| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
ویژگیهای اصولگرایی در کلام رهبر معظم انقلاب
اصولگرایی نقطه مقابل اصلاحطلبی نیست
اصولگرایی در مفهوم رایج خود که پس از سال 82 به نقطه اوج بروز و ظهور خود رسید، بهعنوان تلاشی برای بازگشت به ارزشهای اسلامی و انقلابی مطرح است. رهبر معظم انقلاب به عنوان استراتژیست انقلاب در برهههای مختلف، بارها در مقام تبیین اصولگرایی و اصلاحطلبی برآمدهاند. ایشان با برشمردن صفات و شاخصههای اصولگرایی، بارها تأکید کردهاند که اصولگرایی و اصلاحطلبی با هم منافاتی ندارند. مهمترین شاخصههای یک اصولگرا در کلام رهبری را در ادامه میخوانیم:
در اجتماع بزرگ مردم قم – 14 مهر 79
«آنچه امروز براى این ملت اهمیت دارد، این است که مسئولان کشور با همه قدرت و توان، شاخصهاى اصلى را براى اصلاح امور کشور در نظر بگیرند؛ همان سه شاخص عمدهاى که گفته شد: «مبارزه با فقر»، «مبارزه با فساد»، «مبارزه با تبعیض». این اساس قضیه است.»
در اجتماع بزرگ زائران حرم امام خمینى (رحمتاللهعلیه) – 14 خرداد 81
«دولتها و مسئولان در دورههاى مختلف براى اجراى این اصول مىتوانند تاکتیکها و روشهاى گوناگونى را انتخاب کنند. اساس انقلاب، مثل خود اسلام بر احکام ثابت و احکام متغیر استوار است. یک سلسله احکام، تغییرناپذیر است؛ یک سلسله احکام در شرایط گوناگون تغییر پیدا مىکند. انقلاب هم همینطور است. اجتهاد، خصوصیتى است که این امکان را به یک مسئول مىدهد تا بتواند به اقتضاى شرایط، روشها و راهها و تاکتیکهاى درست را انتخاب کند. البته انتخاب روش و اجتهاد براى پیدا کردن روش نو و مناسب، کار مجتهد است. این غیر از بدعتگذارى یک انسان ناوارد و تجدیدنظر طلب است؛ این کار کسى است که قدرت اجتهاد در این کار را داشته باشد. نقش اجتهاد و مجتهد در نظام اسلامى به همین خاطر است. از آن طرف، به بهانه تمسک به اصول، تحجر را نفى مىکنیم و مىگوییم نمىشود به بهانه تمسک به اصول، تحجر و ایستایى را بر انقلاب تحمیل کرد - اصولگرایى وجود دارد؛ اما این، تحجر و جزماندیشى و نشناختن شرایط مختلف نیست - از این طرف، به بهانه اجتهاد و تحول، نباید به بدعتگذاریهاى ناشیانه و تجدیدنظرطلبانه اجازه فعالیت و تحرک مضر و مخرب داد. خط روشن امام بزرگوار این است. بنابراین، اصول، اصول ثابتى است. «عدالت»، «مردمسالارى»، «استقلال»، «دفاع از حقوق ملت در همه زمینهها»، «دفاع از حقوق مسلمانان عالم»، «دفاع از هر مظلومى در هر نقطه عالم»؛ اینها جزو اصول ماست. «مبارزه با فساد، ظلم و زورگویى» جزو اصول ماست - اینها تغییرناپذیر است - اما ممکن است روشهاى گوناگونى در اوضاع و احوال مختلف وجود داشته باشد.»
در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم 7 بهمن 81
«متأسفانه یک عده اصولگرایى را با تحجر اشتباه گرفته و خیال کردهاند که اصولگرایى یعنى تحجر! در حالى که اصولگرایى به معناى تحجر نیست. اصولگرایى یعنى اصول مستدل منطقى را قبول داشتن و به آنها پایبند ماندن و رفتارهاى خود را با آن اصول تطبیق کردن؛ مثل شاخصهایى که انسان را در یک جاده هدایت مىکند. « الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا»، این استقامت کردن، اصولگرایى است. معناى تحجر این است که از هر آنچه که بهصورت یک باور در ذهن انسان وارد شده، بدون اینکه پایههاى استدلالى و استناد مستحکمى داشته باشد، بىدلیل و متعصبانه دفاع کردن. «اذ جعل الذین کفروا فى قلوبهم الحمیه حمیه الجاهلیه». «حمیت جاهلیه» گریبان کسانى را مىگیرد و آنها جاهلانه از یک چیز دفاع مىکنند. اصولگرایى با این دفاع جاهلانه و حمیت متعصبانه و متحجرانه اشتباه نشود. تا گفته مىشود تحجر، ذهن بعضى به تحجر جناحهاى دینى مىرود. در حالىکه جناحهاى به اصطلاح روشنفکر و متجدد ما، در تحجر دست کمى از متحجرین دینى ندارند، بلکه در مواردى بهمراتب از آنها بدترند.»
در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران – 15 مرداد 82
«ببینید در دنیا، دولتهایى که گاهى اعتراضهایى هم به جمهورى اسلامى مىکنند، قانون اساسى دویست سیصد ساله خود را محکم نگه داشتهاند. ارزشهاى کهنه دویست سیصد ساله، بلکه بیشتر را محکم و دو دستى نگه مىدارند و نمىگذارند به آن خدشه وارد شود. شما دیدید در نامهاى که سال گذشته عدهاى از بهاصطلاح روشنفکران امریکا براى توجیه جنگطلبى رییسجمهوری امریکا و دار و دستهاش صادر کردند، روى ارزشهاى امریکایى تکیه کردند. این ارزشها، ارزشهاى «جورج واشنگتن» است که دویست سال از عمر آن مىگذرد. ارزشهاى امریکایى براى آنها اصل شد، که بر اساس آن ارزشها حتى جنگطلبى و استعمال بمب اتم نیز مطرح گردید. همان روزها، بوش تهدید کرد که من چند کشور را با بمب اتم مىزنم! این کار توجیه مىگردد و جایز شمرده مىشود. روى ارزشهاى خودشان اینطور تکیه مىکنند؛ اما وقتى نوبت به ما و قانون اساسى و ارزشهاى ما مىرسد، ما مىشویم اصولگرا به معناى متحجر! اصولگرایى امریکایى مىشود مثبت؛ اما اصولگرایى اسلامى متکى به منطق و عقل و استدلال و تجربه و شوق آزادىخواهى و استقلالطلبى یک ملت مىشود یک چیز محکوم، مىشود فحش: اصولگراها! البته مدتى است تعبیر اصولگراها را عوض کردهاند و مىگویند: محافظهکارها؛ غافل از اینکه در کشور ما جناحهاى مختلف همهشان اصولگرایند. البته ممکن است تعدادى تندرو در هر گوشهاى وجود داشته باشند، اما جُل عناصر کشور ما که در دستگاهها هستند، اصولگرایند و همهشان به این اصل معتقدند. این اصول باید در این چشماندازها کاملا دیده و رعایت شود. ما به مرحلهاى رسیدهایم که مىتوانیم و باید این بنا را بر اساس این اصول حفظ کنیم و پیش برویم.»
در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاههاى استان کرمان – 19 اردیبهشت 84
«بنده دعواى اصلاحطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیمبندى را غلط مىدانم. نقطه مقابل اصولگرا، اصلاحطلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاحطلب، اصولگرا نیست. نقطه مقابل اصولگرا، آدم بىاصول و لاابالى است؛ آدمى که به هیچ اصلى معتقد نیست؛ آدم هرهرى مذهب است. یک روز منافع او یا فضاى عمومى ایجاب مىکند که بهشدت ضدسرمایهگذارى و سرمایهدارى حرکت کند، یک روز هم منافعاش یا فضا ایجاب مىکند که طرفدار سرسخت سرمایهدارى شود؛ حتى به شکل وابسته و نابابش! نقطه مقابل اصلاحطلبى، افساد است. بنده معتقد به اصولگراى اصلاحطلبم؛ اصول متین و متقنى که از مبانى معرفتى اسلام برخاسته، با اصلاح روشها بهصورت روزبهروز و نوبهنو.»
در دیدار با رییسجمهوری و اعضاى هیأت دولت – 6 شهریور 85
«شاخصههاى اصولگرایى، شاخصههاى مهمى است؛ این شاخصهها باید مورد توجه قرار بگیرد، که من به بعضى از اینها اشاره میکنم. در اظهارات شما هم هست، آن را میگویید و تکرار میکنید و در برنامههایتان میگنجانید. تحقق مجموعه این شاخصهها به معناى حقیقى کلمه، آن وقت دولت را بهعنوان یک دولت اصولگرا معرفى خواهد کرد. شاخصه اول، «عدالتخواهى و عدالتگسترى» است. به زبان، آسان است؛ اما در عمل بسیار کار دشوارى است و مقدمات بسیارى لازم دارد. باید خیلى کار کرد تا اینکه عدالت تحقق پیدا کند؛ عدالت جغرافیایى، عدالت طبقاتى، عدالت در زمینههاى مسایل اقتصادى، عدالت در زمینههاى مسایل فرهنگى، عدالت در جایگزین شدن و جاى گرفتن در مسئولیتها و مناصب و عدالت در قضاوتهاى ما... البته امروز کشور ما بیش از هر چیز دیگر، تشنه عدالت اقتصادى است. علت هم این است که واقعا یک شکافى بهصورت میراث معیوبى از گذشته بود و این شکاف باید پُر میشد، که نشده است. البته به شکل معقولى باید پُر شود. ما پُر کردنِ این شکاف را به همان شکلى میگوییم که اسلام توصیه میکند؛ حرفهاى غیرمنطقى و ناممکن و نامعقول را نمیخواهیم به میان بیاوریم؛ همانطورى که اسلام میگوید: فرصتها در مقابل همه باشد و امکانات عمومى مورد استفاده همه قرار گیرد. بنابراین یک شاخصه، مسأله عدالتخواهى و عدالتگسترى است که پهنه وسیعى دارد. «فسادستیزى» شاخصه دیگرى است. «سلامت اعتقادى و اخلاقىِ مسئولان کشور» بسیار مهم است و شاخصه دیگرى است که از لحاظ اعتقادى و اخلاقى اشخاص سالمى باشند. «اعتزاز به اسلام» یکى دیگر از شاخصههاى اصولگرایى است... . آنچه را که اسلام به ما آموخته، اگر ما درست یاد گرفته باشیم و دچار کجفکرى و انحراف و غلط فهمى نشده باشیم، چیزى است که باید به آن افتخار کنیم. «سادهزیستى و مردمگرایى» شاخصه دیگرى است که بحمداللَّه دارید. «تواضع و نغلتیدن در گرداب غرور» هم یکى از شاخصههایى است که لازمه اصولگرایى است؛ ما در معرض این هستیم. ببینید عزیزان! شماها در موضع بالایى قرار دارید و مورد احترامید؛ افراد پیش شماها میآیند و تعریف و تمجید میکنند، براى اینکه شما خوشتان بیاید. ما خودمان باید مواظب باشیم حرفهایى که در تمجید و ستایش ما میزنند، اینها را باور نکنیم... . «اجتناب از اسراف و ریختوپاش» که جزو برنامههاى بسیار خوب شماهاست. «خردگرایى و تدبیر و حکمت در تصمیمگیرى و عمل»، این جزو مسائلى است که حتما به آن احتیاج دارید؛ همهمان در تصمیمگیریها و عملمان به آن احتیاج داریم... «مسئولیتپذیرى و پاسخگویى»؛ در هر بخشى که ما هستیم، مسئولیت آن کارى که بر عهده گرفتهایم، این را بپذیریم. زیرمجموعه، زیرمجموعه ماست، احساس مسئولیت کنیم. در هر نقطهاى مسئولیت تعریفشدهاى وجود دارد، آن مسئولیت را بایستى پذیرفت. از جمله شاخصههاى مهم اصولگرایى، یکى «اهتمام به علم و پیشرفت علمى» است. شما ببینید چه زمانى در آغاز پیدایش اسلام گفته شد که «طلب العلم فریضه على کل مسلم و مسلمه» یا «مؤمن و مؤمنه»؛ یعنى همان وقتى که نماز و زکات و این چیزها آمد، طلب العلم هم آمد؛ «اطلبوا العلم ولو بالصین» هم آمد. من بارها تکرار میکنم، این بهخاطر همین است که جامعه، بدون علم نخواهد توانست آرمانهاى خودش را بالا بیاورد... . علم جزوِ چیزهاى لازم است و باید به این اهتمام داشته باشید. «سعه صدر و تحمل مخالف»؛ که از جمله شاخصههایى است که جزوِ پایههاى اصولگرایى است... . «اجتناب از هواهاى نفس»؛ چه هواى نفس شخصى، چه هواى نفس گروهى؛ که حالا آقاى رییسجمهوری گفتند و این نکته خوبى است. بحمداللَّه عناصر دولت به هیچ گروه و دسته و باند و جریانى وابسته نیستند؛ این خیلى نکته مهمى است. مراقب باشید حرکت، اظهارنظر و حرف، انتساب به یک جریان، به یک باند و به یک گروه را پیش نیاورد، که اگر اینطور شود، هواى نفس تقریبا انفکاکناپذیر است. هواى نفس گروهى هم مثل هواى نفس شخصى است؛ آن هم همینطور است. هواى نفس گروهى هم انسان را بىحساب و کتاب به این طرف و آن طرف میکشاند و از خرد و جاده مستقیم منحرف میکند. این هم جزو لوازم اصولگرایى است. «شایستهسالارى»، «نظارت بر عملکرد زیرمجموعه» و «تلاش بىوقفه براى این خدمات»... . «قانونگرایى»، «شجاعت و قاطعیت در بیان و اعمال آنچه که حق است». «انس با خدا»، «انس با قرآن» و «استمداد دائمى از خدا»؛ این آخرى - که از شاخصههاى اصولگرایى است - تضمینکننده همه آن چیزهایى است که قبلا عرض کردیم. انس با خدا یادتان نرود. ما بارها میگوییم که خدمات مسئولان نظام از هر عبادتى بالاتر است؛ این حرف درستى است و مبالغه هم در آن نیست. اما بدانید، این خدمات، آن وقتى خدمت خواهد شد و آن وقتى با خلوص و درخشش و شفافیت خود باقى خواهد ماند که شما دلتان با خدا مأنوس باشد. اگر دل از خدا غافل شد، اگر دل رابطه خودش را با ذکر و توجه و خشوع از دست داد، همین خدمتى که ما میگوییم بالاترین عبادت است، همین خدمت، مشوب خواهد شد؛ اصلا به کلى مشوب مىشود و در آن اغراض و هواها میآید. جهاد در میدان جنگ و میدان نظامى که اینقدر عظمت دارد، اگر با اهداف خدایى نباشد و بدون ارتباط با خدا باشد، به یک چیز کمارزش یا بىارزش و گاهى هم ضدارزش، تبدیل میشود!»
در دیدار با اساتید و دانشجویان در دانشگاه علم و صنعت – 24 آذر 87
«نظام اسلامى، نظام اسلامى است در ظاهر و باطن؛ نه فقط نظام اسلامى در ظاهر. صرف اینکه حالا یک شرایطى در قانون اساسى براى رییسجمهوری و براى رهبر و براى رییس قوه قضاییه و براى شوراى نگهبان و براى که و که معین شده؛ و چه و چه، اینها کافى نیست؛ اگرچه اینها لازم است. انحراف در هدفها، در آرمانها، در جهتگیرىها را باید مراقبت کرد که پیش نیاید. و این چیزى است که ما در طول این سالهاى طولانى - بخصوص بعد از جنگ و بعد از رحلت امام - درگیرش بودیم؛ جزو درگیرىهاى اساسى در این دو دهه گذشته، یکى همین بوده. تلاشهاى زیادى شده است براى اینکه جمهورى اسلامى را از روح و معناى خودش خارج کنند. تلاشهاى زیادى کردهاند؛ به شکلهاى مختلف؛ چه در زمینههاى سیاسى، چه در زمینههاى اخلاقى، چه در زمینههاى اجتماعى؛ از اظهاراتى که شده و حرفهایى که زده شده. ما یک دورهاى را هم مشاهده کردیم که در مطبوعات ما رسما، علنا، جدائى و تفکیک دین از سیاست را اعلان کردند! اصلا مسأله یکى بودن دین و سیاست را که اساس جمهورى اسلامى و اساس حرکت عمومى مردم بود، زیر سئوال بردند. از این بالاتر؟! در دورانى، در مطبوعات ما دیده شد که صریحا، علنا، از رژیم ظالم، جبار و سفاک پهلوى دفاع شد! براى اینکه چنین حالتى پیش نیاید و براى برخورد با این انحراف، میشود با برجسته کردن مرزهاى اعتقادى و فکرى و سیاسى، جلوى این انحراف را گرفت. شاخصهاى هویت اسلامى بایستى معلوم باشد: شاخص عدالتطلبى، شاخص سادهزیستى مسئولان، شاخص کار و تلاش مخلصانه، شاخص طلب و پویائى علمى بىوقفه، شاخص ایستادگى قاطع در مقابل طمعورزى و سلطه بیگانگان، شاخص دفاع از حقوق ملى. از حقوق ملت، دفاع شجاعانه کردن یک شاخص است؛ مثل همین حق هستهاى؛ مسأله هستهاى. این یکى از دهها نیاز کشور ماست؛ تنها مسأله ما نیست؛ اما وقتى دشمن روى این نقطه متمرکز شد، ملت هم ایستادگى کرد. در این نقطهاى که دشمن روى او تمرکز پیدا کرده است، اگر ملت عقبنشینى کند، اگر مسئولین عقبنشینى کنند و از این حق قطعى و روشن صرفنظر کنند، بدون تردید راه براى دستاندازى به حقوق ملى براى دشمن باز خواهد شد.»