| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
گفتمان اصولگرایی راه طی شده و قله پیشرو/علیرضا زاکانی
با انتخابات شوراهای شهر دوم و ظهور بارقههای گفتمانی نو در کشور، امیدها رو به تزاید گذاشت و با پیروزی در انتخابات مجلس هفتم و دولت نهم، عرصه خدمتگزاری در اختیار عناصری قرار گرفت که وجه ممیزه خویش با رقبا را توجه نظری و عملی به ارزشهای انقلاب اسلامی برمیشمردند؛ ملت رشید ایران نیز باورمندی صدق ادعاهای ایشان را با اقبال مجدد در مجلس هشتم و دولت دهم به نمایش گذاشتند. امروز، چندین سال بعد ازحاکمیت گفتمان اصولگرایی در کشور، بیش از بیان خواستهها میبایست از کردهها سخن گفت و با نقد راه طی شده به استقبال آینده رفت. سئوال اساسی اینجاست که اساسا ارزش این گفتمان و تفاوتهای جدی آن با گفتمانهای سازندگی و اصلاحات چیست و نمره خدمتگزاران آن چند است؟ همچنین الزامات تقویت و استمرار گفتمان اصولگرایی چه بوده و برجستگیها و کاستیهای آن چیست؟
الف) خمیر مایه اساسی اصولگرایی، توجه به ارزشهای بلند انقلاب اسلامی، برخاسته از اسلام ناب محمدی (صلیاللهعلیهوآله) است. در یک کلام انقلاب ملت مسلمان ایران در سال 1357 تجلیگاه خواستهها و ارزشهایی بود که ریشه در دین مبین اسلام داشت، ارزشهایی از جمله «انس با خدا و قرآن و استمداد دائمى از حقتعالی»، «ایمان، اعتزاز اسلام وهویت اسلامی و انقلاب»، «عدالتخواهى و عدالتگسترى»، «حفظ استقلال همهجانبه کشور»، «قانونگرایى»، «آزادی و آزاداندیشی »، «اصلاح طلبی و پیشرفتجویی»، «مردمسالارى»، «دفاع از حقوق ملت در همه زمینهها»، «دفاع از حقوق مسلمانان و مظلومان عالم»، «مبارزه با فساد، ظلم و زورگویى»، «طلب و پویایى علمى بىوقفه وتقویت خودباوری و اعتماد به نفس درجهاد علمی»، «دفاع از حقوق ملى و ایستادگى قاطع در مقابل طمعورزى و سلطه بیگانگان»، «سلامت اعتقادى و اخلاقىِ مسئولان کشور»، «خردگرایى و تدبیر و حکمت در تصمیمگیرى و عمل»، «کار و تلاش مخلصانه»، «شایستهسالارى»، «سادهزیستى و مردمگرایى»، «تواضع و نغلتیدن در گرداب غرور»، «اجتناب از اسراف و ریختوپاش»، «اجتناب از هواهاى نفس، چه شخصى وچه گروهى»، «مسئولیتپذیرى و پاسخگویى»، «نظارت بر عملکرد زیرمجموعه»، «سعهصدر و تحمل مخالف»، «شکوفایی اقتصادی کشور و رسیدگی به زندگی مردم» و «شجاعت و قاطعیت در بیان و اعمال آنچه که حق است» که همگی در بیانات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در اجتماع بزرگ زائران حرم امام خمینى (رحمتاللهعلیه) در14 خرداد 81، دیدار با رییسجمهوری و اعضاى هیأت دولت در 6 شهریور 85، دیدار مسئولان و کارگزاران نظام با رهبر معظم انقلاب اسلامی در 29 خرداد 1385 و دیدار با اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت در24 آذر 87- ذکر گردیدند. اصولگرایی یعنی توجه به اصول و ارزشهای ذکر شده، توجه به وحدت جامعه اسلامی و تبعیت از ولایت فقیه بهعنوان رکن رکینی که به فرموده بنیانگذار کبیر انقلاب مایه صیانت و عدم آفتپذیری انقلاب و کشور میباشد. تجدید و یا رفوزگی در 16 سال بعد از دفاع مقدس در حاکمیت دو گفتمان سازندگی و اصلاحات و دوری و بیتوجهی به ارزشهای ذکر شده و جایگزین کردن آنها با باورهای عاریتی و ارزشهای بدلی بود، که دستمایه فرصتطلبی بدخواهان قرار گرفت، تا قطار انقلاب را از ریل خویش خارج کنند. هنر اصلی که میتوان برای اصولگرایان برشمرد، بیشک؛ احیای گفتمان انقلاب و ارزشهای آن در قول، رفتار و عمل است که بهواسطه آن باید شکرگزار درگاه الهی و قدردان رهبری فرزانه انقلاب و ملت بیدار و با بصیرتمان باشیم.
ب) در ارزیابی میزان توفیق اصولگرایان، اگر ملاک سنجش، مقایسه با دولتهای پنجم و ششم و بهویژه دولتهای هفتم و هشتم در زمان آقای خاتمی باشد، حتما، کار انجام پذیرفته و خدمت صورت گرفته در دوره حاکمیت گفتمان اصولگرایی بسیار بالاتر و افزونتر بوده است؛ لکن میزان و ملاک سنجش ما میبایست در مقایسه با توانمندی بالقوه موجود اصولگرایان، و ارزشگذاری بر پایه بخش فعلیتیافته این توان بالقوه در دولت و مجلس باشد. پس دوگونه مواجهه با عملکرد و توفیقات اصولگرایان خدمتگزار در دستگاههای اجرایی و تقنینی میتوان داشت، یکی اینکه چه خدماتی در این سالهای اخیر صورت گرفته است و دیگر اینکه، چه میتوانستیم انجام دهیم ولی با عنایت به مشکلات پیشآمده چه میزان توفیق انجام خدمت یافتیم؟بهعبارت دیگر باید پرسید توان اصولگرایان در صورت هماهنگی و فعالیت همسوی دولت و مجلس، برداشتن چند گام جهت خدمتگزاری بوده است و امروز با اختلافات موجود (فارغ از تقصیرها و قصورهای هریک) چند قدم برداشتهایم؟ با نگاه به کمتر از یک دهه گذشته - بهخصوص شش سال اخیر - از خدمات صورتگرفته بسیار خشنودیم اما با کمال تأسف باید گفت که دعواهای بیحاصل و کاستیهای متعدد، با زایل کردن بخشی از توان موجود، سطح خدمتگزاری ما را بسیار کاهش داده است، لذا باید میزان توفیقاتمان را با ظرفیتهایمان بسنجیم؛ که در این صورت با وضع مطلوب و شایسته خدمت صادقانه، فاصله بسیار داریم.
ج) حال باید اندیشید که ریشه اصلی توفیقات و پیروزیهای گذشته و حال چیست و دلایل کاهش سطح دستیابی به اهداف مدنظر کدام است؟ با نگاهی گذرا به موفقیتها و ناکامیهای جریان اصولگرا، به درستی میتوان دریافت که، هرکجا بهدور از هواخواهیهای فردی و گروهی به ارزشهای پیشگفته در بندهای پیشین تمسک جستیم و با توجه به آنها تلاش نمودیم، پیروز میدان و سربلند بودهایم، و در مقابل، علت اساسی شکستها و نرسیدن به اهداف اولیه، بیدقتی در ارزشها و فاصله گرفتن با آنها بوده است. این موضوع هم در مجلس هفتم و هشتم موضوعیت داشته و دارد و هم در دولت نهم و دهم. نمیتوان تعارف کرد و از کنار این فرصت بزرگی که در اختیار نیروهای انقلاب قرار گرفته است به سادگی گذشت. با مرور مجدد بند الف این نوشتار و در نظر آوردن راه طیشده، با اندکی تأمل میتوان دریافت که دلایل موفقیت اصولگرایان کار برای خدا، تبعیت از ولایت فقیه، خدمت صادقانه به مردم و تلاش جهت تقویت انقلاب و عینیت بخشی به ارزشهاست، و عدم توفیق نیز، فراموشی ارزشها و بدتر از آن، شعارهای بدون عمل و یا صد درجه بدتر رفتارها و عمل غیرارزشی ما علیرغم فرمایشات مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) و هشدارهای معظمله بوده است.
د) اهمیت مجلس شورای اسلامی و جایگاه رفیع آن در رأس امور کشور، معلوم و مشخص است. امسال نیز انتخابات مجلس نهم به فضل الهی برگزار خواهد شد و این مهم آزمونی دیگر را فراروی ما خواهد گشود. به گواهی تاریخ متأسفانه! بیشترین هم وغم گروههای سیاسی کشور صرف پیروزی در انتخابات خواهد شد و کمترین سهم را در توجه به کارآمدی و بالابردن سطح خدمتگزاری به مردم - با دقت در انتخاب نمایندگان متعهد، متخصص، بصیر و انقلابی و تنظیم برنامههای هدفمند کلان و خرد در حوزه قانونگذاری و نظارت به خویش - دارند. بهنظر میبایست این قالب ناهمگون و زشت را شکست و فرصتها را غنیمت شمرد، از همین منظر آنچه از اهمیت ویژه برای اصولگرایان برخوردار است، اولا حفظ وحدت و پیروزی در انتخابات و تشکیل مجلسی اصولگراست و ثانیا در پرتو این پیروزی، شکلگیری مجلسی کارآمد، انقلابی و شایسته، که برای رسیدن به هر یک، مقدمات و پیشنیازهای خاص، لازم است. عنایت به صحنه پیچیده رقابتهای انتخاباتی - فعالیتهای آشکار و پنهان جریانات فتنهگر و منحرف از یکسو و لزوم گذر از مشکلات فعلی جامعه در انجام اصلاحات بزرگ اقتصادی علیرغم تنگناهای طبیعی موجود در کشور از سوی دیگر، بهعلاوه مشکلات تحمیلی از سوی نظام سلطه و وابستگانش - نشان میدهد کار سختی پیشروست. با شرایط فعلی آیا راهی جز وحدت اصولگرایان در عین کنارگذاشتن سهمخواهیها و بخشینگریها برای توفیق در انتخابات خواهد بود؟ پاسخ مشخص و معلوم است؛ همه گروهها و افراد در این عرصه، با پایبندی درست به وحدت محک خواهند خورد. نکته مهم دیگر که اشاره هم شد، تشکیل مجلس نهم با هدف کارآمدتر بودن نسبت به مجلس فعلی و مجالس گذشته است که برای رسیدن به این مهم دقت در انتخاب نامزدهای جریان اصولگرا با ملاک و معیارهایی نظیر اخلاق پسندیده و پاکدستی، برخورداری از شرایط تخصص و کاردانی لازم، بصیر و انقلابی و مردمی بودن، فارغ از دستهبندیهای درون جریانی، بسیار حیاتی است و غفلت از آن، سرمایهسوزیای بزرگ و جبرانناپذیر خواهد بود. در این سرفصل بیشترین مسئولیت متوجه عناصر فعال در سازوکارهای وحدت، و معتمدین و گروههای فعال اصولگراست، علاوه بر اینکه داشتن برنامهای مشخص و هدفدار مطابق با نیازهای کشور نیز، اصلی است که عدم توجه به آن روزمرگی و فرصتسوزی مضاعف ایجاد خواهد کرد.
در هر صورت اگر ما با تغییر روش و دقت در انتخاب نامزدهای اصلح، و در سایه وحدت در انتخابات شرکت نکنیم، مردم همواره نشان دادهاند که با افراد و جریانها عقد اخوت نبسته و تعارف نخواهند داشت. اکثریت جامعه نگاهشان به رهنمودهای رهبری حکیم انقلاب است و از مسوولان و منتخبان خود نیز تبعیت از ولایت فقیه، خدمت صادقانه و ثبات قدم بر آرمانهای اصولگرایی را انتظار دارند؛ که امیدواریم فعالین اصولگرا این افتخار را همچنان برای خویش حفظ کنند.
در خاتمه، امروز که خوانندگان عزیز صدمین پنجره را میگشایند، امیدواریم رسالت رسانهای خود را برای پیمودن راه انقلاب، بهدرستی انجام داده باشیم و در ادامه راه نیز به فضل الهی بهتر از گذشته عمل کنیم. لازم است از همه خوانندگان، مخاطبان، صاحبنظران و دستاندرکاران مجله، بهویژه صاحبان قلم و گفتار که در این مدت وزانت نشریه را افزودند سپاسگزاری کنیم. ما خود را همچنان نیازمند انتقادات و پیشنهادات سازنده میدانیم
جامعهشناسی جریانهای سیاسی در ایران آینده
استراتژی سیاسی یا افراط و تفریط حزبی /دکتر علی دارابی استاد دانشگاه و پژوهشگرتحولات سیاسی - اجتماعی ایران معاصر
جریانهای سیاسی پدیدهای بسیار مهم و نقشآفرین در تاریخ سیاسی و تحولات جامعه بهشمار میآیند. مقصود از جریان سیاسی، یک حرکت سیاسی پویا و زنده است که با برخورداری از ایدئولوژی مشخص و گرایشهای فکری درونی، به مدد رهبران خود بر نظام سیاسی و نیز اقشار مختلف جامعه تأثیر میگذارد و جبهه، جناح، حزب، سازمان یا نهاد و گروه ویژه خود را بنیان مینهد. هدف نهایی جریانهای سیاسی، کسب قدرت و استقرار نظام سیاسی موردنظر است که آن را از طریق راهبردها و راهکارهای مختلف پی میگیرند.
کارکردهای یک جریان فکری ـ سیاسی به اختصار شامل - شناسایی و معرفی رهبر یا رهبران، کادرسازی، بسیج مردم، تشکیل حکومت، مشروعیتبخشی به دولت، کارگردانی قدرت در جامعه، حمایت و پشتیبانی از دولت، جهتدهی به افکار عمومی و فرهنگسازی، حمایت و پشتیبانی از احزاب، نهادها و تشکلهای وابسته به خود، ائتلاف با برخی از جریانهای رقیب، از مشروعیتاندازی جریان رقیب و براندازی آن، دفاع از دولت، احزاب، نهادها و تشکلهای وابسته به خود هنگام بحرانهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی- میشود. کارکردهای مذکور نشانگر آن است که جریانها سیاسی تا چه اندازهای در سرنوشت یک نظام سیاسی وسرنوشت ملت نقش آفرینند، و سلامت و انحراف آنان در عاقبت کار افراد و جامعه چقدر تعیینکننده است. حیات سیاسی یک کشور، سنت و گذشته سیاسی مردم، وضعیت حال و آینده آنان متأثر از کارگردانی این جریانهاست.
بدین روی، شناخت صحیح مسائل سیاسی جامعه، وامدار شناخت این جریانهاست. از انقلاب مشروطه تاکنون پنج جریان سیاسی سلطنتطلب، ملیگرا، مارکسیستی، التقاطی و اسلامگرا که هر یک متشکل از چندین حزب و گروه سیاسی بودهاند آنچنان که در نمودار ذیل آمده است، در مقاطعی هندسه چند ضلعی قدرت سیاسی در ایران را شکل دادهاند.
جریان سلطنتطلب در فرآیند پیروزی انقلاب اسلامی برای همیشه از تاریخ سیاسی کشور رخت بربست و جریانهای مارکسیستی، ملیگرا و التقاطی هریک به نوعی و به دلایلی گرفتار انشقاق، ریزش، تجزیه، انحلال، پراکندگی و استحاله شده و به حاشیه رانده شدند و در این میان جریان اسلامگرا برای اولینبار و پس از سالها مبازره از انقلاب مشروطه تجربه عملی حاکمیت سیاسی بر کشور را بهدست آورد. با اینحال این جریان نیز بهرغم برخورداری از مؤلفههای وحدتبخشی چون اعتقاد عمیق به اصول و مبانی دینی و مبتنی بودن بر آموزههای تشیع، اعتقاد به مهدویت، پیوند دین و سیاست و اعتقاد به مرجعیت و ولایت فقیه، در دهه 60 شمسی، اولین شکاف سیاسی خود را موسوم به چپ و راست تجربه کرد. این شکاف در بهار 1376 با تشکیل جبهه دوم خرداد عمیقتر و عینیتر شد. در اوایل دهه 80 مجددا عناوین دو جناح کشور دچار تحول در مفهوم واژهها شد و به اصلاحطلب و اصولگرا تغییر نام یافت، اگرچه در این بین جریان سومی (ریشهری، مصباح یزدی، محسن رضایی، و...) و بعضا طیفی از دیناندیشان آنچنان که در نمودار روبرو آمده است تلاش کردند پا به عرصه سیاست بگذارند.
پس از انتخابات ریاستجمهوری دهم در 1388 و نحوه مواجهه جناح اصلاحطلب با آن و رفتارهای سیاسی برخی نخبگان تجدیدنظرطلب و افراطی از یک سو و حمایت ساختارهای حزبی این جناح از اقدامات ساختارشکنانه افراد مذکور از سوی دیگر، فضای جدیدی از ریزشها و رویشها بر آرایش و صورتبندی نیروهای سیاسی در کشور - آنچنانکه در نمودار روبرو آمده است - حاکم شد که به سبک و سیاق قبلی نیست و نیاز به آسیبشناسی دارد.