| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
محسن محسنینسب از سالهاي حاشيهنشيني در سينما ميگويد
نه اهل سياست بودم نه باندبازي/ منیرالسادات حسینی
محسن محسنینسب دانشآموخته سینماست و در سالهای دهه70 با فیلمهایی چون «یاسهای وحشی» و «شیرهای جوان» جزو کارگردانهای مطرح سینما به حساب میآمد. دوری او از سینما از میانه دهه 70 و بازگشت دوبارهاش به سینما در سال جاری با فیلم «شانه دوست»، باعث شد سراغ او برویم و دلیل این غیبت و بازگشت را جویا شویم.
خیلی دقیق نمیتوانم بگویم چند سال، اما فکر میکنم سالهای زیادی است که از سینما فاصله گرفته بودید. این دوری دلیل خاصی داشت؟
بخشی از دوری من از سینما بهدلیل مسائل شخصی بود و بخشی دیگر هم به مهیا نبودن شرایط برای ساخت فیلم مربوط میشد. در برههای از زندگی دچار یک مسألهای شدم که تأثیرات زیادی بر زندگی شخصی من گذاشت و باعث شد تا بهدلیل عدم تمرکز، از فیلمسازی هم فاصله بگیرم.
راجع به مهیا نبودن شرایط کمی بیشتر توضیح میدهید؟
چیزی را که میخواهم بگویم فارغ از هرگونه خط سیاسی است، چراکه در تمام زندگیام نه اهل خط سیاسی خاصی بودهام و نه باند بازی کردهام. من در دوره ریاستجمهوری آقای خاتمی و مدیران سینمایی ایشان فیلمسازی را کنار گذاشتم. در آن دوره متأسفانه تفکر باندی شدیدی حکمفرمایی میکرد و اینطور هم نبود که تفکرات مختلف حاکم باشد، بلکه به این صورت بود که همه به دو دسته تقسیم میشدند یا با تفکر حاکم بودند یا ضد آنها و این وسط تفکر بینابینی وجود نداشت. این تقسیمبندیها هم بدون در نظر گرفتن منافع و مصالح سینما اتفاق میافتاد که در جاهایی هم بهشدت به سینمای ما ضرر زد. خب در آن شرایط برای کسی مثل من که اهل هیچ باند و دستهای نیستم، کار کردن خیلی دشوار بود.
امروز شرایط با آن زمان فرق کرده که دوباره به عرصه فیلمسازی بازگشتهاید؟
بله. قطعا. کسانیکه در حال حاضر بر سینمای ایران مدیریت میکنند، بهشدت به فکر سازندگی و بالندگی در سینما هستند و این شرایط برای شخص من که اهل باند بازی نبوده و نیستم، بسیار ایدهآل است.
شرایط چه تغییری کرده است که شما به بازگشت ترغیب شدهاید؟
تغییرات خیلی زیاد است.
مثلا؟
پیش از اصلاحات ما سینمایی داشتیم که در آن نفر اول، کارگردان بود و بعد تهیهکننده؛ اما هرچه جلوتر آمدیم، به بهانه خصوصیسازی و در اصل بهخاطر منافع شخصی مدیران سینمایی، سینما بهسمت ستارهسازی پیش رفت. الان در شرایطی هستیم که دو سوم هزینه یک پروژه n میلیون تومانی به بازیگر اختصاص پیدا میکند. دلیل این اتفاق هم آن است که سینمادارها نفر اول سینمای ایران شدهاند و این سینمادارها هستند که حرف اول را میزنند. آنها هستند که ذائقه فیلم دیدن و فیلمسازی را مشخص میکنند و حضور یک بازیگر چهره بر همهچیز برتری دارد و در این شرایط است که بازیگران بهطور غیرطبیعی دستمزد میگیرند و این باعث میشود که حجم زیادی از سایر عوامل سینما، با دستمزد خیلی پایین کارکنند. برای مثال کارگردانی که صاحب فکر و اندیشه است، جای خاصی در سینما ندارد. خب این برای امثال من که شرایطی غیر از این را تجربه کردهام، بسیار سخت است. جالبتر اینکه ورود ستارههای جدید هم به سینما متوقف شده و کسی مثل محمدرضا گلزار که نزدیک 40 سال سن دارد، به زور گریم نقش پسرهای 20 ساله را بازی میکند یا کسی مثل حامد بهداد که ستاره سالهای اخیر سینمای ایران است، 38 سال دارد ولی هنوز نقش جوان 22 ساله را بازی میکند. معلوم هم نیست که با این شرایط تا کی میتوان به مدد گریم، پیرزنها و پیرمردهای سینمای ایران را به دختر و پسرهای جوان تبدیل کرد. با وجود تمام این موارد احساس میکنم در حال حاضر سینمای ایران شرایط بهتری را نسبت به دورههای گذشته سپری میکند.
اما برخی فیلمسازان رویدادهایی مانند انحلال خانه سینما را در راستای بدتر شدن شرایط فیلمسازی تحلیل میکنند؟
اتفاقا به مورد بسیار خوبی اشاره کردید؛ خود من جزو اولین اعضای خانه سینما بودم و بدونشک وقتی این خبر را شنیدم، متأثر شدم و مخالف این حرکت بودم. اما وقتی با آقای شمقدری صحبتی در اینباره داشتم، با توضیحاتی که ایشان دادند تازه فهمیدم علیرغم اینکه بیرون از بدنه سینما که همه فکر میکنند بسته شدن خانه سینما چهکار بدی بوده، اما چقدر درست و اصولی است و چقدر بهنفع سینمای ایران.
این تغییر دیدگاه خیلی جالب است!
تا قبل از اینکه با جواد شمقدری صحبت کنم، به شخصه فکر میکردم که بسته شدن خانه سینما یک لج و لجبازی سیاسی است، اما بعد از صحبت با ایشان تازه فهمیدم که یک حرکت دلسوزانه است، چراکه از رقم 150 میلیارد تومانی که دولت برای خانه سینما صرف کرده است، 99 درصد تنها صرف مخارج 15 نفر از اهالی خانه سینما شده و یک درصد باقیمانده برای 5 هزار نفر دیگر! این سوءاستفاده پیرو تغییرات غیرقانونی بوده که در اساسنامه خانه سینما اتفاق افتاده است. همانطور که خود آقای شمقدری هم گفته، تعطیلی خانه سینمای فعلی، بازگرداندن سرمایههای سینما به اهالی سینما است و هدف از انحلال این خانه سینمای غلط، پایهگذاری خانه سینمایی است که بر اساس منافع صنوف به فعالیت بپردازد.
پس در مجمع شما بهعنوان یک سینماگر با تعطیلی خانه سینما موافقید؟
با تعطیلی این خانه سینما بله. بهنظر من فعالیتهای دولت در حوزه سینما دلسوزانه است و در حال حاضر دارند تلاش میکنند که شرایط کار را برای همه فراهم کنند. تعطیلی خانه سینما هم یک حرکت در راستای تعالی صنوف بوده، نه ضد آن و بهنظر من اگر جنجالهای سیاسی عدهای اجازه دهد، شرایط رو به بهبود میرود.
فکر میکنید این دوری چند ساله از جریان اصلی سینما برایتان سازنده بوده است؟
فیلمسازی هم مثل هر تخصص دیگر نیاز به تمرین دارد و بهطور طبیعی وقتی کسی مدتی از زمینه تخصصیاش فاصله گرفته و میخواهد دوباره به آن بازگردد، مثل کسی است که تازه میخواهد کاری را شروع کند. چون فاصله باعث میشود بخشی از مهارتها یا فراموش شوند و یا در اثر گذشت زمان رنگ ببازند. در این سالها هرچند به دلایلی که گفتم از سینما دور بودم، اما مطالعات زیادی داشتم و نگذاشتم که گذر زمان مهارتها را از خاطرم ببرد. البته در کنار مطالعات سینمایی، فیلم کوتاه هم ساختهام و همین امر باعث شد تا خیلی از فضای فیلمسازی دور نباشم. اما فیلمی که بعد از گذشت این سالها ساختهام و امسال هم در جشنواره فیلم فجر حضور خواهد داشت، از نظر نوع ساخت و پرداخت، کسانی را که تا قبل از این فیلمهای من را دیدهاند، بسیار شگفتزده خواهد کرد. بهزعم خودم کاری بسیار متفاوت با آنچه که سالهای قبل از کمکاری ساختهام شده است
مروريبربازگشت برخی فیلمسازان گوشهنشین
سلام سینما/ امید صبوری
شاید باورش چندان راحت نباشد، ثبت اسامي سینماگرانی که پس از انقلاب ردای فیلمسازی بر تن کرده و اولین تجربههاي خود در زمینه کارگردانی را به ثبت رساندهاند، نیازمند فهرستی با نزدیک به 400 ردیف است! تنها 30 سال از عمر سینمای ایران میگذرد و چنین رقمی در ابتدای امر اصلا با دایره محدود تولیدات و آثار ثبت شده در خاطره جمعی مخاطبان سینمای ایران قابلقیاس نیست. در این بین اما واقعیتی را نمیتوان نادیده گرفت و آن رفیقان نیمهراه قافله سینمای ایران است. فیلمسازانی که تا جایی با تمام فرازوفرودها کنار آمدند و فیلم ساختند، اما از جایی به بعد بریدند، بردغدغه فیلمسازی خود سرپوش گذاشتند و به گوشه خلوت خود خزیدند. در میان این طیف بیشترین سهم برای آنانی است که در تولد و شکلگیری تنها ژانر بومی سینمای ایران سهیم بودهاند؛ فیلمسازانی که در اوج سالهای دفاع مقدس و حتی چند صباحی پس از آن دوربین در دست گرفتند و قصد ثبت رشادتها کردند. دانستن دلایل و صدور حکم کلی درباره تمام این گوشهنشینان از جریان اصلی سینمای ایران فرصتی فراخ میطلبد. در این مختصر کارنامه برخی از فعالان امروز این طیف گوشهنشین را مرور میکنیم. در این فهرست نام سینماگران دیگری را نیز میتوان جای داد که احتمالا در آینده نزدیک از فعالیتهای سینماییشان بیشتر خواهیم شنید.
معاون امور سینمایی فعلی وزارت ارشاد، که امروز شناخته شدهترین چهره رسانهای عرصه سینما محسوب میشود، روزگاری از طیف سینماگران سینمای دفاع مقدس بود. سینماگری که با مستند «یا زهرا» اولین حضور در جشنواره فیلم فجر را در نخستین دوره این رویداد تجربه کرد. این سینماگر 52 ساله مشهدی، فارغالتحصیل مرکز اسلامی آموزش فیلمسازی است و فعالیت هنری خود را در سینما با کارگردانی فیلم کوتاه آغاز کرد. «بربال فرشتگان» را در سال 71 مقابل دوربین برد تا نخستین فیلم بلند سینماییاش با مضمونی دفاعمقدسی روی پرده برود. شمقدری در دومین تجربه کارگردانی «توفان شن» را با تمرکز بر واقعه طبس ساخت. فیلمی که تا به امروز تنها اثر سینمایی درباره این حادثه است. شمقدری پس از این تجربه بهطور کامل از فضای تولید در سینما فاصله گرفت، اما چند سال بعد با کارگردانی مستند تبلیغاتی محمود احمدینژاد در رقابتهای انتخاباتی دوره نهم ریاستجمهوری وارد گود شد. پس از پیروزی احمدینژاد در انتخابات، حضور در پست مشاور هنری ریاستجمهوری سویه مدیریتی کارنامه شمقدری را پررنگتر کرد. سویهای که در آینده کرسی معاونت سینمایی را نصیب او کرد تا اگرچه خود فرصت فیلمسازی نمییابد اما جادهبازکن سینماگران همفکر خود برای ورود مجدد به جغرافیای سینما شود.
از میان فیلمسازانی که با تکیه جواد شمقدری بر کرسی معاونت سینمایی باردیگر وارد میدان سینما شدند میتوان از حبیب کاوش نام برد. چهرهای که در بازگشت به سینما، همچون شمقدری بیشتر تمایل به مدیریت داشته است تا فیلمسازی. کاوش البته در ابتدای امر شانس خود در عرصه کارگردانی مجدد را به محک تجربه گذاشت که حاصل آن فیلم «محفل ایکس» بود. فیلمی ضعیف که نه در جشنواره توجهی را به خود جلب کرد و نه در عرصه اکران فرصت مواجهه با مخاطب یافت. کاوش دو دهه پیش از این، فیلمسازی نسبتا پرکار بود و آثاری چون آب (۵۳)، پرواز در قفس (۵۷)، فصل خون (۶۰)، دادشاه (۶۲)، آتش پنهان (۶۹) و امید (۷۰) را در کارنامه دارد. کاوش اگرچه از سال 70 تا سال 88 غیبتی طولانی در عرصه فیلمسازی را پشت سر گذاشت، امروز بر کرسی شورای صنفی نمایش بهعنوان اصلیترین گلوگاه ورود فیلمها به میدان اکران تکیه زده است تا یکی از چهرههای خبرساز حوزه مدیریت سینما باشد.
از جمله سینماگران سیاستگذار میتوان به جمال شورجه اشاره کرد. فیلمساز پرکار دهه 60 و 70 که با تغییر فضای سیاستگذاری در وزارت ارشاد بهسمت تلویزیون گرایش پیدا کرد و پس از سالها در قامت یکی از اعضاي شورایعالی سینما به عرصه بازگشت. وی از سینماگران ثابت قدم سینمای دفاع مقدس محسوب میشود که پس از ابراهیم حاتمیکیا بیشترین اثر را در این حوزه ساخته است. فیلمساز 57 ساله اهل زنجان که فیلمهای «روزنه» (67)، «شب دهم» (68)، «عملیات کرکوک» (70)، «حماسه مجنون» (71)، «عبور از خط سرخ» (74)، «دایره سرخ» (74) و «خلبان» (76) را در کارنامه خود دارد و تهیهکننده فیلم «نفوذی» (88) هم بوده است.
طراحی صحنه فیلم «پرواز در شب» (رسول ملاقلیپور)، مشاورت کارگردان در فیلم «فرزند خاک» و دستیاری در فیلمهایی چون «دولهتو» و «الماس بنفش» از دیگر فعالیتهای شورجه در حوزه سینمای دفاع مقدس هستند. شورجه نیز بهعنوان کارگردان، نزدیک به 14 سال است فیلمی با مضمون دفاع مقدس نساخته است و تازهترین فعالیتش در سینما، کارگردانی «33 روز» با موضوع مقاومت جنوب لبنان بوده است.
سازنده یکی از فیلمهای مهم سینمای دفاع مقدس با نام «سجاده آتش» است که میتوانست با ادامه کار در این سینما، خالق فیلمهای موفق دیگری هم باشد که این اتفاق رخ نداد. «رنجر» را در سال 78 ساخت و تا 12 سال پس از آن هیچ فیلم بلند دیگری در این زمینه کارگردانی نکرد. مرادپور 51 ساله هم همچون برخی از همراهان سالهای دورش در این دوران مهجور ماندن سینما، راه تلویزیون را در پیش گرفت و در سال 85 سریال تحسینشده «رقص پرواز» را با مضمونی دارای پسزمینه دفاع مقدس، مقابل دوربین برد. مرادپور اما این سالها بار دیگر عزم سینما کرده است. هرچند احتمال کارگردانی فیلم سینمایی «زخم شانه حوا» توسط او به مرحله تحقق نرسید، اما ابتدای امسال سرپرست مؤسسه سینمایی سوره از تولید پنج فیلم سینمایی در این مرکز خبر داد که از این میان پنج عنوان فیلمنامه با موضوع دفاع مقدس به سرپرستی احمد مرادپور در حال نگارش است. تازهترین خبر از فعالیتهاي این فیلمساز هم آغاز نگارش فیلمنامه فیلم سینمایی «شنام» بر اساس کتابی به همین نام است. کتاب «شنام» خاطرات خودنوشت کیانوش گلزار راغب از دوران اسارت توسط حزب کومله کردستان است.
معروفترین فیلمهای محسنینسب با موضوع دفاع مقدس ساخته شدهاند. این فیلمساز 52 ساله ساوهای، فیلمهایی چون «باز باران»، «سپیدیال»، «آخرین مرحله»، «یورش» و «یاسهای وحشی» را با مضمون دفاع مقدس در کارنامه دارد. او حدود 16 سال است فیلم جنگی دیگری نساخته است و در این مدت تنها فیلم اجتماعی «شیرهای جوان» را مقابل دوربین فرستاده است. محسنینسب امسال پس از سالها فیلمی در جشنواره فیلم فجر دارد. فیلمنامه «شانه دوست» را خود محسنینسب نوشته و فیلمبرداری در تهران و شهر نور مازندران انجام شده است. داستان فیلم درباره دو زن زندانی است که یکی بهدلیل سرقت و دیگری بهخاطر مواد مخدر در بند هستند. آنها با هم از زندان آزاد میشوند و شرایطی خاص برایشان بهوجود میآید. گفته میشود که این فیلم قسمت اول از سهگانهای است که محسنینسب ساخت آن را دنبال میکند که بخشهای دیگر آن «کریستال» و «کندو» نام دارد