| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
جايگاه مستند و مستندسازي در ايران در گفتوگو با سهیل کریمی
خودشان به آن میگویند مستند! / احمد یوسفی صراف
وقتی قرار باشد سینما را منطقهبندی کنیم و هر قسمت از آن را با دیدی تخصصی بنگریم؛ یقینا یکی از مظلومترین بخشهای این مجموعه بزرگ در کشورمان، ژانر مستند است. ژانری که در اکثر جشنوارههای بینالمللی و مهم دنیا، بهعنوان بخشی ثابت به آن نگاه میشود و برایش ارزش قائل میشوند. طبیعتا این اهمیت، حاصل داشتن مخاطب زیاد و تأثیرگذاری اينگونه قدرتمند سینمایی است. اما از آنجایی که اکثر موضوعات فرهنگی در کشورمان دچار مشکلات جدی هستند؛ مستند هم بهعنوان یکی دیگر از این مشکلات جای بررسی ویژهای در رسانهها خواهد داشت. گفتوگو با «سهیل کریمی» پس از روزهای متمادی پیگیری برایم اهمیت زیادی داشت. نه از آن جهت که سرش شلوغ است و این فرصت، مغتنم؛ بلکه بیشتر به این دلیل که سهیل کریمی در سالهای اخیر با ساخت مستندهايی قوی و قابل اعتنا، توانسته است در فضای فرهنگی کشور، به همه ثابت کند که حرفهای جدی و مهمی را برای طرح کردن از قاب دوربیناش دارد.
اهمیت مستند در سینما را چگونه ارزیابی میکنید؟
مستند همواره یکی از اصلیترین و مهمترین گونههای سینمای جهان بوده است. آنچنانکه بودجه و برنامهریزی مشخصی هر ساله در جشنوارههای بینالمللی برای پرداختن به این ژانر اختصاص مییابد. اهمیت این ژانر از جهت نوع برقراری ارتباط با مخاطب خویش است. چراکه در سینمای مستند، مخاطب بدون هیچگونه تخیل و واسطه، با حقایق مورد وثوق سازنده فیلم آشنا میشود. قدرت باورپذیری مخاطب در این سبک فیلم بهشدت افزایش مییابد و به نوعی مستقیمترین و اثرگذارترین روش برقراری ارتباط با مخاطب محسوب میشود.
بهنظرتان چرا در جشنوارههای داخلی جایگاهی جداگانه و شایسته برای مستند وجود ندارد؛ علی رقم آنکه این ژانر همیشه از اهمیت ویژهای در جشنوارههای بینالمللی برخوردار است و معمولا مخاطبان پرو پا قرصی دارد؟
متأسفانه در سینمای ایران آنچنانکه باید به مستند پرداخته نمیشود و همیشه در جشنوارههای مختلف در حق آن اجحاف شده است. اصلیترین دلیلاش هم آن است که در سه دهه گذشته مدیران فرهنگی ما هیچگاه تکلیف خودشان نسبت به مستند را نمیدانستهاند. برای مدتی بهعنوان بخشی از جشنواره فجر قرار گرفت. اما بعد از آن باز با تغییر مدیریت حذف شد. دوباره برایش جشنوارههای موضوعی جدایی راه انداختند که نتیجهاش را میبینید؛ جز هدر رفتن پول بیتالمال چیز دیگری حاصل نشده است. چراکه از این جشنوارههای موضوعی کوچک تاکنون چهار عدد مستندساز حرفهای و در سطح جهانی حاصل نداشته است. از آن گذشته رویکرد اصلی مدیران فرهنگی به موضوع مستند، بیشتر ابزاری بوده است تا بهعنوان یک مقصد و هدف. همیشه یا میخواستهاند مستندهای سفارشی خودشان را داشته باشند و یا تنها بهعنوان پرکننده بخشی از وقت مخاطب و تنها بهعنوان سرگرمی، از آن استفاده كنند. متأسفانه در طول سالهاي دور و نزديك، دیدگاه مدیران فرهنگی کشور، اين بوده و همیشه به اینگونه سینمایی آسیب وارد کرده است.
با وجود اين فکر میکنید، تنها مشکل رشد نکردن ژانر مستند در کشورمان فقط عدم مدیریت بوده؟ مثلا نحوه انتخاب سوژهها و اینکه متناسب با ظرف زمانی و مکانی جامعه باشند، دخيل نبوده؟ مثلا مجموعه مستند روایت فتح شهید آوینی علیرغم تمام نکات مثبتش به این دلیل که در زمان جنگ و مناسب حال جامعه بود، مورد استقبال شدید جامعه قرار گرفت و یا مستندهای پیاپی مایکل مور در سالهای پس از اتفاق 11 سپتامبر نیز به این دلیل که جامعه تشنه شنیدن و دیدن هرچه بیشتر درباره این اتفاق بود، مورد استقبال قرار گرفت. فکر میکنید کار مستندسازهای کشور چه اندازه استاندارد بوده است؟
ببینید اینکه بگوییم مستند موفق الزاما مستندی است که در بستر جغرافیایی و اجتماعی جامعه فعلی تعریف شده؛ تعریف درستی نیست. چراکه بسیاری از مستندهای قوی و جذاب و مورد پسند دیگری هم در دنیا ساخته میشوند که هیچ ارتباط مفهومی و مستقیمی با وقایع روز دنیا ندارند و صرفا بهدلیل پرداخت واقعگرایانه، این موفقیت را نمیتوان تضمین کرد. به اعتقاد من پرداخت حرفهای موضوع، نسبت به انتخاب آن در بستر زمانی و مکانی بسیار مهمتر است. علاوهبر آن ما مستندهای موفقی در طول تاریخ کشور نیز داشتهایم که توانستهاند بدون این الزامات موفقیت کسب کنند.
جایگاه این ژانر در سینمای کشورمان را در چه سطحی میبینید؟
تقریبا میتوان گفت، مستند در جغرافیای سینمای کشور، هیچ جایگاه ویژهای ندارد. اصلا آنچنانکه شایسته است، نه در سینما و نه در تلویزیون به آن پرداخته نمیشود. همانطور که اشاره کردم کارکرد مستند در کشور صرفا ابزاری دیده شده است. بهنظرم مستندهای خوبی در طول این سه دهه ساخته شده است، اما حق واقعی آن، حد و ظرفیت موجود نیست. طبیعتا با مدیریت و برنامهریزی بهتر، میشد در طول این سالها به تربیت مستندسازان حرفهای پرداخت و سازو کار سینمای مستند را آنچنانکه باید در کشور پیاده كرد. مثلا اختصاص سانسها و سالنهای مشخصی برای اکران آثار مستند در کشور، میتواند یکی از اساسیترین و بدیهیترین تصمیماتی باشد که در این زمینه ميتوان اتخاذ كرد.
بهطور خلاصه مهمترین ضعف مستندسازی در کشور را در چهچیز میبینید؟
یقینا ضعف مدیریت فرهنگی کشور منجر به ضعیف شدن این ژانر شده است. تفاوت نظرها در طول اين سالها جز خروجیهای سفارشی و ضعفهای تکنیکی عمده در مستندها حاصلی نداشته است. مستندهایی که ضعفهای تکنيکی آنها متأسفانه حاکی از کم سوادی سازندگان آنها در کارهاي خود بوده است. یکی دیگر از مشکلات عمده این ژانر نداشتن سازوکار مشخص برای آموزش و تربیت مستندساز حرفهای است. ما در مجموعه خاصی که بودیم، به آموزش مقطعی و برگزاری کارگاههای آموزشی مستندسازی پرداختیم که متأسفانه هیج جنبه مالی هم برای همکاران و دوستان نداشت و همه از سر دلسوزی به صرف وقت در آن دورهها مشغول بودند. منظورم از این سخنان این است که نهایتا اگر کسی هم بخواهد مستندساز حرفهای شود، میبایست خودش بهدنبال دورههای کوتاه و آزاد آموزشی باشد و هیچ متولی مشخصی برای آموزش وجود ندارد. در نتيجه مجموعه مستندهای بیکیفیت و مستندسازهايی بیسواد، حاصل کار این سالها بوده است.
با اینهمه راهاندازی تازه شبکه مستند در سیما میتواند شروع خوبی برای پرداختن به مستند بهطور حرفهای و ویژه باشد. شما بهعنوان یک مستندساز این موضوع را چه طور ارزیابی میکنید؟
البته راهاندازی یک شبکه اختصاصی برای ترویج این موضوع، ميتواند بسیار مؤثر باشد. ولی مهمتر از آن، سیاستها و اهدافی است که از پس این شبکه دنبال میشود. پیشنهادم این است که مدیران فعلی شبکه میتوانند با بهکار گرفتن همکاری مستندسازان مختلف در تولیدات این شبکه و یا استفاده از مشاورههای تخصصی مستندسازان داخلی و خارجی، به هرچه جذاب و پر مخاطب شدن این شبکه کمک کنند. اینکه یک مدیر پشت میز کارش بنشیند و داعیه تولید مستند برای اين شبکه داشته باشد، نتیجهای جز پخش کارهای خارجی و تکرار مستندهایی که بارها از شبکههای دیگر پخش شده، نخواهد داشت. اصل راهاندازی چنین شبکهای در کشور یقینا بهدلیل درک این موضوع بوده است که ژانر مستند ژانر مهم، مؤثر و دارای مخاطب بسیار زیاد است. تجربه آن در سایر کشورها و سایر شبکهها نیز این موضوع را اثبات کرده است؛ اما پرداخت موضوعی و مدیریت چنین شبکهای یقینا مستلزم داشتن نگاهی دغدغهمند و درک نیازها و افکار مستندسازان کشور است.
فکر میکنید پرداختن به موضوعات سیاسی و اجتماعی در فیلمهای مستند بهتر جوابگوی مخاطب است یا سایر موضوعات؟
طبیعتا مستندهای اجتماعی و سیاسی بهدلیل داشتن ماهیتی نزدیک به حقیقت ملموس زندگی؛ بیشتر با مخاطب ارتباط برقرار میکند و میتواند موج همذاتپنداری بیشتری را با خود داشته باشد. مردم بهدلیل درگیر بودن و درک کردن این موضوعات در اطراف خود و در طول روز، استقبال بیشتری از این نوع موضوعات خواهند داشت. اما باز متأسفانه رویکرد کلی مدیران تاکنون پرداختن به مستندهای طبیعت و حیات وحش و نهایتا مستندهای علمی ترجمه شده شبکههای خارجی بوده است؛ تا مستندهای تولیدی اینچنینی در کشور.
مستندی را که اخیرا در شبکه بیبیسی (مدعی بودند) درباره زندگی مقام معظم رهبری ساختهاند، چگونه ارزیابی میکنید؟
بهنظر من، به چند دلیل مشخص میتوان نتیجه گرفت که این مستند با غرضورزی تمام ساخته شده است. اول آنکه؛ چهرههایی که در این مستند به اظهارنظر میپردازند، کاملا نامعتبر و همراه با بغض و کینه نسبت به کشور؛ هستند. بهطور مثال آقای بنیصدر؛ که از این مملکت فرار كرده و همواره مورد نفرت مردم ایران بوده است، و یا پسر علی تهرانی، که خب تکلیف پدرش از همان ابتدا مشخص بود و بعد از آن خودش هم هیچگاه جایگاه ویژهای نداشته است. و مجموعا برای مردم و افکار عمومی جامعه شخصیتهای خبیثی هستند. این درحالی است که اگر آنها به واقع و با نگاهی حرفهای میخواستند مستندی درباره زندگی ایشان بسازند؛ بايد بهدنبال سران برخی از کشورها و یا چهرههای سیاسی معتبر داخلی و خارجی میرفتند. لااقل شخصیتهای آزاده؛ کسانیکه وابسته به هیچ حزب و گروهی نیستند و منافع سیاسی خاصی ندارند مثل شخصیتهای متفکر ساکن کشورهای عربی و یا حتی شخصیتهای آکادمیک آمریکا.
دومین دلیل آن است؛ که آنها در این مستند از هر اتهام و ناسزای سیاسی فارغ از عمق و سطح آن؛ پرهیز نکردهاند. یعنی در مستندی با ادعای تاریخی بودن و موثق بودن؛ مجموعهای از اتهامات، بهانهها و دلایل پیشپاافتاده مطرح میشود که نشاندهنده آن است که این دوستان بهمعنای واقعی مستأصل شدهاند و دیگر از هیچ ابزاری برای نشان دادن کینه و بغضشان دست نمیکشند.
اشاره کردید به اتهامات وارد شده در این مستند؛ میخواهم بپرسم نظر شما بهعنوان یک مستندساز درباره روش ساخت این مستند چیست؟ تا جاییکه مشخص است مستند مجموعه حقایق و وقایعی را شامل میشود که مستندساز با کنار هم قرار دادن آنها؛ سعی دارد به یک «حکم» واحد برسد. این وقایع در درجه اول میبایست در مستند برای مخاطب به اثبات برسند؛ چگونه است که دراین مستند ما فقط با مجموعهای از اتهامات و ادعاهای آدمهای معلوم الحالی مواجهیم که هیچگاه هم هیچکدامشان سند و دلیلی برای اثباتش نمیآورند؟ این رفتار غیرحرفهای در کنار شتابزدگی پخش آن پس از اجلاس بیداری اسلامی و سخنان داغ مقام معظم رهبري، چطور از یک شبکه که مدعی حرفهایگری است، قابلتوجیه است؟
ببینید؛ عموم شبکههای رسانهای غربی تصویر ایشان را از هر زاویهای بایکوت کردهاند. یعنی هرگونه نمایش تصویر، صدا، سخنرانی، نماهنگ و هر چیز دیگری از شخص مقام معظم رهبری در شبکههای آنها بایکوت کامل است.
نتیجه میگیریم که اینقدر این شخصیت کاریزماتیک هست که تمام شبکههای آنها از نشان دادن سخنرانیهای ایشان، حتی با دخل و تصرف و بغض و کینه؛ هراس دارند. آنها از اين ترس دارند که نکند سخنان ایشان جایی در دل مخاطب شبکههای آنها باز کند. پس طبیعی است که آنها تمام تلاششان را بکنند تا یک ذهنیت منفی و سیاه درباره شخصیت ایشان برای مخاطبان خویش بهوجود بياورند. لذا برای رسیدن به این هدف بهراحتی اصول حرفهای را که مدعی آن هستند زیر پا میگذارند و نتیجهاش میشود این چیزی که خودشان به آن میگویند مستند!
نظرتان درباره شخصیتهای این مستند چیست؟ چرا این افراد و این سخنان از زبان آنها انتخاب شده است؟
تعجب من از این است که چرا سازندگان این مستند، دوتا از چهرههای ثابت بدگو نسبت به رهبر معظم انقلاب را از قلم انداختهاند؛ تا مجموعه کینهورزیشان کامل شود. عليرضا نوریزاده و محسن مخملباف در ماههای اخیر آنقدر بهطور مضحک و مسخره به تخریب چهره مقام معظم رهبری پرداختهاند که حتی بیبیسی هم برای ساخت مستند تخریبیاش سراغی از آنها نگرفته است. حرفهایی که نوریزاده و مخملباف در صدای آمریکا و مستند مزخرف مخملباف مطرح میکنند؛ آنچنان خندهدار است که هیچکس سراغ آنها نمیرود (ادعاهایی همچون کلکسیون عصا و کلکسیون پیپ و صد رأس اسب!) آنچه مسلم است؛ اینکه آنها امید فراوانی به دولتهای گذشته داشتند؛ و با ریاستجمهوری شخصیتی مثل آقای احمدینژاد و مواضع انقلابی او در آن مقطع، آنها نااميد شدند.
در طول دولت نهم، رييس جمهوري تبديل به سپري در برابر حملات آنها به مقام معظم رهبري شد. متأسفانه پس از فتنه سال 88 که دولت را نسبت به آن فتنه کمی بیتفاوت دیدند؛ متوجه شدند که تنها شخصیت مدافع آرمانهای انقلاب و حامی مردم؛ شخص مقام معظم رهبری است؛ لذا تصمیم گرفتند که تمام توانشان را برای تخریب چهره ایشان صرف کنند