| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
نگاهی گذرا به نبردهای صورت گرفته میان لبنان و اسراییل
نبرد 60 ساله/ مهدی پورصفا
لبنان فضایی برای تنفس رژیم صهیونیستی
لبنان همواره در نگاه دولتمردان رژیم صهیونیستی بهعنوان فضایی حیاتی برای تنفس این رژیم اشغالگر تلقی میشد. غلبه جمعیت مسیحیان در لبنان همواره این توهم را برای مسئولان این رژیم ایجاد کرده که امکان استفاده از این گزاره بهعنوان بازویی برای فشار بر مسلمانان وجود دارد و منابع آبی لبنان نیز گنج گرانبهایی است که میتواند بیابان فلسطین را به گلستان تبدیل کند. از همینرو بهتدریج شهرهای بزرگ اسراییلی از جمله نتانیا، حیفا و الجلیل در شمال این کشور شکل گرفت، اما سرنوشت، مسیر متفاوتی را برای لبنان و همچنین رژیم صهیونیستی رقم زد.
خون به پا میشود
پس از حمله خائنانه رژیم اردن به اردوگاههای فلسطینی و اخراج آنان از این کشور و مهاجرت گروههای مبارز فلسطینی به لبنان، این کشور به عرصه کشاکش رژیم صهیونیستی و سازمان فتح تبدیل شد. از سوی دیگر شیعیان لبنان که مدتها در سایه اقوام دیگر در لبنان زندگی میکردند، با رهبری امام موسی صدر بهتدریج خود را به قدرتی مطرح در عرصه سیاسی لبنان تبدیل کردند. از همینرو با دخالت آشکار رژیم صهیونیستی و سایر قدرتهای خارجی، لبنان به عرصه جنگهای داخلی گروههای مختلف تبدیل شد. در سال 1978 برای اولینبار اسراییل تا عمق 30 کیلومتری جنوب لبنان را به اشغال خود در آورد، اما زمانی که گروههای مسلمان با کمک ارتش سوریه تا حدودی بر اوضاع مسلط شدند، اسراییل طی یک عملیات نظامی به نام صلح برای جلیلیه، تا بیروت پایتخت لبنان پیشروی کرد.
مجاهدین شیعه اولین ضربه را به اسراییل میزنند
حمله نظامی اسراییل به لبنان نقطه عطفی برای گروههای مبارز شیعه در این کشور محسوب میشد. در غیاب عملکرد مؤثر نیروهای فلسطینی و ارتش سوریه در دفع حمله اسراییل، گروههای شیعه به تنها گروه مقاوم در برابر اسراییل تبدیل شدند. اولین گروههای مبارز شیعه در منطقه ضاحیه جلوی پیشروی نیروهای اسراییلی را سد کردند و تلفات سنگینی را بر نیروها و ستونهای زرهی پیشرو وارد کردند. با وجود محاصره کامل بیروت، نیروهای اسراییلی هیچگاه نتوانستند این منطقه را تحت تسلط خود دربیاورند.
رژیم صهیویستی مجبور به ترک لبنان میشود
گرچه اسراییل با عقبنشینی از لبنان در سال 1985 و متمرکز شدن در باریکه جنوبی لبنان تلاش کرد تا از شدت تلفات خود در منطقه کم کند، اما مجاهدان شیعه که این بار در قالب تشکلی به نام حزبالله لبنان متمرکز شده بودند، با گسترش عملیات چریکی خود فشار خود را بر اسراییل صد چندان کردند. گرچه سازمانهای امنیتی رژیم صهیونیستی تلاش کردند تا با ترور مقامات ارشد حزبالله از جمله سید عباس موسوی دبیرکل این سازمان، شاکله آن را از هم بپاشانند، اما انتصاب فردی به نام سیدحسن نصرالله به این سمت به اسراییل نشان داد که از بین بردن سازمان حزبالله فراتر از توان رژیم صهیونیسیتی است.
همه راهها به جنگ ختم میشود
جنگ 33 روزه، به نوعی نتیجه چند ده سال تقابل مداوم حزبالله لبنان و رژیم صهیونیستی بود. در حقیقت اسراییل پس از شکست مفتضحانه خود از حزبالله لبنان تلاش کرد تا با استفاده ابزاری از شورای امنیت سازمان ملل متحد و همچنین سوء استفاده از ترور مشکوک رفیق حریری و با استفاده از عناصر داخلی مزدور، لبنان را از دشمنان خود پاکسازی کند. گرچه این رویکرد رژیم صهیونیستی در خروج نیروهای ارتش سوریه از لبنان تا حدودی مؤثر بود، اما حزبالله لبنان با اتکا به توان بالای مردمی خود عملا کودتای مخملی جریان 14 مارس را که قصد داشت زمینه خلع سلاح حزبالله لبنان را فراهم کند، به شکست کشاند. از این رو اسراییل عملا راهی جز یک جنگ همهجانبه برای خلع سلاح حزبالله لبنان و شوراندن سایر اقلیتهای لبنانی علیه شیعیان نداشت.
ضعف نظامی و اطلاعاتی اسرائیل
مسأله دیگری که سبب شد تا رژیم صهیونیستی خود را وارد یک نبرد همهجانبه با حزبالله لبنان کند، عدم برآورد جامع اطلاعاتی در خصوص توانایی این گروه از سوی دستگاههای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بود. گزارش وینوگراد که پس از شکست رژیم صهیونیستی در این جنگ، از سوی کمیته تحقیق در این خصوص تهیه شد، بر شکست اطلاعاتی جامعه اطلاعاتی این رژیم از حزبالله لبنان تاکید کرد. در حقیقت نیروهای نظامی اسراییل هیچگاه حدس نمیزدند که شبکه تونلهای زیرزمینی حزبالله لبنان چنین وسیع و گسترده و سکوهای پرتاپ موشک به این تعداد باشد. از سوی دیگر شنود اطلاعاتی خطوط ارتباطی رژیم صهیونیستی، بخش دیگری از توانایی اطلاعاتی حزبالله لبنان را اثبات کرد. شنود این خطوط ارتباطی سبب شد تا تمام عملیاتهای تکاوران اسراییلی در مقابل نیروهای تیپ ویژه نصر حزبالله ناکام باقی بماند. یگان ویژه «ایغوز» که آوازه آنها گوش فلک را کرده بود، بارها گرفتار کمین نیروهای حزبالله شد، بهگونهای که مقامات اسراییلی عملا مجبور به توقف عملیاتهای این گروه شدند و اسراییل نیروهای زرهی خود از جمله لشگر زرهی مرکاوا را وارد عمل کرد. موشکهای پاتروت و ختس که ستون فقرات دفاعی این رژیم را تشکیل میدادند، عملا در مقابل موشکهای حزبالله کمترین کارایی را نشان دادند و شهرهای رژیم صهیونیستی عملا تا پایان نبرد زیر موشک باران مداوم نیروهای حزبالله قرار داشتند. از سوی دیگر تانکهای مرکاوای این رژیم که همواره بهعنوان ایمنترین تانک جهان تبلیغ میشد، در مقابل موشکهای حزبالله لبنان از پای درآمدند. این اتفاق شوک بزرگی برای مسئولان رژیم صهیونیستی محسوب میشد، چرا که عملا سبب بیاعتباری صنایع نظامی رژیم صهیونیستی شد. سرمایهگذاری گسترده اسراییل برای بهبود پروژههای نظامی، تنها جزیی از انعکاس شکست رژیم صهیونیستی محسوب میشد.
دریا؛ عرصه دیگر نبرد اسراییل و حزبالله لبنان
تقابل منافع حزبالله و حامیان منطقهای آن از جمله ایران و سوریه، زیادهخواهی رژیم صهیونیستی برای تصرف منابع لبنان و شکست جریان 14 مارس در فضای سیاسی لبنان از جمله مسائلی است که تب جنگ را در مرز میان اسراییل و لبنان گرم نگه داشته است. انقلابهای منطقهای نیز سبب محاصره این رژیم در بین قیامهای منطقهای شده و عملا فضای تنفسی این رژیم را بسته است. به طور حتم بحث منابع گازی زیرآبی در دریای مدیترانه در منطقه آبی میان لبنان و فلسطین اشغالی موضوعی حساس برای دو کشور محسوب میشود. آیا جنگ بعدی حزبالله لبنان و رژیم صهیونیستی، یک جنگ دریایی محسوب میشود، این مسألهای است که پاسخ آن در آینده روشن خواهد شد
دلایل پیروزی حزبالله در نبرد وعده صادق
جنگ عقیده/ محمدصادق کوشکی
ژوئن سال 2006، شاهد حمله اسراییل به لبنان بودیم که نه فقط یک نبرد محدود بین جنبش حزبالله و رژیم صهیونیستی بلکه حادثهای بود که نقطه عطف در تاریخ بینالملل محسوب میشود که بهدلایل بسیاری قابلتوجه بوده است.
اولین نکته این است که این نبرد پیروزمندانه طرح آمریکایی موسوم به خاورمیانه جدید را متوقف کرد. پیش از آن شاهد بودیم، دولت جمهوریخواه بوش و مسئول سیاست خارجی آن یعنی خانم کاندولیزا رایس، طرحی را برای پایان دادن به مسئله خاورمیانه ایجاد کرده بودند. در این طرح، تلاش برای این بود که رژیم صهیونیستی بهعنوان قدرت اصلی منطقه، بر مخالفان منطقهای خود مسلط شود و مشخصا حزبالله لبنان را از پیشرو بردارد، جنبشهای مقاومت فلسطین را حذف کند، با سوریه به توافق برسد و با ایجاد فشار بر جمهوری اسلامی ایران بحث توافق صلح، بین اعراب و رژیم صهیونیستی قطعی شود؛ تا رژیم صهیونیستی مشکل مشروعیت 60 ساله را حل و فصل کند و بتواند تبدیل به یک دولت باثبات و بدون مخالف در سطح خاورمیانه بشود. اگر چنین رویدادی رخ میداد، بهدلیل اهمیتی که خاورمیانه دارد و تأثیر ژئوپلتیکی که خاورمیانه بر جهان دارد، این حادثه کل جهان را تحت تأثیر قرار میداد. جنگ 33 روزه تقریبا تمامی این نقشه را با چالش جدی مواجه کرد و حلقه دوم این جنگ که جنگ 22 روزه میباشد تیر خلاص را به پیکره طرح آمریکایی - صهیونیستی خاورمیانه جدید وارد کرد بهطوری که حتی خود آمریکاییها نیز این تعبیر را بهکار بردند: «خاورمیانه جدید، جنینی بود که مرده به دنیا آمد.»
دومین نکته این است که جنگ 33 روزه، ابتکار عمل را برای همیشه از دست رژیم صهیونیستی و متحدین عربی و اروپایی آن گرفت و عملا زمین بازی را از آنچه که صهیونیستها میخواستند، یعنی منازعه عربی - اسراییلی بهسمت اسلامی - صهیونیستی تغییر داد. با پیروزی حزبالله در این نبرد 33 روزه، شاهد بودیم که این تغییر زمین بازی کارآمدی خود را به همه کسانیکه تردید داشتند، ثابت کرد. انقلاب اسلامی در واقع رویکرد اساسی آن تغییر همه زمینهای بازی بینالملی بود و اذعان انقلاب اسلامی این بود که در صورت تغییر زمین بازی برد با مستضعفین و جهان اسلام خواهد بود؛ در غیر این صورت اگر ما بخواهیم در زمین دشمن بازی کنیم قطعا برنده نظام استکباری و نظام صهیونیستی خواهد بود. پیروزی بزرگی که در جنگ 33 روزه اتفاق افتاد، محصول این تغییر زمین است چنانکه دوست و دشمن اذعان کردند که رویکرد استراتژیک انقلاب اسلامی در تغییر زمین بازی و گرفتن فرصتها از طرف مقابل رویکرد بسیار ثمربخشی بوده و رویکردی است که میتواند همه متغیرهای ظالمانه موجود را تغییر دهد.
سومین نکته، بحث کارآمدی الگوی جنگ نبرد نامتقارن بود. در وضع موجود جهان که قدرت نظامی، حرف اول را میزند علیرغم اهمیتی که حوزه رسانه و اقتصاد پیدا کرده، اما هنوز اولویت اول در بودجه کشورهای جهان را بحث نظامی به خود اختصاص میدهد. در چنین وضعی که ارتشها، قدرتشان را با جنگها، نفرات، کیفیت ابزارها و تکنولوژی نظامی تعیین میکنند، ابتکار عمل حزبالله (که برگرفته از انقلاب اسلامی بود) در جنگ نامتقارن، باعث شد که تمامی این مدلهای نظامی حاکم خدشهدار شود و استراتژیهای نظامی جهان به چالش جدی کشیده شوند. در نبرد 33 روزه شاهد بودیم که یک ارتش کلاسیک، بسیار قدرتمند، دارای برتری قطعی در هوا، دریا و سامانههای موشکی و حتی نیروی زمینی که سابقه 60 سالهای در نبردهای متعدد دارد، در برابر یک نیروی حزبی با تعداد نفرات بسیار کم، و توان فنآوری و نظامی بسیار محدود و فاقد قدرت هوایی و دریایی شکست خورد. این موفقیت در شرایطی رقم خورد که حزبالله متکی به نیروهای کمتعداد و غیرحرفهای است و بدون سیستم پدافند ضدهوایی و حتی بدون بهرهگیری از حمایت دولت لبنان به جنگ رژیم تا دندان مسلح اسراییل رفت. جالب اینجاست که در این نبرد ابتکار عمل در کمتر از یک هفته در اختیار حزبالله قرار گرفت و از انتهای هفته دوم به بعد، شاهد برتری حزبالله و تعیین کنندگی این نیروی مردمی بودیم، بهطوریکه با فرسایشی شدن نبرد، جنگ به بنبست میرسد و رژیم صهیونیستی ناگزیر میشود که فرمان آتشبس بدهد که در واقع حزبالله آتش بس را به طرف مقابل دیکته کرد.
نکته حائز اهمیت دیگر، اهمیت اطلاعات در معادله قدرت حزب الله و رژیم صهیونیستی است. حزبالله با استفاده از عنصر اطلاعات در زمینههای مختلفی همچون مولفههای جغرافیایی صحنه نبرد و نقاط ضعف دشمن و همچنین نفوذ اطلاعاتی در دشمن، توانست تمامی خلأهای موجود خود در عرصه نفرات، تکنولوژی نظامی و جنگ افزار را پوشش بدهد و طوری دو کفه ترازوی نبرد را موازنه کند که معادله جنگ تغییر یابد و برنده نهایی نبرد 33 روزه به تأیید گزارش صهیونیستی وینوگراد باشد. ورود عنصر اطلاعات بهعنوان عنصری بسیار تعیینکننده در نبرد، بهطوری که پوششدهنده و جبرانکننده همه نواقص نظامی، کمبود نفرات، کمبود آموزشها، کمبود جنگ افزار و تئوری نظامی را باشد، پدیدهای بود که یک صفحه کاملا جدیدی را در عرصه نبردها به روی مسائل نظامی جهان رقم زد. البته این الگوی نبرد نامتقارن برگرفته از الگویی است که جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس بارها آن را تجربه کرده بود و مجداد این استراتژی را در نبرد 33 روزه شاهد بودیم.
این نبرد، جایگاه حزبالله را در فضای سیاسی لبنان، جهان عرب و جهان اسلام متحول کرد، بهطوریکه از آن پس کشورهای عربی، مردم جهان عرب و جهان اسلام و حتی مستضعفین، نگاهشان به تشیع و انقلاب اسلامی که در قالب حزبالله لبنان متجلی شده بود، مثبتتر از گذشته شد. آنها وجود یک قدرت جدید بینالمللی را باور کردند؛ قدرتی که مبنای خود را از مردمش میگیرد، نه از هیچ قدرت دیگر. حتی شاهد بودیم که احزاب سوسیالیست، چپ و مارکسیست در کشورهای عربی و حتی جریانی مثل میشل عون که روزگاری در صف دشمنان حزبالله بود، بعد از جنگ 33 روزه ناگزیر شدند که قدرت و تأثیر حزبالله را بپذیرند و آن را به رسمیت بشناسند و در کنار آن قرار بگیرند. پس از پیروزی حزبالله در نبرد وعده صادق، در عرصه بینالمللی در واقع یک عنصر جدید و تعیینکننده با اسم مقاومت اسلامی در لبنان متولد شد و خودش را به جهانیان معرفی کرد. این پیروزی، حزبالله را فراتر از یک حزب یا یک ارتش و یا حتی فراتر از یک دولت در عرصه بینالمللی به منصه ظهور آورد و حزبالله را بهعنوان یک قدرت تعیینکننده منطقهای مطرح کرد. از آن به بعد شاهد بودیم که موقعیت حزبالله، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بینالملل تغییر کرد، بهطوریکه دولت مصر و حسنی مبارک یکی از راهبردهای اصلی خود را مهار حزبالله لبنان قرار داده و مدعی شدند که شبکههای حزبالله لبنان در درون مصر فعالیت میکنند و هدفشان کمک به مردم غزه است. همین نکته که دولت مبارک، شروع به مبارزه رسمی با حزبالله و دستگیری نیروهای آن در مصر کرد، نشان از آن دارد که دشمن حزبالله دیگر تنها رژیم صهیونیستی نیست و جریانی مؤثر در عرصه بینالمللی را، باید دشمن مقاومت دانست