| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
بیحرمتی به علما از آغاز تاکنون در گفتوگو با آیتالله سیداحمد خاتمی عضو هیأترییسه مجلس خبرگان رهبری
علما مانع جدی در برابر استکبار و جریانات انحرافی بودهاند/ حامد نیکگفتار
آیتالله سیداحمد خاتمی از شخصیتهایی است که دفاع او از یک جریان، باعث نشده تا کاستیها را نبیند و همواره سر بزنگاه لب به انتقاد گشوده و در برابر جریانات انحرافی ایستاده است. او سالهاست که به تدریس فقه و اصول و تفسیر در حوزه علمیه قم اشتغال دارد و چند سالی است که طلاب قم از دروس خارج او که عالیترین سطح تحصیلی در حوزه است بهرهمند میشوند اما هیچکدام از اینها، او را از مسئولیتهای سیاسی و اجتماعی بازنداشته و علاوه بر عضویت در جامعه مدرسین و شوراي عالی حوزههاي علميه، هیأترییسه مجلس خبرگان، نماز جمعه تهران را نیز اقامه میکند و حضوری فعال در رسانههای مکتوب و دیداری و شنیداری و نیز محافل دینی و اجتماعی دارد. یکی از هشدارهای سیداحمد خاتمی در سالهای گذشته درباره تخریب علما بوده است بهطوریکه چندی پیش نسبت به آغاز پروژه تخریب علما بهصورت تشکیلاتی هشدار داد. این استاد حوزه علمیه قم در گفتوگو با «پنجره» از ریشه تاریخی مخالفت با علما و عوامل اهانت به علما در سده اخیر سخن گفت و دست انگلیسیها در پروژه تخریب علما را مورد توجه قرار داد.
ما وقتی وارد منابع روایی و نصوص دینی میشویم میبینیم که علما از جایگاه خیلی ویژه و بلندی برخوردار هستند اما در عینحال همواره طیفها و گروههایی بهصورت مستقیم و غیرمستقیم بهدنبال تضعیف جایگاه علما و حتی ضربهزدن به آنها و هتک ایشان در جامعه بودهاند. بهنظر شما هدف اساسی از این اقدامات چه بوده است؟
مسأله هتک علما و در حقیقت سخنگویان دین را باید در مقاطع مختلف تاریخ مورد بررسی و ارزیابی قرار داد؛ در هر دوره تاریخی عالمان دین با انگیزهای مورد هتک بودهاند - بهطور کلی همه کسانیکه با اساس دین مسأله دارند و نمیخواهند که دین در صحنه جامعه باشد، با هر آنچه که از لوازم دین بهحساب میآید نیز مخالفت دارند و از جمله لوازم دین این است که این دین، سخنگو میخواهد؛ خوب قهرا با سخنگویان دین هم در تضاد قرار میگیرند. در قرآن کریم هست که خداوند به پیامبرش میگوید اینان که شما را هتک میکنند در حقیقت با خداوند طرفند، چون کینه از خداوند دارند با شما که پیغمبر ما هستید طرف میشوند؛ این بهطور کلی در ادوار مختلف تاریخی وجود داشته است. اما در کشور ما در سده اخیر، هتک عالمان ریشه دیگری نیز دارد. دشمنان احساس کردند عالمان دین، قدرت بسیج مردمی داشته و در متن جامعه تأثیرگذارند و میتوانند بهعنوان مانعی جدی در برابر برنامههایشان ظاهر شوند.
آیا مصداقی در این مورد مدنظر است؟
مصادیق فراوانی دارد، بهعنوان نمونه آنها فهمیدند که علما میتوانند همانند فتوای معروف مرحوم میرزای شیرازی بزرگ در قصه تحریم تنباکو، مردم را بسیج کنند و تصمیم دولتی را نقض و یا دولتی را سرنگون نمایند؛ خوب این برای دشمنان و کسانیکه حضور دین در جامعه را برنمیتابند قابلتحمل نبوده و نیست. قرارداد تنباکو در عهد قاجار یک قرارداد ساده نبود بلکه عوارض سنگینی در پی داشت؛ در آغاز، قرارداد تنباکو بود ولی به تنباکو ختم نمیشد؛ معادن دیگر هم توسط حکام بیکفایت قاجار به غارت میرفت و در اختیار بیگانگان قرار میگرفت؛ علاوهبر این همراه با اجرایی کردن این قرارداد، تهاجم فرهنگی بیگانگان اجرا میشد زیرا برای اجرای قرارداد باید نیروی انسانی میآوردند و آنگاه به بهانه تنباکو، عناصر مهاجم فرهنگی را وارد ایران میکردند و به فرهنگ و دین و اخلاق مردم ضربه میزدند. خوب اینجا میرزای شیرازی بهعنوان یک عالم برجسته دین به صحنه آمد و در برابر این تصمیم خائنانه ایستاد و موفق شد، تا جاییکه نقل میکنند حتی در حرمسرای ناصرِ قاجار قلیانها شکسته شد. این همان نفوذ فوقالعاده است که انگلیسیها آنرا دیدند و از آن زمان، هتک روحانیت آغاز شد تا جلوی نفوذ کلمه عالمان دین را بگیرند.
این اقدامات در دورههای بعدی به چه صورتی انجام گرفت؟
در دورههای بعدتر، رضاخان شدیدترین برنامهها را برای حذف روحانیت از جامعه بهکار بست، بدترین بیشرمیها را درباره علما روا داشت و طرحهای مختلفی را برای پایین آوردن جایگاه علما و روحانیت به کار بست. بعد از رضاخان هم، یکی از اصولی که محمدرضا پهلوی در دوره حکومتش دنبال میکرد و لحظهای از آن کوتاه نمیآمد، تحقیر عالمان دین بود و این کار را تا آنجایی که میتوانست به انجام میرساند؛ آری در آغاز حکومتش احتیاج به مرحوم آیتالله العظمی بروجردی داشت و مجبور بود که برخی ظواهر را حفظ کند ولی بعد از مدتی، قدم به قدم در مسیر هتک روحانیت و عالمان دین گام برداشت. از سوی دیگر در جریان ملی شدن صنعت نفت هم، وقتی ملیگراها میبینند که یک رکن اساسی ملی شدن صنعت نفت، حضور روحانیت و در رأس آنها مرحوم آیتالله کاشانی است، شدیدترین هجمات علیه روحانیت را آغاز میکنند و همین آیتالله کاشانی که سهم عظیمی در پیروزی ملی شدن صنعت نفت داشت، بهشدت منزوی شده و مورد انواع هتکها و اهانتها قرار میگیرد.
نفوذ مردمی علما در جریان پیروزی انقلاب اسلامی چگونه بود و این امر تا چه اندازه دشمنان و مخالفان را برای تضعیف جایگاه علما به تکاپو انداخت؟
در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، همگان دیدند که پیروزی این انقلاب بزرگ، مدیون زعامت یک عالم بزرگ و کمنظیر دینی است، یک عالمی که اگر بگوییم در عصر غیبت کبری کم نظیر است سخنی به گزاف نگفتهایم. حضرت امام خمینی (رحمتاللهعلیه) یک فقیه، اصولی، فیلسوف، مفسر و عارف بود و در عینحال نهایت زیرکی و تدبیر در عرصه سیاست را داشت. لذا بعد از پیروزی انقلاب، ایشان را بهعنوان معمار ولایت فقیه در عرصه اجرایی میبینیم که 10 سال بهخوبی کارآیی ولایت فقیه را به نمایش میگذارد و بحمدالله بعد از ایشان هم تاکنون آیتاللهالعظمی خامنهای، مقام معظم رهبری، همین راه را بهخوبی دنبال کردهاند. البته آنچه که قابلتأمل، تحلیل و ارزیابی است این است که اقشار مختلف مردم با این نهضت بزرگ همراهی کردند ولی چهکسی است که بتواند جایگاه رفیع عالمان دین را در همراهی با انقلاب بزرگ اسلامی نبیند. مگر میتوان امام راحل عظیمالشأن را بهعنوان رهبر این حرکت عظیم ببینیم اما شاگردان و تربیت شدگان مکتب امام را نبینیم. خوب حاصل این مجموعه، پیروزی انقلاب بزرگ اسلامی است که امروز استخوانی در گلوی استکبار و خاری در چشم استکباریان است بهطوری که آنها تمام منافع خود را در ایران اسلامی از دست دادهاند و همراهان فکریشان احساس میکنند که کل پایگاههایشان سقوط کرده است و ذرهذره میخواهند به بازسازی پایگاههای سقوط کرده بپردازند، از همینرو تمام تلاش خود را بهکار بستهاند تا جایگاه مراجع، علما و روحانیت را تضعیف کنند اما میبینند همچنان عالمان دین نمیگذارند که نفوذیها به هدفشان برسند و در برابر هر انحرافی از انقلاب موضع میگیرند. ببینید روشنگریها، هشدارها، بصیرتافزاییها در رابطه با فتنه سال 88 از آن چهکسانی بود؟ از آنِ عالمان دین بود؛ از آنِ خطیبان جمعه در سراسر کشور بود؛ از آنِ روحانیون مستقر در نهادها بود و البته به صراحت گفتهایم و میگوییم همراهی مردم، ستون فقرات موفقیت این حرکت عظیم بود. فتنه سال 88 فتنه کوچکی نبود و روشنگری عالمان دین و اهل بصیرت، نقش ویژهای در شکست این کودتا داشت. در مقطع بعدی هم میبینیم عالمان دینی در مقابل جریان انحرافی میایستند و بصیرتافزایی میکنند. مجموعه این بصیرتافزاییها، موضعگیریها و روشنگریها موجب میشود تا آنها که حاکمیت اسلام ناب محمدی را در این کشور نمیپسندند، به هتک و اهانت بپردازند.
در همین جریان انحرافی مشاهده شد که به نوعی در راستای حذف علما و مراجع در جامعه و کمرنگ کردن نقش نهادهای دینی عمل کردند و بعضا تخریبهایی را نیز در خصوص برخی شخصیتهای ارشد دینی و حوزوی داشتند.
هرگاه عالِمی با نشاط، فعال و به انگیزه انجام وظیفه دینی وارد صحنه میشود و به نقد نارساییها میپردازد، به همان میزانی که متدینین و دردمندان دینی جامعه خوشحال شده و تجلیل میکنند، آنها که مخاطب نقد هستند نیز به تخریب روی میآورند. در این تخریبها دو نکته مهم است، یکی آنکه عالمان دین خسته نشوند و صحنه را ترک نکنند نکته دوم آن است که مردم ما بدانند این تخریبها ریشهای جز کینه نداشته و هدفی جز انحراف در پی ندارد. این بصیرت، آرامبخش است و به فضل خدا، عالمان دینی در این عرصه صحنه را ترک نخواهند کرد.
همانطور که استحضار دارید نقد سازنده، با هتک و بیحرمتی متفاوت است و روحیه نقادی همواره مورد توجه علما بوده است. نظرتان در این باره چیست؟
لازم است عالمان دین بهعنوان چهرههایی که دغدغه دین دارند، به یک ارزیابی درون صنفی بپردازند و قبل از آنکه دیگران آنها را نقد کنند خود به نقد خود بپردازند و در طی اصلاح آن برآیند. هتک، مقولهای است که کار دشمنان است اما نقد سازنده را نباید هتک ببینیم. نقد سازنده به معنای آن است که نقاط مثبت گفته شود، نقاط ضعف را هم گفته شود. بهتر است قبل از آنکه این نقد از سوی دیگران مطرح شود، از سوی خود عالمان دین مطرح و به علاج آن پرداخته شود. در همین راستا باید این نکته را هم مطرح کنم که بدونتردید نقش عالمان دین، نقش برجستهای است اما در عینحال باید مراقب کسانی که خود را به شکل عالمان دین درمیآورند باشیم؛ کسانیکه بین عالمان دین نفوذ میکنند در حالیکه عالم دین نیستند. بر اساس قرآن کریم شاخصه یک عالم دینی، علم بالله، منش الهی و سلوک الهی است. ما چگونه میتوانیم شخصی را که در پی آبادی دنیای خودش است و در این راه، دین را قربانی میکند عالم بنامیم؟
نکته بعدی، مراقبت از جنگ روانی دشمن است؛ دشمنان مدام اینجا و آنجا میگویند که عالمان دین نفوذشان را از دست دادهاند در حالیکه این مسأله واقعیت ندارد. واقعیت این است که بحمدلله عالمان دین همچنان نفوذ خود را دارند؛ نشانهاش این است که وقتی یک عالم وارسته و یک عالم مهذب، در گوشهای از کشور از دنیا میرود، مورد تجلیل بالای مردم قرار میگیرد. مرحوم آیتالله مشکینی به دیدار خدا رفت؛ مرحوم آیتالله مشکینی چهره برجسته نظام بود و مردم آن تجلیل و تکریم کمنظیر را داشتند. طی یکی دو دهه اخیر شاهد از دست رفتن عالمان بزرگی در گوشه و کنار کشور بودهایم. آیتالله مروج، عضو مجلس خبرگان، نماینده ولی فقیه و امام جمعه اردبیل؛ آیتالله موسوی زنجانی، عضو مجلس خبرگان رهبری، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در زنجان؛ آیتالله روحانی، عضو مجلس خبرگان رهبری و نماینده امام و رهبری در مازندران و امام جمعه بابل، من این چهار بزرگوار را مثال زدم در برابر کسانیکه میگویند عالمانی که منسوب به نظامند محبوبیت ندارند؛ خوب این آقایان، این تجلیلها را چگونه معنا میکنند؟ من همینجا بگویم که از توطئههای دشمن، همین تعبیر حکومت آخوندی و آخوند حکومتی است که در حقیقت میخواهند با کپیسازی از حکومت طاغوت، خدمت به نظام اسلامی و حمایت از نظام اسلامی را زشت جلوه دهند که مقام معظم رهبری در دیدار با مردم قم در اولین سخنرانیشان این توطئه را برملا کردند. بنابراین بنده معتقدم این چنین نیست که عالمان دین، نفوذ و محبوبیتشان را از دست داده باشند. آری مردم ما با پیروزی انقلاب اسلامی به بصیرتی ویژه دست یافتهاند و عالمان دین را با ارزشها محک میزنند. وقتی میبینند عالمی دارای زیّ طلبگی، سادهزیستی، حضور در صحنه و بصیرت ویژه است به او علاقهمند میشوند اما اگر ببینند عالمی دنبال دنیای خود است، دنبال کاخسازی است، مراقبت ویژه از فرزندانش ندارد و فرزندانش با سوءاستفاده از نام پدر رفتار نادرستی دارند، خوب جا دارد که مردم رنجیده بشوند و تجدیدنظر کنند.
یکی از اقداماتی که به خصوص رسانههای بیگانه انجام میدهند، مرجعسازی و عالمسازی است که بهنظر میرسد این اقدام نیز نوعی اهانت و بیحرمتی به مراجع و علمای اصیل محسوب میشود. یعنی برخی چهرههای خاص را برجسته و بهگونهای مطرح میکنند تا کسی جرأت نکند حتی آنها را نقد کند.
این حرکت جدیدی نیست؛ فرعون هم در مقابل حضرت موسی بلعم باعورا را مطرح کرد. منصور عباسی با اینکه معترف است به اینکه امام صادق (علیهالسلام) افضل علماست ولی در عینحال جارچی خلیفه، مالک ابن انس را معرفی میکند. پس این ترفند، ترفند جدیدی نیست و در این ترفند، رسانههای انگلیسی بهخصوص bbc برنامه ویژهای در چهرهسازی، مرجعسازی و آیتاللهالعظمیسازی دارند ولی من معتقدم این به ضرر آنهاست بهدلیل اینکه مردمِ امروز ما غیر از مردم دیروزند و مردمی بصیر و مردمی هوشیارند. وقتی bbc به یک فردی که حوزههای علمیه او را به فضل نمیشناسند میگوید آیتاللهالعظمی، مردم به او مشکوک میشوند و حداقل با نگاه تردید به او نگاه میکنند. آری کار دشمن شبیهسازی است؛ شبیهسازی، کار دشمنان دیروز و امروز بوده است اما مردم ما، همه را با معیار میسنجند: «فَاما مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائنا لِنَفسِهِ، حافظا لِدینِهِ، مُخالفا لهَواهِ مُطیعا لِامرِ مُولاه، فَلِلعَوامِ اَن یُقَلدُوهُ، وَ ذلک لا یَکونُ الا بَعضُ فُقَهاءِ الشیعهِ لا کلهُم» بلندی این تعبیر، گویای صحت صدور این سخن از بزرگان دین و از امامان است، ما در باب روایات، فقط سند را بررسی نمیکنیم بلکه استحکام متن را هم حساب میکنیم. این متن میگوید مرجع تقلید بایستی خودساخته باشد، حافظ دین باشد، در برابر دینش خود را مسئول بداند؛ بنابراین مرجعی که در برابر نظام دینی میایستد و با فتنهگران همراهی میکند، چگونه میتواند خود را حافظ دین بنامد؟ او چگونه میتواند خود را حافظ دین بنامد در حالیکه به تضعیف حکومت دینی میپردازد؟ مردم، این را میفهمند.
جناب عالی در صحبتهایتان به نقد سازنده اشاره فرمودید. اما گاهی برخی نقدها هرچند با انگیزههای درست و انقلابی، منجر به هتک و بیاحترامی میشود که رهبر انقلاب نیز طی سفر سال گذشته به قم در اینباره هشدار دادند. نظر شما در اینخصوص چیست؟
نقد، هیچ تلازمی با هتک ندارد؛ نقد، مقولهای است و هتک، مقولهای دیگر. مقوله نقد، مقوله جدایی سره از ناسره است که این را میتوان در فضایی بسیار صمیمی و با کمال احترام مطرح کرد. الگوی این جهت، شیوه نقدی است که در بحثهای فقهی و اصولی داریم. بهعنوان مثال، آیتالله العظمی خویی مبانی استادش مرحوم آیتالله العظمی نائینی را نقد میکند اما این نقد، همراه با تجلیل و تکریم است. بر این اساس معتقدیم میتوان نقاد بود و در عینحال کمال احترام را رعایت کرد. در نقد باید سره را از ناسره مشخص کرد یعنی نقاط مثبت را به اندازه نقاط ضعف برجسته کند. باید در نقد، مقتضیات زمان و مکان را هم رعایت کرد چه بسا نقدی، درست باشد اما زمانش، زمان مناسبی نباشد. اینکه در فقه ما هست که حد را در سرزمین دشمن اجرا نکنید، معنایش این است که فردی مرتکب جرم شده و باید هم حد بخورد اما در سرزمین دشمن مناسب نیست این حد اجرا شود به خاطر اینکه دشمن از این حالت سوءاستفاده میکند. ما بایستی در اقداماتمان این ملاک را داشته باشیم که کاری نکنیم که دشمن سوءاستفاده کند