| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نگاهی به رفتارها و سیاستهای دوگانه ترکیه در گفتوگو با حسن بهشتیپور، کارشناس مسائل منطقه
ترکیه روی اسب بازنده سرمايهگذاري كرده است
ترکیه از زمان به قدرت رسیدن حزب عدالت تلاش کرده است نقش فعالی در منطقه بازی کند. در حالیکه برخی کارشناسان بینالمللی این تحول را مثبت ارزیابی کردهاند، اما برخی با استناد به رفتارهای دوگانهای که این کشور از خود نشان داده، همچون ادامه روابط با رژیم صهیونیستی، با دیده منفی به مواضع آن مینگرند. با توجه به رویدادهای این هفته در ارتباط با سوریه، با حسن بهشتیپور کارشناس مسائل منطقه در این زمینه به گفتوگو نشستیم.
از همان ابتدا ترکیه دوست داشت در تحولات سوریه نقش فعالی را بازی کند. این حس سلطهجویی ترکیه را چطور تحلیل میکنید؟ چرا ترکیه بهدنبال این است که در مسأله سوریه ایفای نقش کند؟
باید توجه داشته باشیم که نقش ترکیه فعلا به مرحله سلطهجویی نرسیده. بهنظرم ترکیه در این موضوع، نقش دوگانهای را بازی میکند. آنچه که ظاهر قضیه نشان میدهد، آقای اردوغان و داوود اغلو، وزیر خارجه ترکیه ادعا میکنند که نسبت به تحولات جاری نگران هستند و از آنجایی که ترکیه و سوریه 850 کیلومتر مرز مشترک دارند ناامنی در سوریه بر امنیت ترکیه تأثیرگذار خواهد بود. ترکیهایها مدعی هستند که نسبت به تحقق حقوق اهالی سوریه نگران هستند، لذا بیشتر میانجیگری میکنند و به نوعی تلاش میکنند این بحران حل شود.
ولی آنچه که باطن ماجراست و میتوان از رفتار ترکیه و سیاستهای آمریکا حدس زد این است که ترکیه وارد بازی خطرناکی شده که بر اساس یک محاسبه غلط شکل گرفته است. یعنی ترکیه که تا بهحال نقش مثبتی در تحولات منطقه خاورمیانه داشته، در مورد سوریه بهخاطر محاسبه اشتباهی که روی آینده آقای بشار اسد در سوریه دارد - و حدس میزند که دولت آقای بشار اسد سرنگون خواهد شد - در حال سرمایهگذاری بر روی اخوانالمسلمین سوریه است تا در آینده دولتی طرفدار تركيه در سوریه به قدرت برسد و در نتیجه ترکیه بتواند در معادلات منطقهای نقش مؤثرتری را در رابطه با آنچه که از طرف سیاستهای آمریکا دیکته میشود ایفا کند.
بهنظر من این قسمت قضیه است که ماجرا را بهگونه دیگری نشان میدهد، یعنی هم اسراییل و هم آمریکا بهدنبال این هستند که به هر نحوی دولت بشار اسد در سوریه سرنگون شود تا به این وسیله از یک طرف بتوانند حماس و حزبالله را تحت فشار قرار دهند و از طرف دیگر با توجه به اینکه نیروهای طرفدار آمریکا در مصر و تونس سرنگون شدهاند، در سوریه نیرویی که طرفدار سیاست آمریکا باشد، جایگزین نیرویی شود که در مقابل سیاستهای آمریکا بوده است.
نکته مهمتر اینکه دولتی که ترکیه برای جایگزینی در سوریه متصور است، دولتی است که از خودشان الگو گرفته باشد. زیرا اخوانیهای سوریه از قدیم با اخوانیهای ترکیه (که حزب عدالت ترکیه یکی از نمونههای آن است) ارتباط تنگاتنگی داشتهاند. آنها میخواهند الگوی حکومت ترکیه که نوعی اسلام آمریکایی را ترویج و تبلیغ میکند در سوریه هم حاکم کنند و این معادلهای است که پایه گمانهزنی غلط ترکیه بنا شده است؛ تصور میکنند که به بهانه اینکه مردم سوریه دارند سرکوب میشوند میتوانند وارد ماجرا شود.
درست است که در عالم سیاست هر اتفاقی ممکن است رخ دهد ولی الان وضعیت آقای بشار اسد به گونهای نیست که طرف ترکیهای تصور میکند میتواند بهراحتی برای آینده سرمایهگذاری کند.
بهنظر شما آیا ترکیه موفق خواهد شد که در سوریه تأثیرگذاری خاصی داشته باشد و این کشور را ناامنتر کند؟
من واقعا جمعبندی دقیقی ندارم که ناامنیهای سوریه کار ترکیه باشد. ریشه ناامنیهای سوریه چندین موضوع مختلف است، یکی از مسائل این است که دولت سوریه، ترکیه را متهم میکند که اسلحه از مرزهای این کشور وارد و در اختیار مخالفین گذاشته میشود. واقعیت این است که بحرانی که در پیش آمده، ریشههای مختلفی دارد که یکی از آنها به مداخله دولت ترکیه و حمایتش بهخصوص از اخوانیها برمیگردد.
اخوانیهای سوریه در شهر حماء از قدیم با اخوانیهای مصر و سودان و اردن و همچنین ترکیه در ارتباط بودهاند و در واقع یک اتحاد بین مجموعه کشورهایی ایجاد شده که میخواهند یک تعریف خاص از اسلام را برپا کنند. تعریفی که طبق آن، در حالیکه با اسراییل و آمریکا رابطه دارند، در عینحال میتوانند مواضعی که ما بهطور خلاصه آن را اسلام آمریکایی مینامیم داشته باشند. آنها در حال حاضر این مسأله را در منطقه ترویج میکنند.
در حالیکه بهنظرم اتفاقا برعکس، گرایشهای تندرو هم در بین اخوانیهای سوریه وجود دارند. اخوانیهای سوریه از قدیم معروف بودهاند به اینکه گرایشهای تندی دارند و نگاهشان خیلی تند و نزدیک به طالبان است.
بنابراین اینها چطور میتوانند روی این نیرو سرمایهگذاری کنند و بعدها چطور میتوانند تعامل داشته باشند؛ این یک بحث است و بحث دیگر اینکه اینها چطور میتوانند به قدرت برسند.
بر فرض اینکه دولت آقای بشار اسد هم سقوط کند، شانس به قدرت رسیدن اینها خیلی کم است و جایگاه و پایگاه مردمی، به آن شکلی که باید و شاید ندارند. بنابراین بهنظر من دولت ترکیه روی اسب بازنده در سوریه شرطبندی میکند و بعید میدانم که این سیاست ترکیه به نتیجه برسد. برعکس انتظار است که دولت ترکیه، روی تعامل سازنده با سایر کشورهای منطقه حساب کند و همچنین دنبال راهحلهایی باشد که این مشکل حل شود. اگر واقعا نگران امنیت ترکیه و نگران تأثیر ناامنیهای سوریه بر ترکیه است باید در جهتی حرکت کند که به حل و فصل مسأله کمک میکند. ترکیه باید بهدنبال این باشد که راهحلی را که مردم سوریه تصمیم گیرنده باشند و اکثر مردم سوریه میخواهند و منافع اکثریت مردم ترکیه را نیز در بر داشته باشد، به کرسی بنشاند. واقعیت این است که دولت ترکیه دنبال چنین طرحی نیست و بیشتر در راستای منافع آمریکا و اسراییل در این مورد خاص حرکت میکند و قطعا زیان این کار را هم خواهد دید.
در اینجا ما در رفتار ترکیه به یک تناقض برمیخوریم. از یک طرف در این چند سال اخیر و بهخصوص بعد از روی کار آمدن دولت اسلامگرا در ترکیه شاهد این قضیه بودیم که روی محور مقاومت بسیار سرمایهگذاری کردند و از گروههایی مثل حماس و حزبالله حمایت کردند و در بحث کاروان غزه نقش فعالی داشتند. از طرف دیگر سقوط دولت سوریه مساوی با تضعیف محور مقاومت و جبهه حزبالله و حماس خواهد بود. ترکیه این تناقض را چطور حل میکند؛ از طرفی در جهت قدرت گرفتن اسراییل حرکت میکند و از طرف دیگر در این چندوقت نشان داده که با اسراییل مشکل دارد.
اولا سیاستی که ترکیه در گذشته داشته، سیاست تعامل سازنده بوده است. ترکیه تمام تخم مرغهایش را در سبد حماس یا حزبالله نمیگذاشت. در حالیکه با حماس ارتباط داشت، با فتح هم ارتباط داشت و حتی سعی میکرد که بین فتح و حماس آشتی ایجاد کند و این مسأله اتفاقا به امنیت منطقه کمک میکرد؛ یا بهدنبال میانجیگری میان سوریه و اسراییل بود و سعی میکرد روابط دو کشور را عادی کند و با هر دو کشور ارتباط داشت و سعی میکرد از این ارتباط استفاده کند و یا در قضیه جنگ 33 روزه سعی کرد هوشمندانه به حزبالله و در واقع طرف مظلوم و جایی که مورد ظلم قرار گرفته کمک کند. منظورم این است که اینطور نبوده که ترکیه بهصورت یک طرفه مثلا از حزبالله و یا حماس حمایت کند بلکه سعی میکرده یک بازی دو طرفه داشته و هم با آمریکا و اسراییل و فتح و هم با سوریه و حماس و حزبالله و ایران و سایر کشورها ارتباط داشته باشد.
این نقش که بهوسیله وزیر خارجه ترکیه، آقای داوود اوغلو که تئوریسین سیاست خارجی جدید ترکیه است تعریف شده؛ به این صورت که ترکیه نقش یک میانجی فعال را داشته باشد و سعی کند بهره خود را ببرد و یک وجهه بینالمللی و منطقهای برای ترکیه دست و پا کند.
فکر میکنم ترکیه این معادله را در چند سال اخیر خوب پیش برده است ولی در مورد سوریه کاملا قضیه را خراب کرد یعنی با این تصور که در این مقطع باز میتوانند نقش میانجی را ایفا کنند باعث میشود آنها قافیه را میبازند.
آنها دنبال این هستند که از این فرصت استفاده کنند و دولت اخوانی در سوریه روی کار بیاید و اشتباهشان هم دقیقا همین است که اخوانیها شانسی برای رسیدن به حکومت ندارند. از طرف دیگر با توجه به اینکه علویهای ترکیه همیشه با دولت مرکزی مشکل داشتهاند و گرایشهای لائیک ترکیه با علویها بهتر کار میکردهاند و گرایشهای اسلامگرای ترکیه با علویهای این کشور دچار تعارض و مشکلاتی بودهاند؛ دولتی که در سوریه سر کار است از نگاه ترکیه، علوی است و بنابراین اگر سقوط کند، موقعیت علویها تضعیف میشود.
با این معادلات است که آنها ترجیح میدهند در زمین آمریکاییها بازی کنند و همانطور که گفتم این محاسبه، کاملا غلط است. دلیل آن هم کاملا روشن است؛ این محاسبات بر اساس نظریه سقوط دولت آقای بشار اسد انجام شده است.
بعضی از دوستان میگفتند احتمال دارد که ترکیه از باب خوش خدمتی به ناتو و اینکه تمایل دارد به ناتو بپیوندد، این نقش را بازی کرده و پیشزمینههای حمله احتمالی ناتو به سوریه را پیریزی کند. نظر شما درباره این گزاره چیست؟
دو اشکال بر این گزاره وارد است: اول اینکه ترکیه جزو ناتو است و لازم نیست که بخواهد به آن بپیوندد و شاید منظور عضویت در اتحادیه اروپاست وگرنه دومین ارتش بزرگ ناتو را ترکیه در اختیار دارد.
اشکال دوم این گزاره این است که ناتو الان در لیبی مانده و نمیداند چطور این جنگ را جمع کند. اگر عملیات ناتو در لیبی موفقیتآمیز میبود، شاید هوس میکرد شبیه همین عملیات را در سوریه تکرار کند، ولی ناتو الان بهشدت در لیبی مانده و بهدنبال آن است که بهنحوی با قذافی مذاکره کرده و مسأله را از راه سیاسی حل کند و طبق اظهارات آلن ژیبله، وزیر خارجه فرانسه و موضعگیریهای وزیر خارجه انگلیس و حتی تصریح کلینتون نسبت به این موضوع، ناتو کاملا در لیبی دچار مشکل شده است.
اما مسأله سومی هم وجود دارد و آن اینکه سوریه، لیبی نیست؛ همچنان که لیبی سوریه نیست. سوریه اساسا هم از نظر شکل حکومت و هم از نظر ماهیت رفتاری و هم از نظر رابطه مردم با دولت و هم از بابت تأثیرگذاری بر منطقه خاورمیانه قابلمقایسه با لیبی نیست؛ درگیری احتمالی ناتو در سوریه، کبریت زدن به انبار باروت است و با مسأله لیبی کاملا متفاوت است. لیبی اصلا جایگاه سوریه را ندارد و بهدلیل سیاستهای غلط آقای قذافی، یک کشور منزوی بوده است. 42 سال توسط یک دیوانه به تمام معنا اداره میشده و قابلمقایسه با سوریه و جایگاهش در میان کشورهای عربی و منطقه نیست.
من فکر میکنم که احتمال حمله ناتو به سوریه از زمانی قوت گرفت که آقای زورگین، نماینده روسیه در ناتو، حمله احتمالی ناتو به سوریه و ایران را مطرح کرد؛ اما این اظهارات یک عملیات روانی است. روسیه در این مقطع بهخاطر اینکه سوریه را به این مسأله ترغیب کند که کوتاه بیاید و فعالیتهای بیشتری در جنبه اصلاحات انجام دهد، چنین موضوعی را مطرح کرده است.
اگر در رابطه با سوریه، حمله نظامی صورت بگیرد، کدام یک از گزینهها محتمل است، حمله آمریکا، اسراییل یا ناتو؟
قاعدتا هر سه گزینه در شرایطی نیستند که حمله کنند. آمریکا که درگیر بحران مالی وسیعی است.
این را از اینجهت میگویم که آمریکاییها همیشه وقتی با بحرانهای اقتصادی مواجه میشوند سعی میکنند یک عملیات نظامی داشته باشند.
بله، این یک تئوری کلاسیک است. نه اینکه آمریکا توان حمله ندارد بلکه آمریکاییها اینقدر دیوانه نیستند که با این شرایط به سوریه حمله کنند. وضعیت داخلی آنها آمادگی جنگ چهارم یا پنجم را ندارد. اینها همزمان در افغانستان، عراق، پاکستان و تا حدودی در یمن و همینطور در چهارچوب ناتو در لیبی درگیر هستند؛ به همینخاطر خیلی بعید است که وارد جنگ دیگری بشوند و آقای اوباما خیلی باید دیوانه باشد که چنین تصمیمیبگیرد.
بهنظر میرسد که در یک ماه آینده، احتمال حمله به سوریه زیر 10 درصد است؛ چه ناتو، چه آمریکا و چه اسراییل. تظاهرات اخیر در شهرهای اسراییل بهخاطر مسائل اقتصادی، دولت نتانیاهو را در موقعیت بدی قرار داده است، ناتو هم که در لیبی درگیر است و با این شرایط با انبار باروت سوریه نمیتواند بازی کند. ممکن است یک ماه دیگر فضا تغییر کند.
در مجموع پیشبینی شما از آینده ترکیه چیست؟
سیاست ترکیه در آینده به بن بست میرسد و این سیاست، سیاستی نیست که در راستای منافع ملی مردم ترکیه کشورهای منطقه، حتی سوریه نیست؛ این سیاست در راستای منافع اسراییل و آمریکاست
عربستان و ترکیه در یک جبهه
واکنش سوری / سایت Roads to Iraq- ترجمه: حمزه نوری
با تفسیر سخنرانی ملک عبدالله درباره سوریه، مشخص میشود که عربستان در موضعگیری در این زمینه، با ترکیه در یک جبهه قرار گرفته است. بهنظر میرسد که اين پوششی عربی است برای هر گونه تصمیمی که شورای امنیت سازمان ملل در مرحله بعد اتخاذ کند. مرحلهای که میتواند در بر گیرنده یک جنگ منطقهای گسترده باشد.
در بخش دیپلماسی، مشخص است که سوریه پس از ثمربخش بودن علمیات نظامی، از موضع دفاعی به تهاجمی تغییر جایگاه داده است و تصمیم گرفته تا با وجود افزایش انتقادات، به راه خود ادامه دهد.
سوریه اینطور به عربستان پاسخ داد:
«پادشاهی (سعودی) قبل از اینکه به دیگران توصیه کند، باید اصلاحات شدیدی درباره سیاست و شرایط اجتماعی خود، اعمال کند.»
سوریه موضع تهاجمی مشابهی نیز علیه ترکیه اتخاذ کرده بود و بوثینا شعبان، مشاور سیاسی و رسانهای رییسجمهوری سوریه اعلام کرده بود:
«وزیر خارجه ترکیه در سفر به سوریه، جوابهای محکمتری را خواهد شنید. ترکیه هیچگاه قتلها فاجعهآمیزی که توسط گروههای تروریستی مسلح علیه غیرنظامیان، ارتش و پلیس صورت گرفته را محکوم نکرده است.»
علاوهبراین مقامات سوری علنا عربستان و کشورهای شورای همکاری خلیجفارس را بهدلیل آغاز یک جنگ مذهبی و قومی در منطقه، به باد انتقاد گرفتند و آنها را تهدید به برخورد کردند:
«اقدام میزبان کنفرانسی برای مخالفین سوریه در سرزمین کشورهای خلیجفارس. راهاندازی شبکههای تلویزیونی که سخنرانیهای تفرقهافکن فرقهای علیه سوریه پخش میکند. سوریه به این کشورها هشدار میدهد که ما هم میتوانیم همین کار را انجام بدهیم، از اقلیتها حمایت کنیم، همچنین از گروههای شیعه علیه نظامهای کشورهای خلیجفارس.»
باید منتظر ماند و دید که با توجه به تهدیدها مبنی بر مداخله مستقیم ناتو، چهچیزی باعث میشود که سوریه اینقدر با اطمینان صحبت کند؟