| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نگاهی به برخی نکات مهم درباره سفر رهبری انقلاب به استان کرمانشاه
ارمغان سفر/ فریدالدین حدادعادل
سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه بار دیگر پیوند عمیق مردم و رهبری را نشان داد. جالب است در سه سال گذشته مقام معظم رهبری به سه استان حساس کشور سفر کرده است. در هر سه استان کردستان، قم و کرمانشاه مردم چنان از رهبر خویش استقبال کردند که احساس شعف، قلب همه یاران انقلاب را فرا گرفت. موج جمعیت آنقدر پردامنه بود که خودروی مقام معظم رهبری از مسیر از قبل تعیین شده خویش، منحرف شد. مردم ماشین حامل رهبر انقلاب اسلامی را خود در میان دریایی از احساس هدایت کردند و در جایی که رهبری و مردم تنها بودند، هیچکس در دل خود ذرهای احساس نگرانی نکرد.
پهلوانان سرافراز کرمانشاهی آنچنان تشنه دیدار بودند که این استقبال یکی از طولانیترین استقبالها و این تأخیر در اجرای برنامه یکی از طویلالمدتترین دیرکردها بود. راستی چرا دیگر رسانههای بیگانه این سفرها را مانند گذشته بهصورت کاملا قلب ماهیت شده تفسیر نمیکنند و استقبال مردم را وارونه جلوه نمیدهند؟! چرا کسی به خود اجازه نمیدهد از آمار آسیبدیدگان روز اول سفر، بهعنوان تعداد مخالف و معارض بهرهبرداری نابهجا کند.
گرچه شور و احساس مردم و پیوند عمیقشان با رهبری، خود مقولهای بسیار گسترده و شایان توجه است، در این نوشته نظر خوانندگان گرامی را به سه نکته مهم از سفر رهبر معظم انقلاب به کرمانشاه جلب میکنم:
1- مسأله بازداشت دو ایرانی متهم به طراحی ترور در آمریکا و پخش خبر آن در شرایط کنونی، گرچه بهوضوح دلایل آمریکایی فراوانی دارد که سیاست صدور بحران یکی از آن هدفهاست، اما در این بین باید به نکته مهم دیگری هم توجه کرد. آمریکاییها میخواستند با پخش این خبر، سفر مقام معظم رهبری را تحتالشعاع قرار دهند و نگاه رسانههای جهانی را از پیوند عمیق مردم و رهبری به دیگر سو منحرف سازند. آنها نمیخواستند جهان ببیند در حالیکه در دیگر کشورهای خاورمیانه مردم خواستار تغییر حاکمان خود هستند، ایرانیها چگونه با رهبر محبوب خویش پس از بیش از 22 سال، نرد عشق میبازند. آمریکاییها سعی کردند با خبری کردن این سناریو، جنبههای رسانهای بسیار جذاب سفر آقا را از کانون توجهات جهانیان و ملت ایران دور کنند. فهم و تصدیق این مدعا، نقش کلیدی و جایگاه استثنایی و تأثیرگذار بیانات و سفرها و مدل حکومتی مقام معظم رهبری را نشان میدهد.
2- مقام معظم رهبری در این سفر به امکان انتخاب پارلمانی رییسجمهوری اشاره کردند. به این ترتیب از منظر ایشان الزامی بر اجرای اینچنینی انتخاب رییسجمهوری وجود ندارد. قید مهم بیانات رهبری در این باب، عبارت «آینده دور» بود. این عبارت نشان میدهد که رهبری گرچه بر وضعیت فعلی اصرار ندارند، ولی تحقق آن مدل را نیز در گرو مقدماتی میدانند که دستیابی به آن تمهیدات، اراده و فرصت زیادی را میطلبد و انجام آن منوط به صرف انرژی و مطالعه قابلملاحظهای در بین اقشار جامعه و بهخصوص فعالان سیاسی است:
«فرض بفرمایید ما یک روزی در قانون اساسی نخستوزیر و رییسجمهوری داشتیم، با یک شکل خاصی؛ بعد تجربه به ما نشان داد که این درست نیست. امام دستور دادند گروهی از خبرگان ملت، از دانشگاهیان، روحانیان، مجلس شورای اسلامی، برجستگان و نخبگان بنشینند و آنچنان که بر طبق نیاز است، آن را تغییر بدهند. همینکار را هم کردند. یا در زمینه قضا همینطور. در آینده هم اینها قابلتغییر است.
امروز نظام ما ریاستی است؛ یعنی مردم با رأی مستقیم خودشان رییسجمهوری را انتخاب میکنند؛ تا الان هم شیوه بسیار خوب و تجربه شدهای است. اگر یک روزی در آیندههای دور یا نزدیک - که احتمالا در آینده نزدیک چنین چیزی پیش نمیآید - احساس بشود که بهجای نظام ریاستی مثلا نظام پارلمانی مطلوب است - مثل اینکه در بعضی از کشورهای دنیا معمول است - هیچ اشکالی ندارد؛ نظام جمهوری اسلامی میتواند این خط هندسی را به خط دیگر هندسی تبدیل کند؛ تفاوتی نمیکند و از این قبیل.»
3- رهبر معظم انقلاب در سفر خود به مقوله حزب و تحزب نیز اشاره کردند. ایشان فرمودند من مطلقا با مسأله تحزب مخالف نیستم. گرچه این عبارت در فهم شایع و شنیداری خود، به معنای موافقت رهبری با فعالیت پررنگتر احزاب است اما میتوان از نسخه خواندنی بیانات ایشان، تعابیر دیگری هم بهدست آورد. شاید بتوانیم از خلال فرمایشات رهبری پس از جمله مذکور استنباط کنیم که رهبری انقلاب با تحزب مخالفت ندارند ولی برای تکامل اوضاع سیاسی، انتظاراتی از احزاب و فعالین سیاسی دارند و برای جلوگیری از آغاز تحزب بر اساس مدل غربی، جامعه را نیازمند اعمال راهکارهای جدید و بومی میدانند. تعریف حزب و بیان ملاک اصلی داوری و تمایز بین احزاب، گامی مثبت برای انتقال جامعه به مباحث فاخر و ارجمند جامعهشناسی سیاسی است. رهبری تقوا و خدامحوری را شرط مفید بودن و خیراندیش بودن حزب میدانند. لازم است فعالان سیاسی با پیگیری بحثهای اینچنینی به بومیسازی و اصیلسازی تحزب در ایران بپردازند. لازم است ما فهم ایرانیتر و اسلامیتر و جدیدتری از تحزب بهدست آوریم که کاملا مطابق تعالیم اسلام و تشیع و آرمانهای انقلاب اسلامی باشد. در آن صورت احزاب ایرانی به قدرتمندی بروز و ظهور مییابند و میتوانند فرصت بیشتری برای خدمت به مردم بهدست آورند:
«بهطور اجمال بگویم، با تحزب مطلقا مخالف نیستیم. اینکه خیال کنند با حزب و تحزب مخالفیم، نه، اینطور نیست. قبل از پیروزی انقلاب، پایههای یک حزب بزرگ و فعال را خود ما ریختیم؛ اول انقلاب هم این حزب را تشکیل دادیم، امام هم تأیید کردند، چند سال هم با جدیت مشغول بودیم؛ البته بعد به جهاتی تعطیل شد. همان وقت به ما اشکال میکردند که تحزب با وحدت عمومی جامعه مخالف است. من آنوقت یک سخنرانی مفصلی کردم، که بعد هم پیاده، چاپ و پخش شد؛ تحت عنوان «وحدت و تحزب». تحزب میتواند در جامعه انجام بگیرد، در عینحال وحدت هم صدمهای نبیند؛ اینها با هم منافاتی ندارند. منتها آن حزبی که موردنظر ماست، عبارت است از یک تشکیلاتی که نقش راهنمایی و هدایت آحاد مردم را به سمت یک آرمانهایی ایفا میکند.»
نگاهی به سناریوی مشترک آمریکایی - سعودی علیه کانون بیداری
کانال مرگ لیبرال
در اینکه سناریوی طراحی شده آمریکایی – سعودی، سناریویی ضعیف و مضحک است، بین تحلیل گران سیاسی و امنیتی اتفاق نظر وجود دارد. شاید بتوان گفت اینبار پای سیاست مداران انگلیسی در میان نبوده است و یانکیها و سعودیها به اتفاق دست به طراحی چنین سناریوی کودکانهای زده اند! آنچه اما در این میان باید بدان پرداخته شود، دلایل طراحی چنین سناریویی در چنین مقطع زمانی است:
1. نظام لیبرال سرمایهداری تاکنون توانسته است بر مبنای سیاست «زندگی در عیش، مردن در خوشی»، تودههای اجتماعی را از پرداختن ریشهای به معایب نظام سیاسی لیبرال سرمایهداری باز دارد و امکان این وضعیت از طریق پمپاژ بخشی از ثروتهای غارت شده از جهان غیرغربی در میان جوامع غربی بهوجود آمده بود. با کم شدن امکان غارت ثروتهای ملل دیگر در چند دهه اخیر و معطوف شدن نگاه بزرگ سرمایه داران جهان به ساکنان بومی جوامع غربی، بار سنگین غارت شدگی بیش از گذشته بر گرده تودههای میانی و فرودست غرب احساس شد تا زمینههای شکلگیری اعتراضات اجتماعی فراهم شود. به بن بست رسیدن اقتصاد سرمایهداری در سالهای اخیر و ناکامی در برون رفت از بحران نیز باعث شده است تا فرصتی مناسب برای بیان اعتراضات و بیرون ریختن خشم تودههای فرودست از فرصتهای نابرابر اجتماعی فراهم شود. این چنین است که برای نخستینبار در تاریخ غرب مدرن، تودههای اجتماعی دست به اعتراضات گسترده اجتماعی علیه نظام لیبرال سرمایهداری زدهاند و برای نخستینبار دستگاه سیاسی لیبرال سرمایهداری، در مواجههای سخت با اعتراضات بنیادین اجتماعی قرار گرفته است. درست بهدلیل بنیادی بودن جهتگیری اعتراضات است که مقابلههای پلیسی شدیدی با این اعتراضات درحال شکلگیری است و این مقابله نیازمند منحرف کردن اذهان اجتماعی مردم جهان از موج سرکوب است. این چنین است که امپراتوری رسانهای اربابان جهان در آغاز شکلگیری هرگونه اعتراضات جدی را منکر میشود، سپس به مسخره کردن آن میپردازد و با ناکام شدن در این مسیر وارد کانال انحرافی مرگ «استیون جابز» میشود و با غنیمت شمردن مرگش، از او یک اسطوره بزرگ آمریکایی میسازد. با ادامه یافتن و گسترش اعتراضات و تمام شدن کارایی اسطوره جابز، سناریوی کودکانه «ارباب سیار» طراحی میشود تا هم وسیلهای برای سرگرم ساختن اذهان عمومی برای مدتی دیگر فراهم شود و هم زمینه پیش برد سیاست ایران هراسی در جهان بیش از پیش شکل گیرد.
2. وضعیت رژیم فاسد سعودی، اینروزها بیش از هر زمان دیگری وخیم است. وضعیت اجتماعی از زوایای مختلف چون آتشی زیر خاکستر است. تبعیضهای گسترده اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، تحجر و بدمذهبی دیکته شده بر روابط اجتماعی، محرومیت و فقر گسترده در افراد بیرون از دایره قبایل صاحب قدرت و فساد گسترده چندهزار شاهزاده سعودی دلایل اصلی بروز چنین وضعیتی است. نزدیک بودن مرگ «عبدالله بن عبدالعزیز» و ولیعهدش در کنار دندان تیز کردن صدها شاهزاده سعودی برای دستیابی به قدرت بیش تر، تصویری مبهم از آینده نزدیک در سرزمین عربستان به دست میدهد. تلاش دو دهه گذشته جریان سلفی سعودی برای گسترش اسلام وهابی در جهان، اکنون با نتیجه معکوس مواجه شده و جهان سنی منتظر احیای دوباره جریان معتدل الازهر است. پایگاههای هم سو با رِژیم سعودی در منطقه یکی پس از دیگری درحال فروپاشی است و رِژیم آل سعود خود را هر روز بیش از پیش تنها میبیند. به زعم سیاست مدارن سعودی و بسیاری دیگر، عامل اصلی بسیاری از این مشکلات ایران و جریانهای هم سو با ایران در منطقه ازجمله دولت «بشار اسد» و «حزب الله» است. حرکت انقلابهای عربی در مسیر مورد دلخواه تهران، بیش از هرچیزی برای آل سعود خطرناک است و به شعله ور شدن این آتش زیرخاکستر کمکی بزرگ خواهد کرد. ازین روی موج ایران هراسی در جهان عرب نیز برای دستگاه سعودی راهگشا خواهد بود.
گسترش موج ایران هراسی، نقطه مشترک سیاست چند سال اخیر و بهویژه این ماههای سیاست خارجی ایالات متحده و آل سعود است و یکی از افرادی که میتواند در این میان راهگشا باشد سفیر عربستان سعودی در ایالات متحده است که این قابلیت را دارد که حلقه اتصال اقدام مشترک ایالات متحده و رِژیم سعودی علیه ایران باشد. با این حال بهنظر نمیرسد پروژه مشترک آمریکایی - سعودی، سرانجامی مطلوب برای طراحان آن داشته باشد و از هم اکنون باید گفت پروژهای شکست خورده است