| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
اخذ مجوز و هزار و یک دردسر
حاکم کیست؟ حکومت رسمی یا حاکمان در سایه؟ / حیدر رحیمپور ازغدی
اینها را که مینویسم کپی مدارکی حقیقی است، اگر چه باورش دشوار. در شماره پیش نوشتم نماینده استثمار در عراق گفت اگر گفتن اذان و خواندن نماز و ساختن مسجد به منافع ما لطمه نمیرساند، بگذار هرچه که میخواهند اذان بگویند و نماز بخوانند و هرچه پول دارند مسجد بسازند. ولی اگر مسجد پایگاه اندیشه بود و باعث رشد افکار، چه حکمی دارد؟ نه نه ساختن چنین مسجدی مجاز نیست.
پس از جنگ، مرحوم حاجی نصیری آذر، پدر شهید عارف، به منزل ما آمد و گفت طرحی ریختهام که مسجد هر محله به سرپرستی پدران شهید محله و با همت مردم در نواحي محروم، مدرسهای بسازند و تقدیم آموزش و پرورش کنند، لیکن برای همیشه بر فرهنگ بچهها نظارت و رفت و آمد داشته باشیم تا بتوانیم مسجد و مدرسه را پیوند زده و همه بچهها را مسجدی و حسینی بار آوریم. من همهجانبه هماهنگی کردم، گردآوری مخارج هم به سادگی انجام شد. لیکن دویدن، آری دویدن دور ادارات برای گرفتن مجوز مدرسهسازی؟! به اندازهای فرساینده بود که آن مرد بزرگ، در پایان ساخت اولین مدرسه رحلت فرمود، زیرا که حکومت در سایه میدانست نشر چنین فرهنگی به منافع استثمار لطمه میزند و اگر چنین فرهنگی در پایگاه مسجد، عمومی شود و هر مسجد، به سرپرستی خانواده شهداء، مدرسهای بسازد و بچهها را حسینی تربیت کند، با ساختن مساجد مجلل ضراری که او در نظر دارد، سازگار نیست زیرا انگلستان، دینی را میخواهد که برایش نانآور باشد و این چنین مساجدی نان او را میبرد، آری او چنین فرهنگی را میخواهد.
میگویند که ملکه انگلستان در خیابانهای مستثمره بنگال میگشت، در خیابانی وسط جاده، گاوی خوابیده بود و ملکه به شوفر دستور توقف ماشین را داد و تا گاو برنخاست و از جاده خارج نشد، به راننده اجازه حرکت نداد، وقتی هم که گاو بیدار شده و به چريدن میرفت، با او بایبای کرد. راننده که شخص سادهای بود (و اگر ساده نبود به چنین شغلی نمیرسید)، پرسید: ملکه! چرا به اینگونه عقاید مزخرف اسطورهای احترام میگذارید؟ و ملکه پاسخ داد: آیا این اسطوره است که ما توانستهایم بهخاطر احترام به گاو، تمدنی را تا آنجا خر کنیم که در حد مخارج 10 سال انگلستان، در یک سال از بنگال درآمد داشته باشیم؟
نه عزیزم ملکه تا آن اندازه خر نیست که بهخاطر یک ساعت زودتر به خانه رسیدن به گاو معبودی احترام نگذارد و چنین درآمدی را از دست بدهد. البته هر روز به نرخ روز تا 180 درجه این تمدن چرخش دارد و امروزه خراب کردن مساجد گروهی که در بحرین روشنگری میکنند، واجب است.
سخن از نفوذ حکومت در سایه بود و اینکه حکومت، از آن انقلاب و حاکمیت بر ادارات، از آن دولت در سایه و به هر ادارهای که گذرت افتد، درب باز آن را به روی مردم قفل میبینی و درون اداره عاملی برای دولت در سایه با ابزارگیری خرفتان و خائنان، سخت پرتحرک و مؤمنان بر صندلیها چسبیده، خمیاز میکشند و غصه میخورند. چه قوانین و مادهها و تبصرهها دست و پایشان را بسته است. باور ندارید این گزارش را بخوانید:
دکتر قدسی نویسنده فرهنگ شیمی برنده جایزه کتاب سال که خود و سه فرزند پزشک و دانشمندش در آمریکا، استاد دانشگاه هستند و دارای بیمارستانی خصوصی که پول پارو میکند، از آنجا که از سادات کلاسیک است، روزی نوهاش را تماشا میکند و با خود میگوید: آیا نوههایم هم مسلمان خواهند ماند یا فرزندان سیدم اینجا کافر خواهند شد؟ بنابراین مصمم میشود به ایران برگشته و بیمارستان خیریهای بسازد و به خدمت درماندگان بپردازد. به مشهد میآید تا در مزرعه قصر (در چهار کیلومتری مشهد)، زمین گچی و غیرقابل زراعتی را که پس از اصلاحات اراضی، برایش مانده، بیمارستانی بسازد. برای کسب مجوز، ادارهپیمایی آغاز میشود، سه سال برای گرفتن استعلامها جهت مجوز تأسیس بیمارستانی خیریه در ادارات میدود و چون همه استعلامات را میگیرد، جهاد کشاورزی همان جهادی که آغاز انقلاب، مدام برای رفع مشکلات روستاییان در بیابانها میدوید، به ایشان میگوید باید برای تبدیل زمین کشاورزی! به ساختمان، 500 میلیون تومان بپردازی! با اینکه آن زمین، کشاورزی نبود، و بهای حقیقیاش 5 میلیون تومان هم نیست.
از من یاری خواست و من هم از دفتر رهبری و دفتر رهبری از استاندار! و در آغازین ملاقاتمان با آقای استاندار، حضرتش گله فرمودند که چرا به خودم نگفتی و به تهران نامه نوشتی و به اطرافیان سفارشات مؤکدی کردند، لیکن برای گزارشات بعدی دوباره امکان شرفیابی نبود، چه ایشان اهل عبادتند و کبوتر حرم و اگر فراغتی حاصل شود به سمینارها تشریف برده و به خطابه میپردازند. پس از چند ماه معطلی، به اجبار نامهای به دفتر مخصوص رییسجمهوری و به همان شمارهای که حضرتشان فرموده بودند، فاکس کردم و نه یکبار که ششبار. اما بازهم پاسخی نیامد، مجبور شدم دکتر سعید جلیلی (رییس شورای امنیت ملی) را که از بچههای خودمان است واسطه بگیرم و آن عزیز در لحظه بهوسیله مهندس ثمره هاشمی اقدام و خانم وزیر بهداشت با تشکر از شخص خیر، پیشنهاد را امضاء کرده و میگوید بهتر است نامه در هیأت وزیران هم امضاء شود و آقای مهندس ثمره هاشمی به آمریکا به خود دکتر قدسی تلفن میزند که خانم وزیر با طرح موافقت کرده و دفتر رییسجمهوری هم به من تلفن زده و نامهای میفرستد که با تأسیس بیمارستان موافقت و با وزیر کشاورزی هم هماهنگی شده.
لیکن چنین گزارشی به مشهد ابلاغ نمیشود و نماینده بانی بیمارستان، برای دریافت نامه به تهران میرود. در تهران به او میگویند: نامه، اداری است به کسی داده نمیشود، طبق این شماره به مشهد ارسال شده، به مشهد برمیگردد. پس از مدتی دویدن، حراست مشهد با تهران تماس میگیرد و وزارت بهداشت پاسخ منفی داده و چنین نامهای را میفرستد.
یعنی که هیأت وزیران بیهوده چنین تصمیمی را گرفته، مگر کسی حق دارد اموری که مانع اجرای فرهنگ استثماریست، انجام دهد.
این را فراموش کردم بنویسم نامه موافقت و تأکید اخیر آقای رییسجمهوری نیز برای تأسیس کارخانه ژئوممبران در وزارت اقتصاد ابلاغ میشود، ولی نامه در وزارت اقتصاد مفقود شده! و امسال هم آن جزیره فسقلی 100 میلیارد تومان ورقه به ایران صادر کرد و صادراتش از لحظهای که رییسجمهوری 8 میلیارد و 500 میلیون تومان برای تأسیس کارخانه ژئوممبران به بانک حواله داده تا امروز 400 میلیارد تومان است. آیا حاکمیت از آن حکومتهای رسمی است یا از آن دولت در سایه؛ آنان که میگویند ما در میان مسئولان دوستان و شرکایی داریم و در ادارات عواملی که به شما اجازه نمیدهند با ما رقابت کنید. و لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم
اراده معطوف به فروبستگی (قسمت نهم)
نیستانگاری و شیطان/ یوسفعلی میرشکاک
روزگاری که سیمون دوبوار به زنان پیشنهاد کرد تنها راه رقابت با مردان، ورود به بازار کار است و برای رسیدن به این پایگاه باید از «همسری» و «مادری» صرفنظر کنند، هیچکس گمان نمیبرد که مناسبات تمدن تکنولوژیک، این دو وجه از وجود زنانه را، از متن به حاشیه براند. دوبوار گمان میبرد هرگاه زن میپذیرد که به همسری مرد درآید، آگاهانه یا ناخودآگاه، به دایره بردگی قدم نهاده و از موجودیت خویش، چشم پوشیده است. این بردگی آنگاه مضاعف میشود که زن علاوهبر همسر بودن، مادر شدن را میپذیرد و با تن دادن به اقتضائات مادری، دوپارگی وجود خویش را در خدمت به مرد از یکسو و خدمت به کودک از سوی دیگر، به نمایش میگذارد و در این مقام چیزی جز «کنیز» بهشمار نمیآید. درست یا نادرست بودن آرای سیمون دوبوار و پیروان وی، تأثیری در بازار کار نداشت، بهعلاوه پذیرفتن اعراض از همسری و مادری، استقبال آشکار از هرج و مرج اخلاقی و اجتماعی بود و با روسپیگری تفاوت چندانی نداشت؛ از اینرو هم مورد نفی و انکار احزاب راست و نویسندگان وابسته به آنها قرار گفت و به شدت توسط احزاب چپ و پیروان آنها سرکوب شد. در بسیاری از نشریات آن روز فرانسه دوبوار و مدافعان اندک وی، به صراحت روسپی نامیده شدند؛ اما پیش از آنکه قرن بیستم به پایان برسد «عشق آزاد» جایگزین ازدواج شد، آمار طلاق نهتنها در اروپا و آمریکا، بلکه در آسیا بالا گرفت و حتی به آفریقا نفوذ کرد و تقریبا در تمام جهان، خانوادهها به داشتن یک یا دو فرزند بسنده کردند. این وضعیت طی دو دهه پایانی قرن بیستم فراگیر شد و کار به آنجا کشید که حتی حکومتهای مدافع سنت، از پذیرفتن این وضع ناگزیر شدند و به «کنترل موالید» گردن نهادند و بالا گرفتن آمار طلاق و نتایج توابع آن را نهانروشانه پذیرفتند و به سیطره آشکار «مذهب اصالت زن»، تن دادند. به عبارت دیگر، پیشنهادهای بهظاهر نامعقول سیمون دوبوار، چنانکه گویی در ذات نوسازی (مدرنیزاسیون) مستتر باشند، نهتنها در اروپا و آمریکا، بلکه در آسیا و آفریقا همراه با رویکرد به توسعه صنعتی و توسعه سیاسی، بسط و نشر پیدا کردند. هماکنون هیچ کشوری را نمیتوان یافت که ناگزیر از تسلیم به شرایط «مذهب اصالت زن» نباشد. زن و زنانگی کانون مرکزی اندیشه، هنر، ادبیات، سیاست و اخلاق در سراسر جهان امروز است. در بسیاری از کشورها، حتی بیآنکه سخنی از فمینیسم در میان باشد، زن بهعنوان جنس برتر و زنانگی بهعنوان مهمترین موضوع قابلاندیشه (مهمترین مسأله برای تفکر مدرن) مطرح است. بسیاری از فیلمها (حتی در سینمای ورشکستهای همچون سینمای ایران حول وضعیت زن و پایگاه زنانگی است. تئاتر، سریالهای تلویزیونی، برنامههای رادیویی، رسانههای فراگیر نوشتاری، شنیداری، دیداری و... مستقیم و غیرمستقیم به زن و زنانگی میپردازند. حتی مستهجنترین سریالهای تلویزیونی در سراسر جهان، بر مبنای مسائل مربوط به زن و زنانگی شکل میگیرند. حال آنکه نخستین فمینیستهای اروپایی در نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم، غالبا به حدود ادبیات تفصیلی (رمان، داستان) محدود بودند و فراتر از طرح یک ایدئولوژِ زنانه، کاری از پیش نمیبردند، زیرا مهمترین مسأله در آن روزگار، جنبشهای کارگری بودند. و گمان غالب، پیروزی این جنبشها در سراسر جهان و سرنگونی نظامهای سرمایهداری بود. سران احزاب چپ علنا شعار میدادند که ستم کردن بر زنان با نابودی سرمایهداری (امپریالیسم) و پیروزی طبقه کارگر به پایان میرسد و تا فرارسیدن چنین افقی نباید مسأله زنان و ستمدیدگی آنها را، جدای از ستمدیدگی پرولتاریا، مطرح کرد. حوادثی که در نیمه دوم قرن بیستم بهویژه از جنگ جهانی دوم، پیش آمدند، نشان دادند که هیچ متفکری در غرب، از ماهیت تکنولوژی سر در نیاورده و آن را مورد پرسش جدی قرار نداده است و حتی هایدگر و پیروان وی که نخستین متفکرانی بودند که پرسش از تکنولوژی را مطرح کردند، متوجه ذات زنانه تکنیک نشده بودند. البته از این حیث بر آنان حرجی نیست، زیرا در جوامع غربی، پس از انقلاب صنعتی، زنان وارد تن فرهنگ و اخلاق و سیاست شده بودند و از همین روز، «حضور تکنولوژیک زن» (بهمثابه کارگر، کارمند، مدیر، نویسنده، روزنامهنگار، معلم و...) و انس با صور تکنیکی (ماشینهای مختلف، از پنکه گرفته تا هواپیمای بمبافکن) حجاب «حضور زنانه تکنولوژی» شد. پیروزی فمینیسم و تجلی زنانه تکنیک در جهان سوم است که خود را نشان میدهد. زیرا در جوامع جهان سوم بود که تکنولوژی، موجب چیرگی زنان در بسیاری از عرصهها و ساحات اخلاقی و اجتماعی بر مردان میشد. در کشورهای جهان سوم بیآنکه جنبش زنان چندان تکاپویی داشته باشد، نهتنها زنان حق رأی پیدا کردند، بلکه حکومتها به تقلید از اروپا و آمریکا به زنها اجازه دادند در انتخابات مجلس شرکت کنند و حتی به وزارت برسند. در برخی از کشورها زنها به ریاست جمهوری نیز گماشته شدند. کسانیکه در جهان سوم بیش از 60 یا 70 سال عمر کردهاند، گواهان حیرتزده دگرگونی ناگهانی در تمام ساحات تاریخ قوم خودند. آنها روزگاری را به یاد میآورند که زنها غالبا از «اندرونی» بیرون نمیآمدند و هیچ شناختی از موقعیت تاریخی سرزمین خود نداشتند و به ناگزیر از موقعیت اجتماعی و فردی خود نیز بیخبر بودند، اما به فاصله یک نسل، ناگهان به میدان آمدند و هماهنگ با بسط و نشر تکنولوژی، زنانگی را بسط و نشر دادند و نهتنها به صورت شریک اجتماعی مرد درآمدند، خانواده را از «مردسالاری» به «زنسالاری» سوق دادند و در پناه تعالیم رسانههای فراگیر دیداری، آزادی و اخلاق و عرف و دیگر وجوه هستی جمعی را به شکلی درآوردند که نه به سنت قابل تحویل است و نه رو به دیانت حقیقی و اصیل دارد. نبرد خاموش و نهانروشانه «مذهب اصالت زن» با سنت و دیانت در جهان سوم، به این دلیل وضوح بیشتری دارد که هنوز محملی برای ستیهندگی زنان (کم و بیش) یافت میشود. این محمل، رفض صوری اخلاق مدرن و دعوت به احیای هویت سنتی است.
اکنون هنگام طرح این پرسش است که آیا نیستانگاری در فمینیسم به غایت خود میرسد؟ یا اینکه پایان نیستانگاری را در افقی دیگر باید جستوجو کرد؟ پاسخ این پرسش نمیتواند از «چشمانداز» پاسخدهنده بیرون باشد.
نیستانگاری از نیمه دوم قرن بیستم به این طرف در غلبه ساحت غربی وجود (زنانگی، نفس و نفسانیت) متجلی شده است. اما آنکه از چشمانداز مدرنیسم به جهان مینگرد، نمیتواند از «نیستانگاری» درک درستی داشته باشد یا به فاجعهبار بودن غلبه نفس و نفسانیت، وقوف پیدا کند. زیرا هنوز به شعارهای عصر روشنگری و تحقق آنها در سراسر جهان، امیدوار است و گمان میبرد که فمینیسم نیز وجهی از وجوه ترقیخواهانه مدرنیته است. این چشمانداز به همان اندازه سادهلوحانه است و از «گسسته خردی» خبر میدهد که چشمانداز مبتنی بر سنت. از چشمانداز سنت به نیستانگاری و فمینیسم نگریستن، «حوالت تاریخی» را به اخلاق تحویل میکند و این خوشباوری را دامن میزند که با امر و نهی اخلاق میتوان از توابع فاجعهبار نیستانگاری پستمدرن پرهیز کرد. در این وجه از نیستانگاری، بنیاد جامعه یعنی خانواده در معرض نابودی است و ازدواج که اساس خانواده است هیچ و پوچ شمرده میشود و هرگونه امر مقدس - اعم از دینی یا عرفی - در مواجهه با سلطنت غرایز و شهوات، پیشاپیش شکست خورده است، زیرا جز نفس و نفسانیت و اهواء نفس، حقیقتی وجود ندارد. این حقیقت (نفس اماره فردی و جمعی) از آن رو غایت نیستانگاری پستمدرن است که اثبات حقانیت آن مبتنی بر واقعیت غرایز است و نیازمند هیچگونه پشتوانه دینی، مذهبی، فلسفی و فکری نیست. هر چیزی که غرایز را محدود کند یا برای آنها حد و اندازهای قائل باشد، پنهان و آشکار نفی میشود. تنها آیینی که در هنگامه دائرمدار شدن ساحت غربی وجود، مورد استقبال قرار میگیرد، شیطانپرستی است، نه از آنرو که برای شیطان موجودیتی قائل باشند، از آنرو که در این آیین، غرایز با هیچ مانعی روبهرو نمیشوند. شیطان بهعنوان بوزینه خدا، تا هنگامی ستوده میشود که آیین پرستش نفس و اهواء نفس علنی نشده باشد. هرگاه «اولئک کالانعام بل هم اضل» به خود جرأت بدهد فارغ از کفر و شرک، «انا الحق فرعونی» بزند، شیطان را نیز هیچ و پوچ تلقی میکند. البته این بدان معنا نیست که از قید بندگی شیطان رها شده باشد. به تعبیر استاد دکتر رضا داوری اردکانی: «حقیقت نیهیلیسم ظهور و غلبه شیطان است. نیهیلیسم از وقتی آغاز میشود که شیطان، آدم را سجده نمیکند. اصلا راسیونالیسم از آنوقت حاصل میشود. کسی نگوید که اینها با عقل مخالفند، دشمن عقل و عقلستیزند. در اینجا عقل به تمام معانی آن و مخصوصا عقل کلی و عقل کل و عقل هدایت و حتی قوه درک کلیات منظور نیست، بلکه مراد غلبه عقل ظاهربین و مصلحتاندیش است. به این معنی، شیطان راسیونالیست بود و بهجای اینکه موقع را درک کند، قیاس کرد. شیطان عقل سیاسی بهکار برد. نیهیلیسم نمیتواند از شیطان جدا شود... بهطور کلی نیهیلیسم و در هر نیهیلیسمی شیطان حضور و ظهور دارد. شیطان مظهر نیهیلیسم است و نیهیلیسم نمیتواند از شیطان جدا و آزاد باشد.» (مشرق، ویژهنامه ادبیات، زمستان 74) ترادف راسیونالیسم (مذهب اصالت عقل) و نیستانگاری از نکات بسیار باریک و دقیق است که فهم آن جز با تأمل در آرای فمینیستها صورت نمیبندد. اینکه نیستانگاری در تمام صور قدیم و جدید خود، چیزی جز غلبه شیطان نیست و غلبه شیطان همواره با صورتی از عقل و عقلانیت تلازم داشته، در «مذهب اصالت زن» به تمامیت میرسد. چندانکه میتوان گفت در این آیین، حتی پروای عقل متعارف وجود ندارد و آنچه عقل عنوان میشود، عین «گسسته فردی» است و چهره پنهان شیطان در این وجه از نیستانگاری کاملا آشکار است
ادامه دارد...