| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
روایت سعید ابوطالب از مجلس هفتم و مستند «اقلیت - اکثریت»
سیاست مصرفکننده محصولات رسانهای است/ رضا نساجی
سعید ابوطالب، چهره نامآشنای سینمای مستند و سیاست مجلس هفتم است که این روزها اگرچه دیگر علاقهای به ورود رسمی به سیاست نشان نمیدهد، اما هنوز هم مستندهای سیاسی میسازد. گفتوگوی ما با سعید ابوطالب به بهانه مستند «اقلیت - اکثریت» و روایت مستند او از مجلس هفتم است.
مستند«اقلیت - اکثریت» شمارا در جریان جشنواره سینما حقیقت در سینما فلسطین دیدم، از خندههای تماشاچیان در طول فیلم، بهخصوص در هنگام عکسالعملهای محمدرضا باهنر - عضو هیأترییسه مجلس - که بگذریم، همه از فیلم راضی بودند و شما را هم بهشدت تشویق کردند. اگر موافقید، بحث را از همین مستند شروع کنیم.
در طول دوران نمایندگی مردم تهران در مجلس هفتم، من هیچ فیلم مستندی نساخته بودم، و همه مشغلهام نمایندگی بود. برخلاف آقایان چند شغله که آنزمان مرسوم بود، برخی استاد دانشگاه بودند، برخی عضو هیأتمدیره شرکتهای مختلف و... . من اما نمایندگی را شغل نمیدانم، بلکه معتقدم بزرگترین وظیفه نمایندههاست. در این مدت مسئولیت نمایندگی خودم هم، هیچ مرخصی هم نگرفته بودم و چون منزلمان هم نزدیک مجلس بود و هست، لذا پیاده تا آنجا میرفتم و همیشه هم همانجا بودم.
اما در پایان مجلس، من از هیأترییسه مجلس، مرخصی یک ماه و نیمه گرفتم تا بدون مشکل شرعی و قانونی، فیلمی بسازم. گفتم البته داخل صحن هستم، اما چون درگیر کار دیگری هستم و به لوایح و اینها نمیرسم، پس مرخصی میخواهم. آقای سبحانینیا، عضو هیأترییسه گفتند که ممکن است گاهی از حد نصاب بیفتیم و حضور شما لازم است. من گفتم: هستم ولی مشغول ساختن فیلمی درباره مجلس!
در این مدت - یعنی روزهای آخر مجلس هفتم و ابتدای مجلس هشتم - چهار مستند ساختم. با استفاده از دو دوربین در قسمت تماشاچیان و یک دوربین روی دست خودم بین نمایندهها، فیلمبرداری کردم. یک مجموعه چهار قسمتی (شامل تصویرهایی از داخل مجلس و مصاحبههایی در خارج از صحن - که برخی بعد از پایان دوره نمایندگیام انجام شده بود) برای پرستیوی ساختم به نام «Iranian Parilament» (پارلمان ایرانی).
بعد از آن و با حجم زیاد راشهایی که گرفتم، قصد ساخت یک مستند دیگر هم با عنوان «تنفس در 9/7» داشتم که هنوز البته تدوین نکردهام.
منظور از 9 و 7، دولت نهم و مجلس هفتم است؟
این را دیگر باید شما حدس بزنید. مستند مربوط است به هفت روز آخر مجلس هفتم که اتفاقا روزهای پرالتهابی بود. چند اتفاق مهم افتاد؛ از جمله استیضاح وزیر بازرگانی که من خودم جزو استیضاحکنندگان بودم، قرائت گزارش کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضاییه که من هم جزو این کمیته بودم، و همچنین اختتامیه و خداحافظی نمایندگان مجلس هفتم. آخرین تصاویر هم مربوط به خروج آخرین نماینده مجلس هفتم از صحن است. آقای مرتضی تمدن که در مجلس هشتم انتخاب نشده نبود و الان استاندار تهران است، آخرین نماینده مجلس هفتم است که خارج میشود و در را میبندد.
از آنجایی که میدانستم نمایش این مستند، با مشکل روبهرو خواهد شد، ابتدا با استفاده از حجم کمی از این راشها، یک مستند کوتاه به نام «اقلیت - اکثریت» ساختم و به اولین دوره جشنواره سینما حقیقت دادم که نمایش داده نشد. دوره بعد هم دادم و نمایش داده نشد. در حالیکه من خودم در آنزمان عضو هیأت امناء مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی (متولی برگزاری جشنواره) بودم، ولی نمیخواستم از رانت استفاده کنم. لذا وقتی رییس شورای نظارت ارشاد - آقای دکتر اربابی - اجازه پخش نداد، دخالتی نکردم. گفتند باید چند جایش اصلاح و حذف شود و من هم قبول نکردم.
در این مستند، تنها سؤالات محدودی از نمایندهها پرسیده بودم، اول اینکه «شما اقلیت هستید یا اکثریت؟» ولی در راشهای «تنفس در 9/7» بعد از جواب این سؤال، سؤالات بسیار جدی پرسیدهام. اینکه «نظرتان درباره هیأترییسه مجلس چیست؟»، «نظرت در مورد نمایندگی چیست؟»، «در انتخابات بعدی رأی آوردهای یا نه؟»، «چرا رأی نیاوردی؟»، «نظرت راجع استیضاح چیست؟»، «امضا کردی یا نه؟»، «چرا امضایت را پس گرفتی؟» و... همینطور رایزنیها و لابیهای گوشه و کنار مجلس و چانهزنیهایی که با هیأترییسه دارند. برای اینکه نشان بدهم عدهای هستند که با سوءاستفاده از خلأ آیین نامههای داخلی، هر کاری دلشان بخواهد در مجلس میکنند. تنها راه چارهاش هم این است که تمام درخواستها، لوایح و طرحها بهصورت کاملا علنی در نمایشگرهای مجلس نشان داده شود تا همه بدانند که چهکسی استیضاح را امضا کرده و چهکسی پس گرفته. نمایندهها هم نسبت به امضا و عملکرد خودشان پاسخگو باشند.
«اقلیت - اکثریت» را ابتدا در سالن کوچک مرکز گسترش، برای نمایندههای مجلس هفتم و هشتم نمایش دادم، دعوتشان کردم و خیلیهایشان هم آمدند و دیدند. اکثرا هم خوششان آمد، به جز یکی دو نفر. اما با توجه به برخورد بدی که با «اقلیت - اکثریت» شد، به این نتیجه رسیدم که الان زمان مناسب برای ساخت مستند اصلی (تنفس در 9/7) فرا نرسیده است. هنوز باید زمان بگذرد تا بتوانم آن را تدوین کنم و نمایش دهم.
فکر میکنید زمان آن کی برسد؟
در هر حال بالأخره روزی زمانش میرسد، چون بخشی از تاریخ ماست. اتفاقا این جور فیلمها هیچوقت کهنه نمیشود. مثل این است که شما فیلمی را از هفت روز آخر مجلس هفتم مشروطه بهدست بیاورید. این فیلم چقدر ارزشمند خواهد بود؟
راشها در اختیار خودتان است؟
بله، چون تهیهکننده خودم بودم، هزینهها هم با خودم بودم و راشها هم متعلق به خودم است.
علاوهبر این سه مستند که به مجلس هفتم مربوط میشد، مستند دیگری هم با عنوان «پایان کردانیسم» در نقد دولت نهم، درون مجلس ساختم. یعنی با استفاده از فیلمهای مجلس هفتم و مقداری فیلم دیگر که در دوران مجلس هشتم بهخصوص در زمان استیضاح مرحوم کردان گرفته بودم. این آماده نشد تا زمانی که ایشان به رحمت خدا رفت و من دیگر معذوریت اخلاقی پیدا کردم و کنار گذاشتم. چون اگر ایشان بود، میشد در نقد روش و منش او که البته روش و منش دولت بود، حرف زد، اما حالا دیگر این کار ناجوانمردانه است. معتقد بودم کردانیسم، بلایی است که بر سر دول و ملت ما آمده. اگر آقای کردان زنده بود و میتوانست از خودش و دولتی که در آن خدمت کرده، دفاع کند، این کار جوانمردانه بود.
آیا امکان افزودن موارد مشابه کردان به آن و تدوین مجدد با عنوان جدید، نیست؟
نخ اصلی داستان همان ماجرای استیضاح کردان بود، که ما چهار دوربین به صحن مجلس برده و فیلم گرفتیم. اگر بخواهیم اتفاقات دیگر را به آن اضافه کنیم، آن وقت مستند دیگری میشود. هرچند که مشکلات موضوع فیلم مختص ایشان نبوده و نیست. من اوایل مجلس هشتم که دیگر نماینده نبودم، مصاحبهای داشتم با یکی از سایتها و گفتم که مشکل اصلی دولت؛ «قانون گریزی»، «ریا» و «دروغ» است. که این تیتر شد و کار بهجاهای باریک کشید. خیلی از دوستان اصولگرا بعد از این مصاحبه به من حمله کردند و گفتند که تو دیگر نماینده نیستی و مصونیت نداری. من هم گفتم که چون حالا نماینده نیستم، بهعنوان یک مستندساز یا شهروند عادی، اتفاقا آزادانهتر حرف میزنم. در هر حال، کردانیسم، همین سه عنصر دروغ، ریا و قانونگریزی است. اگر کردان رأی میآورد و وزیر میماند، این مستند پخش میشد و تأثیر خودش را در نقد دولت میگذاشت. اگر هم رأی نمیآورد و زنده میماند، تأثیرگذار بود.
بعضی مستندها هستند که هم ساختشان زمان بر و مشکل است و هم نمایششان. مثلا مستند «شاه مسعود» که یک انگلیسی درباره احمدشاه مسعود ساخته و تلویزیون ایران هم با قیمت بالایی خرید و نمایش داد. ساخت این مستند 11 سال وقت برده بود که اگر مسعود شهید نمیشد، شاید حالا حالاها به نمایش در نمیآمد و اهمیت پیدا نمیکرد. یا کار محمدحسین جعفریان در همین باره.
در هر حال، هنوز زمان نمایش این مستند نرسیده است، بهدلیل واکنشهای تندی که نشان خواهند داد. کما اینکه به کمتر از این هم واکنش میدهند. مثلا من در همین مستند از یکی از نمایندگان امضاکننده استیضاح وزیر بازرگانی میپرسم، چرا امضایت را پس گرفتی؟ میگوید وزیر به من قول داد که در زمینه قند و شکر به شهر من کمک کند که مثلا کارخانه بزنیم و من هم امضایم را پس گرفتم. به همینراحتی! حالا بهنظر شما ممکن است چنین چیزی را نمایش دهیم و عدهای اعتراض و شکایت نکنند؟
آقای ابوطالب، شما در حوزه سیاسی فعالیت کردهاید، نخست مستند سیاسی و دوم فعالیت مستقیم سیاسی در مجلس. امروز، کدام یک را ترجیح میدهید؟
من رسانه را بر سیاست ترجیح میدهم و رغبتی برای انتخابات و مجلس ندارم. معتقدم سیاست، مصرفکننده محصولات رسانهای ماست، ما با کارهای رسانهایمان افکار عمومی را شکل میدهیم تا آنها کنش سیاسی کنند. لذا کار ما بر کار سیاسیون اولویت دارد. دلیلش هم اینست که کار رسانهای میتواند کار یکنفره هم باشد، شما با یک دوربین میتوانید هر واقعه تاریخی یا هر موضوعی را ثبت کنید. اما کار سیاسی، یک نفره نیست. باید یک عده همفکر و همراه و هم قسم باشند تا بتوانند در فضای سیاست کار مؤثری انجام دهند. اگر قرار باشد در مجلس اتفاق تازهای بیفتد و تحولی رخ دهد، باید حدود 40 نفر که مبانی فکری مشترک دارند، مستقل از بازیهای سیاسی، شجاع و امین باشند، به ولایت فقیه و نظام اعتقاد داشته باشند، وارد مجلس شوند تا آنچنانکه خواسته امام و رهبری بوده و قانون مشخص کرده، تأثیرگذار باشند. در دولت هم همینطور، اگر یک تیم معتقد، دلسوز و همفکر، سازگار با مجلس و البته با تجربه باشند، میتوانند تأثیر بگذارند. اما مجلس مهمترین قوه کشور است و میتواند همه امور کشور را بهبود دهد. این اتفاقی است که فقط در مجلس اول و دوم که نیروهای انقلابی و چهرههای شاخص نظام مثل مقام معظم رهبری در مجلس بودهاند، تا حدودی محقق شده است، مثلا در استیضاح بنیصدر از ریاستجمهوری. ما کشوری هستیم سرشار از منابع و دارای ملتی وفادار و انقلابی که فقط ضعف مدیریت داریم. اگر این اتفاق رخ دهد، میتوان به حضور در سیاست امیدوار بود. اما آنچه امروز میبینیم این است که مجالس ما هر بار بدتر از قبل بوده و ضعیفتر عمل کرده است.
یعنی مجلس نهم هم از هشتم بدتر خواهد بود؟
هنوز که نمیشود اظهارنظر کرد، اما تاکنون که چنین بوده؛ البته خود مجلس مقصر است. اینهم برمیگردد به عدم وجود نظام حزبی در کشور ما. من نمیگویم که حتما ما حزب لازم داریم، به معنای احزابی که در غرب هست. حرف من این است که یا تعریف جایگزین مناسبی از یک ساختار متناسب با انقلاب بدهید که از فردگرایی و کجروی جلوگیری شود و یا اینکه همان ساختار حزبی مرسوم را پیاده کنید. مثل مجلس هشتم نباشد که به محض استقرار نمایندهها، 10 تا فراکسیون اصولگرا تشکیل شد یا الان که نزدیک انتخابات است و این همه احزاب و ائتلاف فصلی شکل گرفته.
ببینید ما الان در حال تجربه مردمسالاری دینی هستیم، این جمله مقام معظم رهبری است که من خیلی به آن معتقدم. ما شکل جدیدی از نظام سیاسی را که متعلق به مردم ما و انقلاب ماست، ارائه کردهایم که با گذشت 30 سال، در زمان طفولیت بهسر میبرد و امتحانات مختلفی را باید پشت سر بگذارد. تمام این اتفاقات، تمام این تغییر قوانین انتخابات و چهارچوبها و... طبیعی است، چراکه تمدن اسلامی ما در حال شکلگیری و تثبیت است.
مدتی است که چندان حضوری در عرصه رسانه و سیاست ندارید!
من تمام حرفهایی را که باید میزدم پنج سال پیش زدم. میگفتم شعارها و تابلویی که دکتر احمدینژاد بلند کرده، درست است؛ اما اینهایی که پیرامون ایشان هستند این مدلی نیستند و برخیشان حتی با شعارهای ایشان مخالفاند. من خودم در جاهایی که با دولت موافق بودم، حمایت کردم؛ مثلا تنها نمایندهای بودم که از آقای صفار هرندی بهعنوان وزیر ارشاد دفاع کردم و چون عضو کمیسیون فرهنگی بودم و نظرم نظر کمیسیون تلقی میشد، در رأی اعتماد ایشان بسیار مؤثر بود. طبیعتا با بعضی افراد هم مخالف بودیم. ما همان موقع فهمیده بودیم که این جریانی که ما اصولگرا مینامیم، خودش خودش را اصولگرا نمینامد، یعنی افرادی مثل آقای جوانفکر، مشایی، بقایی، شریف ملکزاده و... میگفتیم که ایراداتی به اینها وارد است که به همین دلیل خطرناکاند. بر همین اساس طیفی از اصلاحطلبان را که به ولایت فقیه و انقلاب اعتقاد داشتند، قابل تحمل و مفیدتر برای منافع کشور میدانستیم، اما اینها را نه. لذا از همان سفر اول مشایی که با جک استراو وزیر امور خارجه انگلیس ملاقات کرده بود تا قاچاق عتیقه و حضورش در مراسمی که به ایشان ربطی نداشت و حتی گاهی وهن نظام بود - مثل مجلس رقص ترکیه- و مسائل دیگر مثل سخنرانیهایش راجع به امت و امامت و اینها را لیست کردیم. داخل کمیسیون فرهنگی بر اساس آنها نامهای انتقادی راجع به سازمان گردشگری و میراث فرهنگی خطاب به رییسجمهوری نوشتم، اعضا اصلاح کردند و آقای افروغ، بهعنوان رییس کمیسیون امضا کرد، که آقای رییسجمهوری به هوش بیاید. اما ایشان توجهی که نکرد هیچ، نامه را به خود آقای مشایی داد و او هم دو سه هفته بعد بر اساس متن نامه محرمانه مجلس، از من و آقای افروغ شکایت کرد. در حالیکه اولا ما نماینده مجلس و غیر قابل پیگرد قضایی بودیم و ضمنا نامه محرمانه مجلس نمیتوانست ملاک شکایت کسی باشد. اما شکایت انجام شد و من دادگاه رفتم. البته من هم در آن دادگاه و هم در دادگاهی که ملکزاده از من شکایت کرده بود، متقابلا شکایت کردم. و چون پیروز شدم از شکایتم صرف نظر کردم چون قصد انتقامگیری نداشتم و بنا به وظیفه نمایندگیام این نقدها را انجام میدادم