما اگر قرار باشد که یک نوشته از قالب صرفا یک متن خارج شده و بهصورت تصویر درآید، آنوقت حساسیتبرانگیز میشود. قبول دارم که حساسیتهای زیادی در به تصویر کشیدن زوایای مختلف این واقعه وجود دارد، اما شک نداشه باشید که این حساسیتها در برخی جاها بد هم نیست. کمترین فایده این حساسیتها این است که حداقل اجازه نداده که اثر مبتذلی در اینباره بهوجود بیاید. گاهی حساسیت علمای ما روی مسائل اینچنینی باعث میشود که نگاه به این مسائل عمیقتر باشد. البته برخی نظرات و ظاهرسازیها را در این زمینه نمیپذیرم، اما اینطور هم نیست که یک فیلمساز عادی یا یک فیلمنامهنویس نه چندان خبره بخواهد در اینباره فیلم بسازد. محدودیت وجود دارد، اما این محدودیتها همیشه هم بد نیستند.
محدودیتها ناشی از یک سری ترسهای تاریخی است، چراکه در این موضوع ساحتهایی وجود دارد که باید آنها را حفظ کرد. اما از آنجا که معنی سینما سرگرمی شده است، باید به این موضوع فکر کنیم که آیا میشود وارد مرحله جدیدی از نگاه به سینما شویم و مقداری از جنبه صرفا سرگرمیساز سینما بکاهیم. به کلیت سینمای ما توجه کنید، با عقبگردهایی که در برخی مقاطع در سینما دیده شده، حساسیتها هم در این زمینه بیشتر شده و خب حق بدهید که سینما ابزار مناسبی برای طرح موضوعات مهمی مثل واقعه کربلا به حساب نیاید و خوراک یک فیلم خوب که فیلمنامه خوب است هم نوشته نشود. قبل از اینکه به این موضوع فکر کنیم که آیا میشود چنین کاری کرد یا نه؟ باید به این فکر کنیم که چرا بعد از گذشت 30 سال از انقلاب اسلامی، الگوهای ارزندهای که باید در اختیار ما گذاشته شوند، نه در قالب سینما که در هیچ قالب دیگری، آنطور که باید به ما نشان داده نشدهاند. نسلهای جدید ما دارند با الگوهای دیگری زندگی میکنند، در حالیکه همین قیام کربلا، پر است از الگوهای ارزشمند دینی و اخلاقی که معنای واقعی ایثار و انسانیت را به ما و جوانان ما نشان میدهند اما ما هنوز نتوانستهایم جوانانمان را با این الگوها آشنا کنیم. انقلاب ما فرهنگی و دینی بوده و جالب اینجاست که به این دو زمینه هم توجه کمتری میشود.
منظور از خوب بودن محدودیتها به این معنی نیست که نباید کاری درباره کربلا نوشته یا ساخته شود. بلکه علمای ما باید چارهای بیندیشند. متن درستی را بنویسند یا فیلمنامه درستی را تأیید کنند و بگویند که این چیزی است که باید ساخته شود. حالا گاهی با نفس تصویر مشکل دارند که این موضوع قابلبحث و تأمل است.
فکر نمیکنم از منظر فیلمنامه این موضوع خیلی قابل بررسی باشد.
مگر فیلمنامهنویسی پيدا ميشود که آرزوی نوشتن چنین فیلمنامهای را نداشته باشد؟ فکر میکنم همه تمایل عجیبی به نوشتن در اینباره داشته باشند، ولی کسی که میخواهد درباره کربلا بنویسد، باید از دو بال قدرتمند برخوردار باشد؛ یکی عشق است و دیگری معرفت. بهنظر من کسی که این سعادت را یافته تا درباره کربلا چیزی بنویسد، از موهبتی عظیم برخوردار شده است. این مسأله اشتیاق من است و در این راه تنها از خود امام حسین (علیهالسلام) کمک میخواهم، نه از هیچ مسئولی؛ چون فکر میکنم مسئولان خیلی کار دارند و نباید در این زمینه زحمت بکشند و برنامهریزی کنند!
واقعه كربلا و وظايف اهالي هنر در قبال آن
واقعیتی که هر سال تکرار میشود/ علیرضا کاظمیپور
بهنظرم واقعه کربلا فقط یک واقعه در دل تاریخ نیست. بلکه واقعیتی در دل زمان است که هر سال تکرار میشود و زنده است. بهلحاظ محتوایی این اتفاق حاوی پیامها و ارزشهایی ذاتی است. مثل آزادگی و وارستگی، قیام علیه ظلم و حکومت فاسد به قصد اصلاح، پایمردی و ایستادگی بر سر ایمان و عقیده، وفاداری به آرمان و شهادت. اینها ارزشهایی است که هیچوقت کهنه نمیشوند و هر زمان میتوان با همین درونمایهها داستانی نوشت و فیلمی ساخت. کربلا برای ما تجسم نهایت تراژدی است. من بارها در مراسمهای عزاداری دیدهام که چطور مداحان به تناسب مجلس و مصیبت صاحبان عزا بخشی از داستان کربلا را انتخاب میکنند و با تعریف پر آب و تاب آن، همه را به گریه میاندازند و باعث میشوند که صاحبان عزا ناخودآگاه دست به قیاس مصیبت خود با عظمت آن واقعه زده و آرام بگیرند. این نشان میدهد که داستان کربلا ابعاد بیشماری دارد و میتواند منبع الهام قصهها و فیلمهای بسیاری قرار بگیرد.
مهمترین مانع ما ممنوعیتی است که در نمایش چهره ائمه و معصومین (عليهمالسلام) داریم. این محدودیت باعث میشود که قادر به تصویر کردن خود ماجرا و شخصیتهای آن نباشیم و قصههای خودمان را در حاشیه آن واقعه و با آدمها و شخصیتهای فرعی آن ماجرا بسازیم. به غیر از آن بحث سرمایهگذاری هم هست. ساخت سریالها و فیلمهای تاریخی بودجه و سرمایه عظیمی میطلبد که بدون کمک و حمایت صداوسیما و سایر ارگانهای دولتی امکانپذیر نیست و آنها نیز ترجیح میدهند که با افراد کارگشته و امتحان پس دادهای مثل آقای میرباقری، بهسراغ چنین داستانهایی بروند. البته اگر به خود واقعه کاری نداشته باشیم و بخواهیم داستانهای امروزی با الهام از آن واقعه بنویسیم قصیه فرق میکند. اتفاقا تلویزیون در طول سالها سریالها و تله فیلمهای بسیاری را با مناسبت محرم تولید و پخش کرده است که بعضی از آنها مثل شب دهم، جزو کارهای ماندگار سیما هستند.
کارهای خوبی در این زمینه شده است. مثل فیلم «روز واقعه»، «شب دهم»، «معصومیت از دست رفته»، «مختارنامه» و اخیرا نیز «روز رستاخیز» که امیدوارم کار خوبی شده باشد. بنابراین میتوان کارهای خوبی در این زمینه نوشت. شاید یکی از مشکلات ما نداشتن آدمهای متخصص و قابل اعتماد در ساخت چنین آثاری است.
اتفاقا هر سال به این ماجرا پرداخت میشود و شاهد سریالها و تلهفیلمهای بسیاری هستیم که به همین مناسبت از تلویزیون پخش میشود.
مشکل سرمایهگذاری است. فیلم سینمایی باید بتواند هزینه ساخت خود را از طریق فروش گیشه در بیاورد. هرچند که در ایران ما با پول نفت فیلم میسازیم و فیلمسازان دولتی ما با هزینههای سرسامآور کارهایی میسازند که هیچگونه توجیه اقتصادی ندارد. بخش خصوصی ما بهخاطر همین هزینهها خود را درگیر چنین پروژههایی نمیکند. بنابراین میماند حمایت دولتی و بعضی از فیلمسازان مورد تأییدشان. البته در این دو سه سال اخیر فیلمهایی مثل «عصر روز دهم» یا «روز رستاخیز» در سینما ساخته شده است که جای تقدیر دارد، ولی بازهم با کمک و حمایتهای ارشاد و ارگانهای دولتی بوده است.
من تا به حال دو سریال «غریبانه» و «آخرین دعوت» را درباره این موضوع نوشتهام و اگر ایده خوبی در این زمینه به ذهنم برسد بازهم مینویسم. فعلا همینها برایم کافی است