| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
گفتوگو با مهران برومند، مشاور کارگردان در امور تولید و برنامهریزی سريال مختارنامه
موتور محرکه مختارنامه عشق میرباقری بود/امید صبوری
مهران برومند از چهرههای کمتر شناخته شده، اما پرکار گروه تولید مختارنامه است. سمتش «مشاور کارگردان در امر تولید و برنامهریزی» ثبت شده است و چه بهانهای بهتر از این برای مرور فراز و نشیبهای تولید مختارنامه در گفتوگویی با او. برومند بهشدت فروتن است و از همینرو تا به امروز هیچ گفتوگوی مشروحی با رسانهها نداشته است. او با اشراف کامل بر مسئولیتی که بر عهده داشته، از منظر خود با ما در بازخوانی روند تولید و پخش مهمترین مجموعه تلويزيوني دهه 80 صداوسیما همراه شد و حرفهایی گفت که بیتردید خواندنش خالی از لطف نیست.
برای شروع بحث، بد نیست مختصری درباره ورودتان به پروژه مختارنامه و وظایفی که بهعنوان مشاور کارگردان در امور تولید و برنامهریزی برعهده داشتهاید، توضیح دهید تا بر پایه آن، روشنتر درباره روند تولید مجموعه صحبت کنیم.
ورود به من به پروژه مختارنامه، زمانی بود که بخشهایی از کار پیش رفته، اما بخشهای دشوارتر پروژه مانند جنگها و بخشهای زیادی از صحنههای مربوط به خانه خدا باقیمانده بود. دلیل اصلی ورودم هم تقویت بخشهای مرتبط با برنامهریزی، تولید و کارگردانی بود. عنوانی که امروز برای این مسئولیت مطرح شده، عنوانی تعریف شده و حرفهای در سینما نیست، اما از آنجا که از اواسط کار وارد پروژه شده بودم و دوستانی در سمتهای مختلف، کار خود را آغاز کرده بودند. این عنوان انتخاب شد، چه اینکه ابعاد پروژه به خودی خود آنقدر گسترده بود که نیاز به یک طراحی مجدد در آن قابل چشمپوشی نبود. سعی من هم بر این بود که با تکیه بر حمایتهای جناب آقای میرباقری این طراحی مجدد به بهترین شکل صورت گیرد. در مجموع اگر بخواهیم برای این شرح وظایف عنوانی در نظر بگیریم که صورت تعریفشدهای در سینمای جهان هم داشته باشد، فکر میکنم بهترین و درستترین عنوان «طراح تولید» است. در واقع من در پروژه «مختارنامه» بازوی آقای میرباقری بهعنوان کارگردان از یک سو و بازوی آقای فلاح بهعنوان تهیهکننده از سوی دیگر بودم.
پروژه «مختارنامه» مشخصا چه وجه تمایزی با سریالهای دیگر داشت که لزوم تعریف چنین مسئولیتی در میانه راه تولید آن احساس شد؟
در هر حال پروژهای با این ابعاد تا به امروز در ایران تجربه نشده بود و این گستردگی و ابعاد میطلبید عنوانهای تازهای تعریف شود و افراد بیشتری درگیر پروژه شوند تا هریک گوشهای از کار را دست بگیرند. من هم بهعنوان جزء کوچکی از این مجموعه بزرگ در مقطعی وارد کار شدم و سعی کردم گوشهای از کار را دست بگیرم.
اگر بخواهیم بهطور مصداقی درباره پروژه مختارنامه صحبت کنیم، ورود و تأثیرگذاری شما را بیشتر باید معطوف به حوزه کارگردانی دانست و یا حوزه تهیهکنندگی؟
بهنظر خودم بیش از هر چیز در برنامهریزی منسجمتر مؤثر بوده است. عملا هماهنگی بین گروه برنامهریزی، تولید و کارگردانی عاملی بسیار مؤثر در کارهای عظیم است و این هماهنگی با تعریف این سمت و حمایتهای داوود میرباقری تا حدود زیادی سامان گرفت. چراکه گذشت زمان تا حدودی نظم کلی را مخدوش کرده بود و نیاز بود برای عبور از خستگی گروه و نیز انطباق با تعاریف تازهای که در فاز جدید صورت گرفته بود، در بخش برنامهریزی و تولید این تغییر لحاظ شود.
اشاره داشتید به تعاریف تازهای که در میانه راه از پروژه ارائه شد، آیا این تعاریف مورد اشاره ناظر بر تغییر ابعاد تولید و گسترش بیشتر فضای داستانی بود؟ پیشتر هم از برخی اعضای گروه تولید شنیده بودم که قرار بر اتمام پروژه طی یک دوره زمانی چهار تا پنج سال بوده و بعدها تبدیل به یک پروژه 10 ساله شده است؟
تقریبا همینطور است، اما در مقطع ورود بنده به پروژه نیز همچنان این زمانبندی صورت قطعی و دقیق به خود نگرفته بود. بهعنوان نمونه زمانی که وارد کار شدم، دوستان یک پروسه هشت ماهه را برای ضبط صحنههای جنگی در برنامهریزی لحاظ کرده بودند اما بعدها با مذاکراتی که با جناب فلاح و میرباقری داشتیم و مشاوره با گروههای متخصص، این زمان را منطقی کردیم و حدودا به 15 ماه افزایش پیدا کرد.
با توجه به اشرافی که به بحث برنامهریزی تولید دارید، مایلم بدانم اصولا اینکه پروژهای با ابعاد «مختارنامه»، در دستور کار سازمان صداوسیما قرار میگیرد، کارگردان دقیقی چون داوود میرباقری برای آن انتخاب میشود و هدایت کار را هم تهیهکننده با تجربهای مانند محمود فلاح برعهده میگیرد، چگونه با چنین برنامهریزی مواجه میشویم که پایه آن چهار الی پنج سال پیشبینی شده، اما در عمل تا 10 سال به طول میانجامد؟ این تفاوت زمانی فاحش از کجا ناشی میشود؟
این بحث مفصلی دارد و در یک کلام باید بگویم شما دقیقا انگشت گذاشتید روی یک ضعف ساختاری جدی در مدیریت کلان. خیلی خلاصه میتوان به این نکته اشاره کرد که وقتی ما پروژهای با این ابعاد را بخواهیم آغاز کنیم، زمانی میتوانیم مدیران را درباره ابعاد واقعی پروژه مجاب کنیم که کار را شروع کرده باشیم! بهعبارت دیگر هنرمندان و عوامل چنین پروژهای مجبورند کار را در شرایط حداقلی آغاز و به تعبیری زخمی کنند تا بتوانند در ادامه راه، به ابعاد مورد نظر خود برسند. بهعنوان مثال اگر روز اول، حتی کارگردانی با شناسنامه حرفهای آقای میرباقری اعلام میکرد من برای چنین پروژهای به 10 سال زمان نیاز دارم، قطعا موفق به شروع کار نمیشدند. البته این مربوط به زمان آغاز پروژه مختارنامه است، چراکه معتقدم امروز دیدها اندکی بازتر شده و دوستان به ضرورت توجه به تولیدات فرهنگی هم تراز با تولیدات عمرانی رسیدهاند. نگاه ما به تولیدات فرهنگی تا به امروز غلط بوده است و اگر مثلا اعلام میشد پروژه مختارنامه 10 میلیارد هزینه دارد، قطعا با واکنش منفی مواجه میشد. این اتفاق و حرف و حدیثهای حاشیهای زمان ساخت سریال امام علی (علیهالسلام) هم مطرح بود. برخی دوستان معترض بودند که این مجموعه بسیار گران و زمانبر شده است. من سؤال دارم که آیا امروز کسی هست که معتقد باشد 207 میلیون تومان برای سریال امام علی (علیهالسلام)، هزینه سنگینی بوده است؟ تا زمانیکه این نگاه غلط وجود دارد، همه چیزهای دیگر هم براساس این نگاه غلط، غلط اتفاق میافتد. درباره پروژه مختارنامه هم از ابتدا خیلی پیشبینیها دقیق صورت نگرفته بود و عوامل هم تصمیم داشتند آرامآرام مدیریت را نسبت به حجم و گستردگی پروژه مجاب کنند. در سینمای جهان اصل بر این است که برای یک پروژه برنامهریزی دقیق از صفر تا صد انجام میشود، بعد گروه براساس آن دعوت به همکاری میشوند، در ایران اما این پروسه برعکس است و ابتدا گروه جمع میشوند قراردادها هم بسته میشود بعد یک نفر بهعنوان برنامهریز دعوت به همکاری میشود تا فیلمنامه را آنالیز کند! جای مسئولیتی که اصرار دارم آن را «طراحی تولید» نامگذاری کنم از همین منظر در سینمای ایران بهشدت خالی است. طراح تولید است که باید استاندارهای یک پروژه را تعیین، براساس آن برآورد هزینه و بودجهبندی لازم را بکند. در چنین پروسهای این خطای زمانی به حداقل میرسد.
این ضعف در کدام نقطه باید آسیبشناسی و مرتفع شود؟
متأسفانه در کشور ما همه چیز تجربی، لحظهای و مقطعی به سرانجام میرسد و این را به گردن هیچ بخش خاصی هم نمیتوان انداخت. مشکل ما مشکل نگاه به پروژههاست که همه عوامل را مجبور میکند اینگونه وارد کار شوند و جالب اینکه همه هم اینگونه کار کردن را پذیرفتهاند!
بهعنوان مشاور برنامهریزی پروژه مختارنامه پس از ورود به گروه تولید برای دامنهدار نشدن این مشکلات در ادامه روند تولید، چه تمهیداتی را در نظر گرفتید؟
با توجه به تجربه بالای آقای میرباقری و آقای فلاح، به واقع این میدان در اختیار ما قرار گرفت که از همان مقطع با کمک گروه، همه عوامل را توجیه کنیم و با منطقیتر کردن بودجهها، کار را منسجمتر از سابق به جریان انداختیم. البته کار با نظم و کاملا حرفهای تا همان زمان هم پیش میرفت، اما همانطور که بارها گفتم تلاش ما باعث شد که این روند، صورت منسجمتر و هماهنگتری به خودش بگیرد.
بعضا شنیده میشود که آقای میرباقری در میانه تولید مواردی را به فیلمنامه اولیه اضافه کرده و یا از لحاظ ساختاری آن را گستردهتر کردهاند که این موارد به خصوص درباره صحنههای مربوط به عصر عاشورا، اندکی در طولانیتر شدن پروسه تولید مؤثر بوده است. این نکته تا چه اندازه صحت دارد؟
خوب شد که این مسأله را مطرح کردید؛ من لازم میدانم همینجا صراحتا اعلام کنم که در هیچکدام از موارد دخیل در طولانی شدن روند تولید مختار، داوود میرباقری نقش نداشته است. اصلیترین عامل در این زمینه برنامهریزیهای نادرست ما بوده است و ما باید این مسئولیت را بپذیریم. به شخصه هیچ بخشی از طولانی شدن روند تولید را بر گردن کارگردان نمیدانم؛ من با کارگردانان بسیاری همکاری داشتهام و بیش از هزار دقیقه تجربه برنامهریزی برای آثار تاریخی را داشتهام، برهمین اساس بهلحاظ کارشناسی عرض میکنم که کارگردانی در پروژه مختارنامه کاملا اصولی و مطابق با برنامه بوده است. اما مواردی که باعث شد این افزایش زمان رخ بدهد؛ اول اینکه در بازهای نزدیک به یکسال بهدلیل تأخیر در اصلاح بودجه سریال، کار کاملا متوقف بود و هیچ پیشرفتی در کار نداشتیم. بخش دیگر هم پیشبینی غلط سیستم تولید، از برآورد مدیران گرفته تا برنامهریزیها و آنالیز غلط فیلمنامه از سمت ما بوده است.
با توجه به نتیجه کار که روزهای پایانی پخش را هم سپری میکند، اصلا آیا 10 سال را میتوان زمان استانداری برای تولید مختارنامه دانست؟
خیر. قطعا این زمان طولانی است و بیتردید خود آقای میرباقری هم راضی به این فاصله زمانی نبودند. امروز وقتی خودشان صحنههایی را میبینند که هشت سال پیش کارگردانی کردهاند، قطعا میدانند اگر امروز میگرفتند، با کیفیت بهتری به نتیجه میرسید.
از منظر تخصصی زمان استاندارد تولید چنین مجموعه چند سال است؟
استاندارد این کار با پیشبینی صحیح و فراهم آوردن درست مقدمات، در چهار سال میتوانست تولید شود و حتی به پخش برسد. این روند نیاز به سازوکاری داشت که متأسفانه برای این پروژه مهیا نبود. در نکات دیگری که درباره طولانی شدن پروسه تولید اشاره کردید، این نکته را هم باید اضافه کنم که ما به هیچ وجه افزایش فیلمنامه در طول فیلمبرداری نداشتیم. تنها بخشهایی سیناپس بود و دیالوگنویسی نشده بود که آن هم در برنامهریزی اصلا مؤثر نیست. بخشهایی هم مستقیما سفارشهای سازمان و شخص آقای ضرغامی بود، مانند صحنههای مربوط به کربلا که نزدیک چهار الی پنج ماه زمان برد. در مجموع علت طولانی شدن کار، فیلمنامه هم نبود و همانطور که اشاره کردم بخش زیادی از ماجرای طولانی شدن زمان تولید مختارنامه به دلایل حاشیهای و غیرکارشناسی مرتبط بوده است.
اشاره کردید به توصیههای مستقیم مهندس ضرغامی برای تمرکز بیشتر روی صحنههای عصر عاشورا. از همین معبر بد نیست وارد حاشیههای حین پخش شویم؛ آیا حمایتهای رییس سازمان صداوسیما در بازه پخش هم همراه با گروه تولید مختارنامه بود؟
اگر منصفانه بخواهیم ببینیم حمایتهای بسیاری از پروژه در بازه پخش صورت گرفت، چه اینکه فشارهای بسیاری متوجه گروه و حتی مدیران سازمان بود. ما با آقای میرباقری، شخص مهندس ضرغامی، آقای دارابی و قبل از ایشان آقای مرتضی میرباقری (معاونت وقت سیما) جلسههایی داشتیم. تعامل خیلی خوبی هم با آقای فرجی (مدیر شبکه اول) و اسلامیمهر (مدیر عامل سیما فیلم) داشتیم. همه این دوستان در طول پخش کمک حال ما بودند. در موارد زیادی حمایت سازمان شامل حال ما بوده و هیچوقت فشاری از سوی مدیران متوجه ما نشد. حتی در مواردی مانند ماجرای حذف صحنههای مربوط به شهادت حضرت عباس (علیهالسلام) که ربطی هم به سازمان نداشت و از بیرون فشارهایی آن را تحمیل کرد و داوود میرباقری بهشدت بهواسطه آن از لحاظ روحی دچار فشار شده بود، آقای ضرغامی نقش جدی در آرام کردن فضای روانی برای ما داشتند.
به نکته مهمی اشاره کردید؛ با توجه به قسمتهای اندک باقیمانده و اینکه تقریبا عدم پخش صحنههای مربوط به شهادت حضرت عباس (علیهالسلام) قطعی شده است، میخواهم بدانم، از روندی که با حاشیههای رسانهای آغاز و به حذف این صحنهها منجر شد، چه ناگفتههایی باقیمانده است؟
فکر میکنم زیباترین حرف در این زمینه حرف خود داوود میرباقری بود که گفت ما متأسفانه مشکلی فرهنگی داریم آن هم قضاوت براساس گفتهها، شنیدهها و احساسات است. اگر ما مدیر هستیم و یا در لباس یک عالم مورد توجه مردم هستیم، باید قضاوتی متفاوت از قضاوت عوام داشته باشد. به تعبیر دیگر نباید بر اساس احساسات، شنیدهها و حدسیات قضاوت کنیم. معیار ما باید بینات و محکمات باشد. اگر همه ما این مورد را رعایت میکردیم و پیشداوری و قضاوت زودهنگام از فرهنگ رفتاری ما حذف میشد، دیگر شاهد چنین مواردی نبودیم. این حرفها را بگذارید به حساب درددلهای عوامل مختارنامه، چراکه آقای میرباقری با انگیزه بسیار و با عمق روحشان این صحنهها را ثبت کردند و ما از نزدیک شاهد لحظهلحظه عشقورزیدن او به این صحنهها بودیم. در نهایت اما برخورد خوبی با این همه عشقورزی نشد! این دلشکستگی بر اثر اتهامات، قضاوتهای غیرمنصفانه و حتی پیشداوریهایی که اگر این صحنهها پخش شود چه خواهد شد و غیره، برای او باقی ماند. متأسفانه خیلی از کسانیکه در این فضاسازی نقش داشتند هم به ظاهر برای دلسوزی وارد میدان شدند اما بد نیست این دوستان هم کمی دقیقتر به جهان پیرامون خود نظر داشته باشند.
پلان مربوط به شهادت حضرت عباس (علیهالسلام) چند دقیقه بود؟
هنوز روی این صحنه بحثهایی وجود دارد و هنوز آقای میرباقری برای قسمت 40 تلاش دارند بخشهایی از این صحنه را در مونتاژ بگنجانند تا به نمایش عمومی دربیاید. اما براساس مونتاژ اولیه کلیه صحنههای مربوط به این حضرت نزدیک به هشت دقیقه بود که از این میزان کمتر از دو دقیقه به نمایش درآمده و احتمالا در قسمت 40 این زمان به دو دقیقه افزایش پیدا کند.
فکر میکنید مهمترین دستآورد سریال «مختارنامه» برای سینما و تلویزیون ایران چه بوده است؟
بهنظر من این مجموعه یک اتفاق در عرصه سریالسازی در تلویزیون ایران بوده است. چراکه هم بهلحاظ کیفی نگاه مدیران را ارتقا بخشیده و هم استاندارد سریال برای مخاطبان را بالا برده است. از این به بعد قطعا جرأت و جسارت مدیران برای حرکت بهسمت تولید مجموعههایی که تنه به تولیدات بینالمللی بزند، بالاتر رفته است و از طرف دیگر این نگاه را هم نهادینه کرد که بالاخره به یک پروژه فرهنگی هم میتوان مانند یک پروژه عمرانی توجه نشان داد. تنها پنج سال زمان کافی است که همه ما بازگردیم به عقب و خود را تحسین کنیم برای ثبت چنین مجموعهای که شاید تا سالهای سال نمونه مشابهی نداشته باشد.
بهعنوان سؤال آخر، نظر شما درباره دو نام را میخواهم بدانم؛ محمود فلاح و داوود میرباقری.
درباره محمود فلاح همینقدر بگویم که قطعا اگر هر فرد دیگری بهجای او مسئولیت این پروژه بر عهده داشت، این کار به سرانجام نمیرسید. تجربه بالای مدیریتی ایشان در سازمان صدا و سیما بهشدت برای گروه کمک حال بود، چراکه توانستند این پروژه را که در موارد زیادی نیازمند مدیریت بحران بود، بهخوبی مدیریت کند. داوود میرباقری همه که مثنوی هفتاد من کاغذ است. عشقی که او به کارش دارد مثال زدنی است و بیتردید همین عشق اصلیترین موتور محرکه گروه تولید مختارنامه در تمام این سالها بوده است. به شخصه آنقدر از داوود میرباقری آموختهام که با صراحتا میگویم، امروز دیگر علاوهبر همکاری، افتخار شاگردی ایشان را هم دارم