| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
حاج علی علمالهدی؛ مجاهد استقامت
امین حضرت آقا/ نصرتالله محمودزاده
بهنظر میرسد یک سال پس از عروج مجاهدی خاموش از جمع ما، فرصت خوبی است که با عقل توأم با عشق نقبی به پرونده این بزرگوار بزنیم. نه از این جهت که صرفا یادی از روح بلند خانواده پر افتخار علمالهدی کرده باشیم، بلکه به این خاطر که در این دنیای پیچیده، مرام این مردان خدا عصای دستمان شود.
در مسیر تحقیق و تدوین زندگی شهید حسین علمالهدی- از جمله هم رزمانم در دشت هویزه - گمان میکردم در 16 دی سال 59 او را جا گذاشتهایم و به شهر برگشتهایم؛ در حالیکه به مرور زمان، ثابت شد شهدا امثال ما را جا گذاشتند و بعد از جنگ، به شهر پرت مان کردند. در این مسیر، به نکات ظریفی از خُلق و خوی مرحوم حاج علی رسیدم که بهتر است با هم مرور کنیم.
او در متن نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و در حساسترین شغلی که یارانش او را «امین حضرت آقا» در امور لشکری نظام یاد میکردند، یادمان داد که میتوان پس از جنگ نیز همچون شهید حسین علمالهدی زندگی کرد. در حین تحقیقات وسیع از خانواده بزرگ علمالهدی و بهخوبی درک میکردم که حاج علی در اوضاعی خاص برای برادر شهیدش حسین هم معلمی میکرد و هم پدری. او استادی گمنام بود برای شخصیتی که امروز الگوی دانشجویان عصر بعد از جنگ به حساب میآید... و امروز، یک سال پس از عروج ملکوتی حاج علی، میتوان در بسیاری از مراحل زندگی 22 ساله شهید علمالهدی رد پای برادرش حاج علی را مشاهده کرد. مسأله مهمتر اینکه تمام سرمشقهایی که او برای آن شهید تعیین میکرد، پس از پایان جنگ و در طول 22 سال همه آن الگوها را در متن زندگی خود پیاده کرد و استاد سیره اخلاق عملی شد. این دستآورد خط قرمز او بود، برای افرادی که با او قصد معاشرت کاری، خانوادگی یا شخصی داشتند. گاه در مسیر این سیره عملی، نزدیکترین یارانش - حتی خانواده - از او رنجیدهخاطر میشدند و بعضا این منش بهسختی او را میرنجاند. روزی صدایم کرد و به درد دل سخن گشود. این جمله او هیچگاه از ذهنم پاک نمیشود «درست است که دستم به دنیایی از امکانات میرسد، اما هنوز به خودم اجازه نمیدهم سر سوزنی از آنها را متعلق به خود، خانواده و یا نزدیکانم تصور کنم.» بعد سرش را پایین انداخت و آهسته گفت: «دعا کن در این راه پر پیچ و خم کمر تعهدم خم نشود.» باور این جمله سخت است. کاش همکارانش در ستاد کل نیروهای مسلح و همه آنها که به نوعی با او سر و کار داشتند، خارج از محدودیت مسائل امنیتی این راز را که هستهاش از انرژی هستهای برای نسل امروز ضروریتر است، از بایگانی پرونده گمنام او بیرون میکشیدند. آقا علی در طول زندگی منشی را دنبال میکرد که بارزترین شاخص آن در سه محور میچرخید: بینام، اما پردرد. بینشان، اما کولهباری از مسئولیت و بینان، اما دنیایی از بینیازی.
پرونده مجاهدت حاج علی از نهضت خرداد 42 گشوده شد، در سالهای خفقان رژیم پهلوی آبدیده شد و در اوج پیروزی انقلاب و جنگ به ثمر نشست. بیجهت نبود که گزارشهای این مرد، برای حضرت آقا حجت به حساب میآمد.
تحمل درد و رنج و بیماری در سالهای آخر عمر، سختترین آزمایشی بود که احساس میکرد مورد توجه خدا قرار گرفته است. دریغ از اینکه طی چهار سال بیماری از کار باز بماند و از آن همه امکاناتی که به امانت نزدش بود، استفاده شخصی کند؛ و دریغ از اینکه لحظهای تسلیم وسوسههای شیطانی شود. این همان خط قرمز سیره عملی تقوای او بود که بعضیها را در مواقعی رنجیده خاطر میکرد و عاملی شد که همگان تصمیمات او را در امور لشکری، خانوادگی و محافل دوستانه درست پندارند، اگرچه در مواقعی بهنفع آنها نبود. بصیرت آقا علی به او آموخته بود که قبل از تسلیم شدن به حوادث، تدبیر و نگاه بلند حضرت آقا را درک کند و با معیار وارد معرکه شود. اگر چه در بسیاری اوقات او را آرام و خاموش میدیدیم، اما از درون متلاطم بود و پردرد. هنگامی رضایت و خرسندی در چهرهاش نقش میبست که باری را از دفتر مقام معظم رهبری برمیداشت. همه آنانی که برای مطالبه حقی به او مراجعه میکردند، اگر مطالباتشان به حق بود، حاج علی تا آخر خط با آنها همراه میشد و اگر مطالباتشان به حق نبود، سنگ صبورشان میشد و در فضایی از مهر و محبت آنها را به امانتداری دعوت میکرد.
گاه که حاج علی به انگیزه همراهی با شهدای دشت هویزه به مزارشان میرفت، خود را از شهر رانده احساس میکرد و دنبال راهی بود که به نسل خود برگردد. نسلی که از خرداد 42 به امام (رحمتاللهعلیه) لبیک گفتند و سیره عملی تقوا را بهگونهای دنبال کردند که شهید حسین علمالهدی آن را ورق زده بود. سالها بعد از آنکه مرحوم بیبی علمالهدی در مزار شهدای هویزه آرمید، مرحوم آقا کاظم هم به آنها پیوست و هنگام دفن این مرد بزرگ، اما گمنام انقلاب اسلامی، حاج علی گفت: «این قبر را گودتر بکنید. بهزودی من هم به خانوادهام خواهم پیوست.» و هشت ماه بعد نیز چنین شد. امروز، قلب دشت هویزه مزین به پروندهای از این خانواده است که میتوان آن را از جمله درخشانترین افتخارات یاران حضرت امام (رحمتاللهعلیه) یاد کرد و این امر، در آینده ثابت خواهد کرد که حضرت امام (رحمتاللهعلیه) به اعتبار چه انسانهایی در سال 42 وارد مبارزهای طولانی و پرفراز و نشیب شده است، یاد حاج علی، مادرش بیبی، برادرش آقا کاظم و سرورش شهید حسین علمالهدی گرامی باد. والسلام
تراژدی نقد ناپذیری/ علی رجبی
«... مجلس مأمن مردم و مردمیترین مجلس دنیا، برآمده از متن مردم است... دولت آینده، دولت تئوریپرداز نیست؛ دولت قوه مجریه است. قانون را شما تصویب میکنید و ما دقیق و سریع اجرا میکنیم... بعد نظارتی مجلس را تقویت کنیم [چون] هیچ رییسجمهوری و دولتی نیست که همه کارها را خودش انجام دهد...»
این جملات متعلق به رییسجمهوری است که بعد از اجماع همه گروههای اصولگرا، در رقابتی نفسگیر، توانسته بود با رأی بالایی از سد اکبر هاشمی رفسنجانی بگذرد. به گواهی تاریخ، محمود احمدینژاد، 22 تیر ماه 84، در مجلس حضور یافت و این جملات را در اولین دیدار با نمایندگان گفت و نوید داد که برخلاف کشمکشهای میان دولت خاتمی و مجلس هفتم؛ شاهد دولت و مجلسی هماهنگ و معتقد به ارزشها خواهیم بود اما...
کسیکه خود در ابتدا میگفت کارش نظریهپردازی نیست، رو به نظریهپردازی آورد و دولت او از عدم اعتقاد به جنگ فرهنگی، توانایی انسان در خلقت همهچیز و پایان دوران اسلامگرایی دم میزند!
او، در ابتدا، میگفت مجلس برآمده از متن مردم و مأمن مردم است؛ اما امروز، بر خلاف فرمایش امام راحل (رحمتاللهعلیه) میگوید مجلس در رأس امور نیست!
به صراحت گفت، دولت باید قوانین مجلس را سریع و دقیق اجرایی کند؛ اما امروز، بهراحتی میگوید فلان قانون را اجرا نمیکند؛ چون به آن اعتقاد ندارد...
از این دست مثالها زیاد است و گفتنش مثنوی صد من کاغذ میطلبد؛ اما مقصود از طرح این موضوع، ورود به مسألهای است که در دولت محمود احمدینژاد، بهخصوص در این اواخر، در جریان بوده و بخشی از فضای رسانهها را اشغال کرده است؛ صحبت از «طرح سؤال از رییسجمهوری» است.
پرواضح است که آن محمود احمدینژادی که دولتاش با شعار عدالت و بازگشت به اصول و ارزشها روی کار آمد، نتوانست حد انتظاری را که در ابتدا در هواداران خود ایجاد کرد، اجرایی کند. در باب چرایی این نزول، باید تحلیلگران در وقت مقتضی به تحلیل ابعاد تغییرات گفتمانی و رفتاری دولت بپردازند؛ اما نکتهای که در پرونده حاضر مطرح شده از باب نقدپذیری دولت و بحث پاسخگویی شخص رییسجمهوری در برابر پرسشهای نمایندگان مجلس بهعنوان منتخبان مردم است.
بهوجود آمدن کشمکشی به نام «طرح سؤال از رییسجمهوری»، محصول نظارت ناقص مجلس، لجبازی دولت در برابر نقد دلسوزان، بعضا نقدهای مخرب و از روی بغض منتقدان و همچنین در درجهای بالاتر، حمایتهای کورکورانه عدهای از طرفداران متعصب دولت است که در کنار یکدیگر، دست به دست هم دادند و نگذاشتند دولت راه اولیه خود را [که مورد تأیید رهبر معظم انقلاب نیز بود] ادامه دهد