| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
جریان انحرافی و مسایل آن - بخش دوم
چرا جریانهای اجتماعی منحرف میشوند؟!/ فریدالدین حداد عادل
واژه جریان انحرافی که در اصطلاحشناسی سیاسی ایران عمر کوتاهی دارد، در بر گیرنده ابعاد مختلفی است. در شماره 92 مجله پنجره درباره پارهای از امور که اضلاع جریان انحرافی را بهتر میشناسانند نکاتی مطرح شد و اینک مطالبی دیگر به محضر خوانندگان تقدیم میشود:
درباره عموم جریانهای انحرافی، مسأله «خلط جایگاه» وجود دارد. در فضای پس از انقلاب اسلامی، جامعه ایرانی بهخوبی انتخابات سالم را چندین و چند بار تجربه کرده است. یکی از مشکلات مقوله انتخابات این است که افراد یا گروههای پیروز، رأی بالای مردم را با داشتن پایگاه اجتماعی قوی اشتباه میگیرند. البته باید توجه داشت همیشه پایگاه اجتماعی مستقر، مستحکم و دائمی نتوانسته است رأی مردم را در انتخابات بهدست آورد؛ با آنکه شأن «پایگاه اجتماعی بودن» خویش را از دست نداده است. ولی این بهمعنای رأی آوردن یک پایگاه اجتماعی دیگر نیست. در جانب دیگر، افرادی که رأی بالا کسب کردهاند در مواردی از پشتیبانی پایگاههای اجتماعی و گروههای اجتماعی عمیق و ریشهدار برخوردار بودهاند و در پارهای موارد خود به تنهایی و جدا از نیروها و پایگاههای عمیق اجتماعی، رأی و نظر مردم را بهدست آوردهاند. برای بعضی از طرفهای پیروز برخی از منازعات و رقابتهای سیاسی این اشتباه بهوجود میآید که صرف پیروزی در انتخابات را با داشتن پایگاه مستقر اجتماعی خلط میکنند. دچار این اشتباه میشوند که فکر میکنند اشتیاق شدید مردم در برهه زمانی خاص، بهمعنی دلدادگی و اطمینان همیشگی مردم به آنهاست. گاهی استقبالها و هیجانات انتخاباتی و پسا انتخاباتی، افراد و گروهها را در تشخیص جایگاه و موقعیت اجتماعی خود دچار مشکل میکند. در عالم مثال برای نزدیک شدن ذهن به این موضوع، تفاوت فواره و موج قابلتوجه است. همه ما فوارههای بلند و پرشکوه را دیدهایم و انواع امواج دریا را نیز مشاهده کردهایم. فوارهها بعضا بلند و پر سر و صدا هستند ولی هیچکس عمق و ارتباط عمیق موج با منبع کلان آب دریا را با زیبایی و جلوه لحظهای فواره مقایسه نمیکند. این مثال برای رد زیبایی و جایگاه فواره در چیدمان و زیبایی شهری نیست بلکه برای انتقال مفاهیمی نظیر «ریشهدار» بودن «پیوستگی داشتن» و اصیل بودن است. در این مثال، آنجا با مشکل مواجه میشویم که نورافشانیها و جلبتوجه، «فوارهها» را به این فکر بیندازد که بخواهند در همه ابعاد، کارویژه امواج مداوم و مستمر دریا را بهدست آورند. فواره بلند، زیبا، موقتی و بدون ریشههای اصیل است ولی موج، آرام و خشمگین به دریا پیوسته است.
عموم جریانهای انحرافی در کشور ما پس از موفقیتهای مقطعی بهوجود آمدهاند. البته بعضی از آنها بهمرور زمان ادامه پیدا کرده و خسارتهایی وارد کردهاند ولی اغلب نتوانستهاند در قالب و شکل یک جامعه پویا و یا گروه اجتماعی خود را سامان بدهند. تلقی نادرست از جریان اجتماعی بودن یا تبدیل شدن به یک پایگاه اجتماعی مستمر موجب میشود که شخص یا عدهای که موفقیتی سیاسی بهدست آوردهاند از خود تلقی مصلح اجتماعی و سیاسی داشته باشند یا اینکه، در جامعه از خویش چنین تصویری ارائه کنند. برای نیل به هدف اصلاحات اجتماعی و سیاسی، صرفا پیروزی انتخاباتی کافی نیست. مردم در ایران وقتی بهکسی رأی میدهند الزاما اختیار تغییر و تحول در همه ابعاد جامعه را به او نمیدهند. درست است که انتظار ایرانیان از گروههای پیروز انتخابات بالاست ولی نه آنقدر بالا که امر برای برخی از طرفهای پیروز مشتبه بشود. مردم با اشتیاق زیاد و با انتظارات بالا در حوزه معیشت و سیاست داخلی و خارجی بهکسی اطمینان میکنند و از او مطالبه دارند؛ اما تکیهگاه گروههای مرجع اجتماعی را رها نمیکنند. مردم حتی ممکن است که به نامزدهای رسمی گروههای مرجع اقبال نشان ندهند. ولی باز در هنگام ضرورت به گروههای اصیل و پرسابقه اجتماعی رجوع میکنند.
در چنین شرایطی، انحراف اجتماعی - سیاسی رخ میدهد. فرد یا افراد پیروز، برای خود نقش «گروه مرجع بودن» تصور میکنند که میتوانند مباحث کلان جامعه را آنطور که خود میفهمند تغییر دهند. اینجا آغاز علنی شدن تضادها در جوامعی است که سنتهای قومی و ریشههای عمیق مردمی دارند و هنجارهای جمعی مانع از تغییر مسیرهای سریع و پردامنه میشود. گروههای نوپدید میکوشند با بهرهگیری از توان مالی و قدرت سیاسی خود، در عرصه مسایل اجتماعی نفوذ کنند و هر طور شده به اهداف خود برسند. اینجاست که سایر گروههای اجتماعی به طرد جدی آنها میپردازند.
چرا در جامعه ما حرکتهای انحرافی قابلملاحظهای به چشم میخورد و افراد پیروز و وابستگان آنها تمایل پیدا میکنند برخلاف هنجارهای حاکم و بر ضد گروههای مرجع تأثیرگذار اقدام کنند؟! مجموعهای از عوامل سلبی و ایجابی چنین روندی را بهوجود میآورند:
1- رأی بالا. حمایت برههای مردم، گاهی یک جریان را به اشتباه میاندازد که در حد یک گروه مرجع است. دارای پایگاه اجتماعی ثابت و عمیق است و این حمایت مردمی، دائمی است.
2- معمولا گروههای پیروز، قدرت اجرایی بالایی پیدا میکنند و میتوانند تصمیمات مهمی اتخاذ کنند و آنها را در عرصههای گوناگون به اجرا برسانند. این موفقیت باعث میشود تصور کنند در عرصه فرهنگ و اجتماع نیز، بهدلیل داشتن پول و قدرت تصمیمگیری میتوان تأثیرات زیاد بر جای گذاشت. حال آنکه فضای مسایل و معضلات اجتماعی، ادبیات و ابزارهای اختصاصی خود را دارد که به آسانی در اختیار هر کسی قرار نمیگیرد.
3- استقبال شدید و حمایت عاطفی ایرانیان از افراد پیروز در انتخابات از دیگر عواملی است که آنها را از نقش سیاسی و اجتماعی خود جدا میکند و این افراد، ناخودآگاه نقش و کارویژه خود را رها میکنند.
4- گروههای مرجع و پایگاههای اجتماعی وسیع و پردامنه در مواقعی دچار ضعف میشوند و یا بد عمل میکنند و همین افراد و جریانهای مختلف نسبت به پر کردن خلأهای موجود اشتها و اشتیاق پیدا میکنند.
5- اطرافیان بلندپرواز و یا فرصتطلب با تمجید و تکریم بیجا، چهرههای کلیدی را نسبت به جایگاه حقیقی خویش به وسوسه میاندازند. چهرههای سرشناس آنقدر مورد تمجید اطرافیان مجیزگو قرار میگیرند که فکر میکنند توان ایجاد تغییرات وسیع اجتماعی را حتی علیرغم عدم همسویی گروههای مرجع دارا هستند. و در صورت مخالفت گروههای مرجع به پرخاشگری و مقابله میپردازند.
6- نفوذ بیگانگان و دشمنان را نباید فراموش کرد. دشمن هوشمندانه به تمجید از بعضی افراد میپردازد و حتی هوشمندانهتر چهرهای را به غلط بزرگ میکند و پرچم جامعه را بهدست او میدهد تا پیامهای اصلی درک و فهم نشوند و نمادهای غیراصیل یا تقلبی بهعنوان سمبل و نماد یک جریان اصیل جلوه کنند. با چنین ترفندی، افراد پیروز و اطرافیانشان تصوری غلط از خود پیدا میکنند و دستکم در اولین مراحل، خواستار تبعیت همگان از خویش برای سکانداری حرکتهای عمیق اجتماعی میشوند.
چند سؤال مهم دیگر باقی مانده است که در مجالی دیگر بررسی خواهد شد؟!
1- چرا این حرکتها و جریانهای انحرافی نمیتوانند به یک گروه اجتماعی و یا یک پایگاه اجتماعی باثبات تبدیل شوند؟
2- آیا جریانهای انحرافی به کلی از بین خواهند رفت؟!
3- نقش اجتماعی افراد و گروههایی که رفتارهای انحرافی مؤثر اجتماعی دارند، در عرصه کلان جامعه چیست؟
نگاهي به اعتراضها در ماههاي اخير در كشورهاي مختلف
جنبش جهانی مستضعفان
انقلابها و اعتراضهای ماههای گذشته در کشورهای مختلف، در تاریخ جهان بیسابقه است. از این روی باید به انتظار اتفاقی بزرگ در آینده نزدیک جهان نشست. برخلاف آنچه بسیاری میپندارند و بر زبان میرانند، انقلابها و اعتراضات موجود از ریشهای مشترک برخوردار هستند و آن اعتراض و قیام علیه بیعدالتی و ظلم در جهان است.
عصر استعمار
با آغاز دوران انقلاب صنعتی و مدرن شدن جهان غرب، انسان غربی به گشتوگذار در جهان و کشف و استخراج منابع طبیعی آن مشغول شد. با رشد و گسترش صنایع و افزایش نیاز به مواد خام و بازار مصرف بهتدریج پدیده استعمار از دل تمدن غربی سر برآورد و انسان غربی به کمک قدرت تسلیحات نظامی و تکنولوژی مدرن بر گرده ملتهای جهان سوار و به غارت منابع و ثروتهای طبیعی آنها مشغول شد. فزونخواهی انسان مدرن غربی کار را بهجایی رساند که نزاع بر سر غارت و چپاول جهان، دو جنگ بزرگ جهانی بهوجود آورد تا در طی آن میلیونها انسان قربانی زیادهخواهی انسان مدرن شوند.
طغیان آسیایی
از پس دو جنگ جهانی و تضعیف قدرت استعماری، این ملتهای آسیایی بودند که علیه سالها استعمار دست به انقلاب و قیام زدند تا گرده خسته خویش را از زیر یوغ سرمایهداران صنعتی بیرون آورند. با این همه اینبار با دستیابی سرمایهداران صنعتی به تکنولوِژیهای ارتباطاتی و فراهم شدن زمینه استعمار فرهنگی، با عوض شدن ریل از استعمار اقتصادی به استعمار فرهنگی، روال گذشته تداوم یافت و غارت انسانیت بر چیزهای گذشته افزوده شد.
اتمسفر سرمایهداری
موج بیسابقه تمدن صنعتی نظامی مدرن چنان بر گرده جهان سوار شد که برای نخستین بار از جهانگیر شدن یک تمدن سخن بر زبان رانده و داشتههای انسانهای دیگر بربریت و عقبماندگی شمرده شد. در چنین دورهای بود که نفس کشیدن خارج از اتمسفر جهان مدرن، به امری سخت و دشوار بدل و نظام سرمایهداری جهانی ذیل هرم سرمایهداری به تقسیم نقش و منافع مشغول شد.
انقلاب پارسی
انقلاب بزرگ ایران، بیتردید اولین سیلی محکم بر صورت چنین دورهای بود. انقلاب ایران، با مظلومیت و تنهایی تمام در مقابل خباثتها و دسیسههای بزرگ سرمایهداران جهان ایستاد تا به مردم جهان درس شجاعت و پایداری در مواجهه با دولتهای ظالم بدهد. از پی چنین پایداریای بود که بهتدریج جبهه مقاومت در مقابل کانونهای ستم شکل گرفت و روز به روز بر دامنه آن افزوده شد.
بهار عربی
هرچند تلاش میشود تا پلی میان انقلاب پارسی و انقلابهای عربی این چند ماه گذشته برقرار نشود، اما کیست که از تأثیر جبهه مقاومت بر امت اسلامی و عربی بیخبر باشد. این مقاومت انقلاب ایران و جنبشهای متأثر از آن بود که برای نخستینبار لبخندپیروزی را پس از سالها بر لبهای مردم مسلمان نشاند تا کوس رسوایی دولتهای وابسته و مرتجع عربی بلند و خود به عاملی در سرنگونی آنها بدل شود.
تابستان اروپایی و پاییز آمریکایی
اکنون با تداوم بحرانهای ناشی از کوتاه شدن دست استعمارگران مدرن از ثروتهای ملتها، دامنه اعتراضها به دنیای اروپایی رسیده است. اروپای واحد و روباه پیر آن، در این روزها گرفتار رویدادهایی شدهاند که بیش از پیش پرده از ژستهای بزک کرده سردمداران آن برمیدارد. نداهای اعتراض و وعدههای برگزاری روزهای خشم، از هماکنون در ایالات متحده نیز به گوش میرسد تا شاید ماههای آینده لقب پاییز آمریکایی بگیرد.
جنبش مستضفان
آینده جهان از آن مستضعفان است. این وعده خداست. انقلابها و اعتراضهای این ماهها در یک ویژگی مشترک هستند و آن طغیان مستضعفان جهان علیه ظالمان و مستکبران است. اینکه آیا روزهای تحقق وعده الهی فرا رسیده است يا نه، باید منتظر ماند و دید. آنچه روشن است پس از تسلط جهانی سرمایهداری و ارزشهای ظاهرفریب آن، اکنون دوره انقلابهای جهانی است؛ انقلابهایی که بیتردید به یک رهبر جهانی نیازمند است