| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نگاهی به فیلم شکارچی شنبه
تکثیر خونخواری قوم صهیون/ علیرضا پورصباغ
شکارچی شنبه فیلمی بدون زمان و مکان است که وقایع و محتوای آن منطبق بر واقعیت نیست و زمانیکه به تماشایش مینشینید انتظار یک فیلم واقعگرایانه را نباید داشته باشید. در عوض در نگاه سورئالیستی سازنده «شکارچی شنبه» از یک موضوع یک ماجرا و از یک ماجرا یک قصه استعاری خلق شده است. سناریست و کارگردان مبتنی بر آنچه از ذهن برآمده، داستانی را نوشته و فیلمی را ساخته است، که گاهي برخی نواقص هم در آن دیده میشود. البته این نواقص بهصورت سؤال قابلطرح است، مثلا چرا مصادیقی مثل شهرکسازی بهرغم سورئالیستی بودن فیلم در آن مطرح میشود؟ این نخستین ایراد جدی است که به فیلمنامه شکارچی شنبه وارد است. اصلا بگذاريد، راحتتر موضوع را طرح کنم فیلم سورئالیستی نباید شکل خبری داشته باشد و خبری از جهان حقیقی ارائه کند. «شکارچی شنبه» متعلق به سینمای ایران است، فیلمهای ایرانی از گذشته تاکنون از فیلمفارسی تا سینمای روشنفکری، از بدنه تا سینمای جشنوارهای، همواره شروع و آغاز خوبی دارد اما همیشه پایان فیلم و گنگی پایان آنها، عمده مشکل فیلمهای سینمای ایران بوده است. گویی کارگردانهای مختلف ایرانی تنها به آغازهای منسجم فکر میکنند و در اندیشه جمعبندی انتهایی نسیتند. شکارچی شنبه اما شروعی مناسب ندارد، اما از دقیقه 30 به بعد به فیلمی منسجم و کاملا هدفمند بدل میشود و هر قدر که بهسمت انتهایی پیش میرود جاذبههای بصری و فرمی بیشتر میشود و حتی از جاذبههای محتوایی اثر پیشی میگیرد. البته جاذبههای محتوایی به زمانی از فیلم باز میگردد که با شخصیتهای جذاب فیلم آشنا میشویم.
از دیگر نقصهای گل درشت فیلم طرح مسأله آخرالزمان است که در آن کاراکتر هانان هم بهعنوان دجال و هم بهعنوان ضدمسیح باز میگردد، اگر به دیالوگهای ابتدایی فیلم دقت نمایید هانان زمانیکه برای گرفتن بنیامین از عروسش در بندرگاه ایستاده، از شوهر مسیحی، وی را کافر خطاب میکند، اما ضدیت او با سایر ادیان در طول فیلم کاملا مشخص نمیشود با توجه به اینکه بنیامین قرینه کاراکتر آریل شارون در جهان واقعیست که طبق نگاهی تطبیقی برخی گروههای کاتولیک ضدمسیح خطاب میشود. در شکارچی شنبه یک نگاه ترکیبی وجود دارد و بنیامین در انتها با کشتن پدر بزرگش در نقش دجال و ضدمسیح توأمان ظاهر میشود. انتظار میرفت سناریست و کارگردان نگاه عمیقتری نسبت به مکاشفات یوحنا و پیشگوییهایی دروغین نوسترداموس ميداشتند تا بتوانند موقعیتهای آخرالزمانی را در فیلم بهصورتی شکیلتر تبیين کنند. شکارچی شنبه کلاف سردرگم و پنهان آخرالزمانی طالبانیسم صهیون را رشتهرشته باز کرده و حقایقی را نشان میدهد که نسل امروز با آن آشنا نیست، امروز یکی از راهکارهایی که جهان مدیا برای توجیه اشغالگری رژیم صهیونیستی انجام میدهد، تولید فیلم با محوریت هولوکاست و اشغالگریست و همچنین ساختن آثاری که به اصطلاح روشنفکرانشان فرهنگ فسلطینی - اسراییلی را پدید میآورد که در برخی موارد فرهنگ اشغالگر غالب شود. نسل امروزی که در سرزمینهای اشغالی زندگی میکند، توجیهش این است که ما اشغالگر نبودیم و این اتفاق را پدرانمان رقم زدند، با اینحساب ملت فلسطین باید با روند این اشغالگری کنار بیایند و شکارچی شنبه پردهها را کنار میزند تا این شعار ظاهرا ضدجنگ در باور نسل امروز رسوب نکند. شکارچی همیشه شکارچی است، روز تعطیل کسب و کارش را کنار میگذارد و کشتار را آغاز میکند و نوهاش را به هیولای خون آشامی همچون خود (هانان) بدل میسازد و باید پذیرفت میان نسل امروز اشغالگران و نسل دیروز چندان تفاوتی نیست. خونخواری قوم صهیون دائما در حال تکثیر است و بهدلیل آموزههای افراطی که بیپرده و آشکار برای تماشاگر تصویر شده، تمام توجیهات روشنفکری نسل امروز اشغالگران را زیر سؤال میبرد.
اگر به طرز لباس پوشیدن بنیامین در ابتدای فیلم دقت کنیم متوجه ذائقه آمریکاییاش حتی در گوش دادن به موسیقی میشویم، هانان (پدربزرگ) کاری بس دشوار و سخت بر عهده دارد تا فرهنگ آمریکایی را از وی بستاند و فرهنگ اشغالگری و خون آشامی را جایگزین کند، حتی در مورد ژاکلین، پرستار بنیامین نیز این اتفاق صورت میپذیرد و هانان تلاش میکند تا سیر این استحاله اجباری در مورد وی نیز صورت پذیرد. یکی از تلاشهای بینقص شیخطادی در این فیلم این است که بر روی تئوری بسط خشونت تعمق بیشتری میکند. بنیامین تمام تلاش خود را بهکار میبندد تا در این خشونت حل نشود اما موفق نیست، او هر زمان که عزم فرار میکند، لباسهایی را که هنگام عزیمت به سرزمینهای اشغالی به تن داشته (خصوصا کلاه آمریکایی) به سر میگذارد تا از این خشونتآموزی بگریزد، اما با دایرهای بسته مواجه میشود. هانان نیز تمامی تلاش خود را برای تغییر بنیان بهکار میگیرد و بدنه اصلی درام مبتنی میشود بر جدال و تغییر این شخصیت و تا بخش انتهایی فیلم، بنیامین حاضر به این تغییر نیست، البته تغییر یکباره بنیامین هم از طرفی فاقد زمینه چینی دراماتیک است. این موضوع به خودی خود یکی از حفرههای درام محسوب میشود، حتی در برخی لحظهها شاهد آن هستیم که حس برتریطلبی بنیامین نسبت به کودک فلسطینی(که نجاتش میدهد) وجود دارد، اما سیر تغییرات تدریجی اتفاق نمیافتد و میزان و دوز باورپذیری بخش انتهایی، یعنی تکامل شکارچی در نزد تماشاگر تا حدودی غیرقابل باور میشود.
در داستانپردازی و سیر پیشرونده فیلم چون استعاری و سمبلیستی است، اغلب رویدادها در فضاهای غیرواقعی اتفاق میافتد و سازنده اثر برای پوشاندن این ضعف بیشتر عاطفه و احساس شخصیتها را به تصویر میکشد و جنبههای تأکیدی بر روی این مقوله سبب میشود رویداد محوری که همان تغییر بنیامین است در محور قرار نگیرد، بلکه واکنشهای درونی بنیامین و عواطف درونی وی و ژاکلین و متین بررسی شود. هرچند که مادر برای پس گرفتن کودکش، بعد از یک ماه (در ابتدای فیلم)، بسیار مصمم نمایش داده میشود و حتی پیرمرد را تهدید به شکایت میکند، اما در طول داستان که ظاهرا بیشتر از چند ماه طول میکشد خبری از او برای پس گرفتن پسرش نمیشود. این موضوع سبب میشود که تناقضات بیشتری حول رفتار و واکنشهای بنیامین مورد تحلیل و نقد واقع شود. در بسیاری از صحنهها بنیامین از صحنههای جنایت وحشتزده میگریزد، اما پس از چندی مکث و تأمل با شبه نظامیان همراه میشود و هیچگاه متوجه نمیشویم که بنیامین از این کشتار میترسد و فرار میکند و یا با خشونت ارتباط برقرار میکند. سیر این تناقضات در مورد مصالحه با یکی از اعراب مسلمان نیز وجود دارد و او را بهعنوان میهمان خطاب میکند، در صورتیکه منطبق با آموزههای فیلم تنها هانان دلبسته سلاح و کشتار است. موقعیت ژاکلین هم با توجه به ستایشهای اغراقآمیز هانان مشخص نیست، این که جایگاه وی در حد یک ملکه است یا خدمتکار منزل و در سیر رویدادها این موضوع مشخص نمیشود. ضمن اینکه هانان شوهر دوم عروسش را کافر خطاب میکند و در ابتدای فیلم خطاب به وی میگوید، چرا با کافر مسیحی (به تعبیر خود هانان) ازدواج کرده است، اما در ادامه خودش تمایل دارد با ژاکلین مسیحی ازدواج کند. با همه این انتقادات مؤسسه آوینی همت کرده به تولید اثری که سایرین جرأت تهیهاش را ندارند، پرداخته، چراکه تولید فیلم با محور مقاومت را اغلب دردسر و ضدروشنفکری قلمداد میکنند! با همه این احوال و نقدهای نگارنده، شیخ طادی طوری فیلم را ساخته که میتوان قسمت دومی برایش تهیه کرد و شخصیت بنیامین میتواند قصهساز بر دنباله این رویدادها باشد
چند روایت معتبر درباره حوزه علمیه حقانی
مدرسهای که بود مدرسهای که هست/ لیلا صدری
قدیمترها رابطه بازاریان و کاسبان کوچه و محله، با حوزه جدیتر بود. خیلیها برای اینکه وارد بازار شوند میرفتند به حوزه و درس «مکاسب» را میخواندند که شایسته صفت «حبیب خدا» باشند و بدانند چطور با مردم رفتار کنند. منظورمان 200 سال قبل نیست؛ همین 40 - 50 سال پیش را میگوییم؛ زمان پدربزرگهایمان.
قدیمترها ارتباط حوزه و مردم بیشتر بود و اقشار مختلف مردم به واسطه نیازهایی که داشتند، به هم وابسته بودند. راه خیلی از کاسبها به واسطه خواندن درس «مکاسب» به حوزه میافتاد و خیلیها این رفت و آمد را ادامه میداند.
بعضی از بازاریان خود را موظف میدانستند که حتما با علما حشر و نشر داشته باشند و از حضور و وجود آنها بهره ببرند. عدهای بر خود وظیفه میدانستند هر ماه به حوزه، مبلغ مشخصی کمک مالی کنند. حالا این مناسبات کمرنگتر شده. اما 50 سال قبل، کسی به نام حاجعلی حقانی که شیفته دین، علما و طلبهها بود، زمین بزرگی را برای احداث حوزهای خرید؛ زمینی که در همسایگی حرم حضرت معصومه (سلاماللهعلیها) بود. پیش خودش فکر میکرد کجا از اینجا بهتر برای طلبه که همجوار اهلبیت (علیهمالسلام) باشد و پنجره حجرهاش را به گنبد و بارگاه کریمهای باز کند.
در آن روزها از سوی دیگر علمایی مثل آیتالله بهشتی، آیتالله جنتی، آیتالله مشکینی و آیتالله ربانیشیرازی پس از فوت آیتالله بروجردی به فکر تغییر و تحولهای اساسی و بنیادین در حوزه افتادند (حوزهای که تا آن روز بنا به دلایلی مصلحت بود از اوضاع سیاسی دور باشد و فقط درس دین بدهد)؛ تا وارد فضای عمومی جامعه شود و پیوند محکمتری با مردم برقرار و نظارت بیشتری بر حکومت پیدا کند.
طلبهها را پذیرش کردند و برایشان درس دین گفتند. اما این طلبهها موظف به روزنامه خواندن و رادیو گوش کردن هم بودند. طلبهای که عضو گروههای مبارزاتی علیه رژیم پهلوی نبود؛ شاگرد معمولی و سطحی به حساب میآمد. همه، مخفی از هم برای انقلاب کار میکردند. همحجرهایها از هم خبر نداشتند. همهچیز کاملا سری و مخفی بود، حتی از هماتاقی!
از این مدرسه وزیران اطلاعات جمهوری اسلامی و خیلی از مدیران و مسئولان بیرون آمدند. در این پرونده برای خیلی از علمای بزرگوار و مسئولان رده بالا درخواست مصاحبه فرستادیم که آیتالله جنتی، آیتالله مصباح، آیتالله کاظم صدیقی، آیتالله ریشهری، آقای روحالله حسینیان و آقای محسنیاژهای هر یک به نوعی عذرخواهی کردند و نپذیرفتند. بیشک بضاعت ماجراهای جالبی که بر مدرسه حقانی گذشته بیش از اینهاست که در پرونده میخوانید. فقط اجمالا بدانید مدرسه حقانی که در گذشته بود، امروز نام دیگری دارد و در جای دیگری است. خیلیها میگویند مدرسه حقانی قدیم، امروز حوزه علمیه «شهیدین» است