| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
بررسی دهه 80 مهرداد بذرپاش
از احمدینژاد عبور نكردم/ محمد آقاسی - مالک شریعتی
علت انتخاب دوستان به این دلیل بود که شما در انتخابات ریاست جمهوری تجربه داشتید و کار مؤثر کرده بودید؟
قاعده اینطور بود. یک تصمیم جمعی بود. کاندیدا شدن من هم که شدیدا با آن مخالف بودم نیز اتفاق افتاد که به نظرم کار خوبی هم حداقل در آن مقطع کوتاه انتخاباتی انجام دادیم. منتها اگر دوستانی که لیست منسوب به رایحه خوش خدمت را نهایی کردند، دقت بیشتری کرده بودند، حتما کار در تهران هم تمام میشد.
ورود در عرصه انتخابات یعنی همین کاندیدا شدن، به هر حال یک عرصه جدید اجتماعی هم بود؛ یعنی اینکه انسان خود را در معرض انتخاب بگذارد، هم کار اجرایی خود را ادامه دهد، هم بخواهد نگاه مردم را نسبت به خود ببیند، چون وقتی آدم در عرصه انتخاب وارد میشود، تلقیاش این است که من میتوانم مؤثرترین فرد در این حوزه باشم و میتوانم کمک کنم. بهنظر میرسد کمتر راجع به این مسأله صحبت شده و بیشتر از لحاظ سیاسی به آن پرداخته شده است. کمی از این زاویه صحبت کنید.
به نکته خوبی اشاره کردید. تجربه صحنهای مثل انتخابات و آنهم در شوراها و در شهر بزرگی مثل تهران با هزار و یک مسألهای که در آن وجود دارد، آن هم برای منِ جوانی که میخواهم در صحنهای که خیلی از بزرگان پیر عالم سیاست در آن ورود داشتهاند و برایشان مهم است و ابزار دارند و پیگیری میکنند، تجربه خاصیست، اگر کنار هم قرار دهید، میبینید با چه مسئله پیچیدهای مواجه خواهید شد. هرچند انتخابات ریاستجمهوری در ابعاد خود خیلی بزرگ است، بعد انتخابات مجلس و بعد هم انتخابات شوراست، منتها شوراها بهدلیل اینکه با لایههای اجتماعی بیشتری در تماس هستند، شاید برای آنها مهمتر باشد که در این صحنه حضور داشته باشند. در آن مقطع یک اتفاقی هم افتاد؛ در طیف اصولگرا چندین لیست بیرون آمد، طیف اصلاح طلب هم ورود جدی داشت. آقای خاتمی با همه تیم بهطور کامل پشت سر یک لیست مشخص وارد شدند؛ یعنی اینقدر برایشان مهم بود که همه ظرفیتهای سیاسی بزرگ و کوچک خود را بهکار بگیرند که گرفتند. حالا شما حساب کنید من یک جوان بیست و پنج شش ساله، باید با یک طیفی رقابت کنم که از من بزرگترند.
بهنظر میرسد آنها لااقل تجربه بیشتری داشتند.
بله، ما باید در لایه اجتماعی کار میکردیم. بهنظرم کار موفقی بود. با توجه به اینکه انتصابی به دولت داشتیم، ولی از لحاظ امکانات دستمان واقعا خالی بود؛ با وجود این، در سراسر کشور تقریبا ستادهای خوبی را تشکیل دادیم و در تهران هم همینطور. تصمیم بعدی ما انتخاب آدمها بود. یعنی لیست نهایی، که در تهران و شهرستانها باید اتفاق میافتاد. حالا در تهران چون سیاسیتر بود، حساسیت بیشتری هم وجود داشت. در اینجا دوستان بهنظر من تصمیم خوبی نگرفتند. بنده هم مقصر بودم. آن مقطع برای اینکه لیست بهتری تدوین شود، باید تصمیم بهتری را اتخاذ میکردیم. اگر لیست بهتری تدوین میکردیم، شما تردید نکنید لیست رایحه خوش خدمت در همین تهران، حتما بهطور کامل رأی میآورد.
فضای اجتماعی که خیلی با دولت همراه بود!
ما یک مقدار در تصمیم روی آدمها اشتباه کردیم و به مردم آدرس غلط داده شد. خیلی از اطلاعاتی را که ما داشتیم، وسایل ارتباط جمعی در اختیار مردم قرار نمیدادند.
آن زمان رسانه زیادی هم در اختیار نداشتید؛ آیا قائل هستید به این موضوع؟
رسانه ملی که در انتخابات شوراها ورود پیدا نمیکند. آنموقع به قول شما ابزارهای حداقلی هم وجود نداشت. خیلی از مردم سایت و روزنامههایی را که من و شما میبینیم، نمیخوانند.
حس درونی کسی که خود را در معرض انتخاب قرار داده چیست؟ بالأخره تجربه جدیدی است.
انتخابهای اینگونه یک حسن دارد؛ طرف چون میخواهد در معرض محک مردم قرار گیرد، رفتار خودش را تنظیم میکند. این محدودیتی که برای انسان ایجاد میکند، یک نوع خودسازی در پی دارد که به نظرم تنها حسن این قضیه است؛ منتها از آن طرف خیلی دشوار است. شما مرتب کاری را که بعضا باید انجام دهی، برایت بسیار دشوار است و آن، معرفی خود به جامعه است تا مردم به تو رأی دهند. در حرف ساده است، ولی در عمل بسیار دشوار.
بعد از انتخابات شوراها شما وارد فضای جدیدی شدید، فضای کاملا اقتصادی در پارس خودرو و سایپا و این تغییر و تنوع مسئولیتها. آیا این تصمیم هم جمعی بود یا علاقه شما را به تجربه جدیدی از فعالیتها و مدیریتها نشان میداد که چنین تجربهای شکل گرفت.
البته پارسخودرو و سایپا را با دید صنعتی نگاه کنید، نه فقط اقتصادی. ولی تصمیم جمعی روی این متمرکز بود؛ در آن مقطع من در هیئت مدیره سایپا بودم و با توجه به رشته تحصیلی تخصصی خودم در آن حوزه میتوانستم منشأ اثر باشم.
این آخری چطور، حضور در بنیاد تعاون سپاه؟
این فرق میکند، مقطع دیگری بوده. زمانی هم که تصمیم گرفته شد من در حوزه صنعت کمک کنم، برای من یکی از مقاطع خیلی خوب بود. هرچند اعتقاد داشتم در آخر مافیای این حوزه اجازه تحرک خیلی زیادی به ما نمیدهند. با اینکه در سن کمی بودم، ولی شناختی که داشتم این امر را برایم بدیهی کرده بود.
روز اول که وارد صنعت شدم به من گفتند که شما مستأجر هستید. گفتم یعنی چی؟ گفتند اینجا برای آدمهای خاص است، واقعا این را به بنده گفتند! اول من متوجه نشدم چه میگویند؛ اما یک مقدار که فکر کردم و زمان گذشت، تازه متوجه شدم که واقعا من انگار مستأجر بودم. در کشور ما هرجا که پول باشد، طبیعتا احتمال شکلگیری یکسری عناصر با کارکرد مافیایی بیشتر است؛ صنعت خودرو به دلیل جذابیتهایی که برای خیلیها دارد، مافیای خاص خودش را هم دارد.
به گواه خیلی از دوستانی که در صنعت هستند، از سلیقه سیاسی این طرف و آن طرف این دوره مدیریت را موفق ارزیابی کردند. واقعا هم ما فضا را بر مبنای کار گذاشتیم. صنعت خودرو یک عرصهای است که مثل حوزههای فرهنگی سیاسی اجتماعی نیست و برعکس آنها همهاش شاخصپذیر است. تقریبا در تمام شاخصها، در شاخصهای فزاینده، افزایشی و در شاخصهای کاهنده، کاهشی عمل کردیم. برای اولینبار در تاریخ سایپا بعد از حدود 50 سال که ایران خودرو و سایپا در حال فعالیت هستند، همیشه تولید سایپا پایینتر از ایران خودرو بود. تنها سالی که تیراژ تولیدی محقق شده سایپا بالای ایران خودرو قرار گرفت، سال 1387 بود که حدود 60 هزار دستگاه خودرو بیشتر از گروه ایران خودرو تولید کردیم.
یعنی همان نگاه تحولی را پیگیری کردید.
سایپا بعد از 50 سال یک خودروی برند از خود نداشت؛ باز ایران خودرو یک سمند معرفی کرده بود. برند اختصاصی مالکیت کامل صفر تا صدی در اختیار شرکت خودروساز است. یک خودروی ملی با برند سایپا که مینیاتور بود به تیبا تغییر نام داد. این در دستور کار بود که مشاهده کردید که تولید شد و کار هم به اتمام رسید. حالا نمیدانم چرا در تحویل آن اینقدر تأخیر افتاده است.
یعنی خط تولید راه افتاد؟
بله، قاعدتا در فرآیند راهاندازی المانهای مختلفی وجود دارد؛ یکی خود محصول و دیگری خطوط تولید است که باید راهاندازی شود. ما در کاشان که قرار بود برای شرکت زامیاد باشد تغییر و تحول دادیم و گفتیم خودروی جدید در آنجا تولید شود. این کار خیلی بزرگی بود؛ یعنی در کنار شاخصهای روزمره مثل تعداد تولید و سودآوری، ما درصدد حداکثر افزایش تولید بودیم که گفتم برای اولینبار از ایران خودرو هم بیشتر شد.
یک کار دیگری که انجام شد، تربیت نسل مدیر صنعتی انقلابی جدید با معرفی جوانان بود. حدود 80 - 70 نفر مدیر را که همه هم جوان، بچههای تحصیلکرده و از دانشجویان خوب کشور بودند در بدنه میانی مدیریتها وارد کردیم که اینها خودشان رشد کنند و بالا بیایند. بالأخره ما باید یک نسل مدیر جوان صنعتی و انقلابی داشته باشیم؛ چون بچههای انقلابی کمتر احساس تکلیف کردند که در این فضاها وارد شوند. با همان نگاهی که به ما گفتند شما مستأجری، نگذاشتند این نسل تربیت شود و حذف شدند. ما واقعا معنای واقعی مافیا را با گوشت و پوست و خونمان در صنعت خودرو حس کردیم.
مؤلفههای جدید این مافیا چیست؟
هرجا که انباشت پول باشد، معمولا مافیا روی آن شکل میگیرد. مافیا بهراحتی با پول آدم میخرد، بهراحتی با پول پست خرید و فروش میشود، یعنی این سمتها در نظام مافیایی سرقفلی دارد و کسی بخواهد این وسط بیاید و برود و نت اینها را به هم بریزد، محکوم به حذف شدن است.
ما پیشنهادی دادیم مبنی بر ادغام خودروسازان که هنوز احساس میکنم مترقیترین کاری که در صنعت خودرو خواهد افتاد و باید بیفتد، همین است. ادغام نه به این معنا که ایرانخودرو از بین برود، بلکه مثل بسیاری از کشورهای بزرگ دنیا كه مثلا نیسان از ژاپن با رنو از فرانسه با هم ادغام شدند؛ هم رنو محصول خود را تولید میکند و هم نیسان؛ ولی برد مدیریتی یکی شده است، یعنی با هم تصمیم میگیرند که رنو چه کلاس و نیسان چه کلاسی از محصول را تولید کنند. فضایی درست کردند که اگر اینطور شود، انحصار اتفاق میافتد و هیچ پیشنهاد جایگزین بهتری هم بعد از آن ارائه نشد.
همین مافیا این کار را پیگیری کرد؟
بله آنها دنبال این بودند که اول خصوصی شده و بعد ادغام شود. ما گفتیم خصوصی یعنی چه؟ منظور شما اختصاصی است؟ اگر میخواهند اختصاصی بعد ادغام شود، الان خصوصی است و تقریبا قوانین حاکم بر شرکتهای خصوصی بر این دو شرکت حاکم است. اما نگذاشتند.
بررسی دهه 80 مهرداد بذرپاش
از احمدینژاد عبور نكردم/ محمد آقاسی - مالک شریعتی
شاید انتظار مردم این باشد که با حضور آقای بذرپاش بهعنوان یکی از نزدیکترین یاران آقای احمدینژاد که از شهرداری با ایشان بوده و حالا وارد صنعت خودرو شده با آن نگاه عدالتطلبانه، تحولی ایجاد بشود. یعنی زور دولت نرسید که این مافیا را از بین ببرد؟
واقعا در خیلی از جاها این اتفاق افتاد؛ چون آقای احمدینژاد نگاهش این بود. دست خیلیها قطع شد. بخش زیادی از دشمنیهایی هم که با دولت صورت گرفت، سر همین قضایا بود. از آن جایی که اصلا برای مافیا فرقی نمیکند که احمدینژاد رییسجمهوری باشد یا خاتمی و مبنای ایدئولوژیک آنها بر پول حاکم است و بعد از یک مدت سرپلهای خودشان را پیدا میکنند، بعد از یک مدت نفر و ارتباطات خود را پیدا میکنند و کارشان را جلو میبرند. نسخه شفابخش در دست مافیا این است که از ابزارهای در اختیار استفاده کن، در بدنه حاکمیت نفوذ کن و کارهایت را جلو ببر.
حالا این اتفاق افتاده؟
بله، سرپلهای خودشان را پیدا کردند. اینها یکسری ابزارهای مادی و مالی در اختیار دارند که کارشان را پیش میبرند. این چیزهایی که من و شما میگوییم مثل رشوه و اینها، اصلا برای آنها مهم نیست؛ اصلا برای آنها خندهدار است. وقتی مدیرعامل شدم، پیش من آمدند و گفتند بالأخره بخواهید یا نخواهید، هزار نفر به سیستم شما اضافه میشود. گفتم یعنی چه؟ گفتند وقتی هزار تا کارگر و کارمند و اینها هستند، اینها را ارزان نفروش! من متوجه نشدم؛ گفتم یعنی چه؟ گفتند بالأخره پسر فلان نماینده مجلس، پسر فلان معاون وزیر، پسر فلان وزیر، خواهرزاده فلانی و... گفتم خب خدا در این دستگاه چه میشود؟ گفتند اون که هیچی ولی ارزان نفروش.
منظور این بود که به همه اینها سهمیه بدهیم چون به دردمان میخورند! این نگاه را در کنار نگاهی که ما داشتیم قرار دهید؛ نگاهمان این بود که میگفتیم این مملکت باید پیشرفت کند. در دل این ما، خودروی ملی میخواهیم، ما باید اقتدارمان در صنعت افزایش پیدا کند، ما باید بچههای انقلابی را وارد این صحنه کنیم. این نگاه در مقابل نگاهی که میگوید پستها را ارزان نفروش، 100 درصد در این نوع نگاه امثال بذرپاش جایی ندارند و محکوم به حذف هستند وگرنه این کار جلو نمیرود. رییسجمهوری واقعا حمایت کرد و من از ایشان تشکر کردم. کما اینکه اگر حمایت ایشان نبود، ما همین کارهایی را که در آن مقطع صورت گرفت، نمیتوانستیم انجام دهیم.
یعنی از منظر بنگاهداری موفق بودید؟
کاملا، این اعتقادم است. من مدیری بودم که همه فکر میکردند اگر وارد سایپا شوم، همه را تغییر خواهم داد. تقریبا هیچکسی را حذف نکردم. با همه دوستانی که از گذشته بودند با رعایت کامل شئون اسلامی و انسانی برخورد کردم. همه هستند؛ حتی میتوانید شاهد بگیرید.
شاید بهخاطر همین بود که حذف شدید؟
شاید هم این اشتباه خودم بوده، ولی من احساس نمیکنم که اشتباه بوده. البته بیرون آمدن من از سایپا با نظر خودم بود. بعد از تمام شدن پروژه خودروی ملی سایپا، دیگر احساس کردم نمیشود در آن فضا کارکرد. لابد متوجه میشوید که این نمیشود را از کجا عرض میکنم.
خیلیها معتقدند که شما رغبتی برای رفتن به سازمان ملی جوانان نداشتید؟
نه، دلیل من در آن مقطع این بود که در حوزه سازمان ملی جوانان من حرفی داشتم و آن اینکه اول باید مأموریت این سازمان شفاف شود؛ چون تا مأموریت شفاف نشده باشد و صحنه، صحنه روشنی نباشد، من خیلی استقبال نمیکنم در میدانی وارد شوم. همه تقسیمبندیها در کشور ما موضوعی هستند، مثل ورزش، صنعت و معدن، کشاورزی، امنیت و تعاون، اقتصاد، نظام بیمهای... وقتی میگوییم جوانان، یعنی چه؟ شما یک سازمان میگویید با صدها موضوعی که سازمانهای متناظری در دولت وجود دارند، پس شما این وسط چهکاره هستید؟
اصلا هم مشخص نیست که نقش این سازمان دقیقا چیست؟
این سازمان هیچ اساسنامه مشخصی ندارد. ما با سازمان جوانانی طرف هستیم که همه کارها را با یک تیم 200 نفره و بودجه محدود انجام میدهد. شما این وسط چه کاره هستید؟ کار خیلی سخت بود. یکی اینکه شما بیایید یکسری از موضوعات جوانان را که سازمان متناظر بیرونی پیگیری نمیکند، پیگیری کنید. مثلا این صد موضوع وجود دارد. اشتغال را دولت پیگیری میکند، مسکن، آموزش و پرورش و آموزش عالی و ورزش در حال پیگیری است، ولی موضوعی مثل ازدواج را دستگاهی مستقیما پیگیری نمیکند. چیزهای دیگری هم بود. مثلا اوقات فراغت را کسی بهعنوان سیاستگذار پیگیری نمیکند، بسیج در حوزه اوقات فراغت فعالیت کرده و میکند، آموزش و پرورش هم همینطور؛ اما مجموعهای متکفل سیاستگذاری این موضوع نبود، ما گفتیم سیاستگذاری با سازمان جوانان است.
نیمنگاهی به فعالیتهای جوانترین سیاستمدار این سالها
جیم جوانی، سین سیاست/ فاطمه داودی
سال 1386 بود که مدیر 28 ساله سایپا کار خود را شروع کرد. این تصمیم در سیستم سنتی مدیریت ایران، بیشتر به یک انقلاب میمانست و شاید در آن روزها، افراد بسیاری گمان میکردند انتخاب مهرداد بذرپاش، سرآغاز توجه به توانمندیهای جوانان در ردههای بالای مدیریتی یا بهعبارتی تحقق همان شعار غبارگرفته جوانگرایی است. اما چندی نپایید که فهمیدند این فرصت تنها برای بذرپاش فراهم شده است؛ در واقع او هم نقطه آغاز این ماجرا بود و هم خط پایان. پیش از آن او بهعنوان سرپرست بسیج دانشگاه شریف و در دوران شهرداری احمدینژاد در سمت رییس گروه مشاوران جوان شهرداری فعالیت کرده بود. همچنین از سوی مشایی، رییس وقت سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، به ریاست فرهنگسرای جوان (خاوران) منصوب شده بود. این ارتباط تا انتخابات نهم و حضور احمدینژاد در منصب ریاستجمهوری نیز حفظ شد و منجر به انتصاب بذرپاش بهعنوان مشاور رییسجمهوری و رییس گروه مشاوران جوان (البته این بار در سطح دولت) شد. او برای شرکت در سومین دوره انتخابات شواری شهر، از این سمت استعفا داد و در رأس ائتلاف «رایحه خوش خدمت» قرار گرفت که در نهایت نیز شکست خورد و پس از آن بود که پا به سایپا گذاشت. هیچ یک از اقداماتش نیز نتوانست مانند مدیریت سایپا، نام او را بر سر زبانها بیندازند. در همین سال مجوز روزنامه «وطن امروز» را دریافت و یکسال بعد آن را منتشر کرد. با این همه نتوانست بیش از دو سال، برکرسی ریاست سایپا تکیه زند و در حالی که هنوز طرحهای نیمهکاره و وعدههایی از جمله تولید انبوه خودروی مینیاتور بر زمین مانده بود، سایپا را به مقصد اتاق ریاست سازمان ملی جوانان ترک کرد و همزمان بهعنوان معاون رییسجمهوری نیز انتخاب شد. اتاقی که برخی آن را به واسطه بودجه و نیروی محدودش، سیر نزولی برای بذرپاش میدانند. البته این خود جای تأمل دارد که چرا در کشور جوان ما، در جایی که دشمنان از همهجا ریشههای فرهنگیمان را نشانه گرفتهاند، سازمان ملی جوانان اهمیتی کمتر از صنعت خودروسازی دارد و سایتهای تحلیلی بیشتر روی این مسئله تمرکز کردند، تا اینکه توانمندیهای مدیر جدید را مورد تبیین و بررسی قرار دهند. وقتی بذرپاش به سایپا رفت، افکار عمومی بهواسطه لیسانس صنایع دانشگاه شریف و فوقلیسانس مدیریت اجرایی وی، او را گزینهای مناسب برای مدیریت یک واحد صنعتی میدانست. اما سال 1388 که به سازمان ملی جوانان آمد، کسی از تخصص آقای مهندس در این پست مهم فرهنگی - اجتماعی نپرسید. البته حتما در پاسخ، از پیشینه فعالیت وی در قالب مشاوران جوان میشنیدیم، اما این برای تصدی چنین پستی کافی نیست؛ چراکه علت تشکیل گروه مشاوران جوان، استفاده دکتر احمدینژاد از ایدههای جوانان در راستای توسعه کشور در عرصههای گوناگون سیاسی، اقتصادی، علمی و... بود؛ نه کندوکاو در نیازهای جوانان امروز. در دوره ریاست بذرپاش در سازمان ملی جوانان، 13 سند و برنامه ملی در حوزه جوانان تصویب شد که بخش عمدهای از آن به گسترش ازدواج میپرداخت. بودجهای که در زمان حجتالاسلام علیاکبری، به گسترش نهادهای خودگردان (NGO) اختصاص داشت - گروههایی که علاوهبر آنکه میتوانستند تجلی دموکراسی در جمهوری اسلامی باشند، حس مسئولیت اجتماعی جوانان را افزایش میدادند و شرایط لازم برای توانمندسازی نیروی انسانی جامعه را فراهم میکردند؛ با سیاستهای بذرپاش صرف پرداخت وام ازدواج، برگزاری جشنواره زوج ایرانی، افزایش 30 درصدی خوابگاههای متأهلی و... شد. حتی طرح سهمیه 20 درصدی برای متأهلان در کنکور کارشناسی ارشد را به مجلس برد، اما با مخالفت نمایندگان مردم روبهرو شد.
حضور بذرپاش در این سمت، بعد از یکسال و نیم، در حالیکه پیشنهاد سفارت دو کشور اروپایی را رد کرده بود، به پایان رسید. برخی از مطبوعات و خبرگزاریها، علت این امر را مخالفت بذرپاش با دخالتهای مشایی در امور سازمان ملی جوانان عنوان کردند. مسألهای که در جشنواره جوان ایرانی نمود پیدا کرد. در حالیکه از مشایی برای شرکت در مراسم اختتامیه این جشنواره دعوت نشده بود، در اختتامیه بخش «جوان ایرانی خارج از کشور» حضور پیدا کرد و با اهدای جوایز برگزیدگان نشان داد که بذرپاش نباید به فکر حذف او از امور مربوط به این سازمان بیفتد. از سویی رسانههای حامی دولت، سر و صدای زیادی پیرامون این جشنواره به راه انداختند؛ مخصوصا وقتی که جوایز برتر بخش «جوان و رسانه»، به مطبوعات اصلاحطلبی نظیر اعتماد، کارون، مردمسالاری و همشهری تعلق گرفت. حضور خوانندهای که ترانههایش از شبکههای ماهوارهای پخش شده بود، شایعه آوازخوانی بانوی معلول در مراسم اختتامیه بخش «جوان و موسیقی» و بدحجابی مدعوین، از بهانههای دیگری بود که این جشنواره را به یک بمب ساعتی در اتاق ریاست سازمان ملی جوانان تبدیل کرد. البته بیانیهای در پی این مسائل صادر شد که سعی داشت به تمام این سوالات و ابهامات پاسخ دهد. با این همه این مدیر جوان که به نوعی فرمانده پیاده نظام هواداران احمدینژاد در انتخابات نهم و دهم ریاستجمهوری بهشمار میرود و همراه همیشگی وی بوده، از توجه ویژه پاستور بهرهمند شد و حکم مشاور اجتماعی رییسجمهوری را به او ابلاغ کردند، اما نپذیرفت و پس از سالها همراهی با حلقه یاران احمدینژاد، با هیأت دولت خداحافظی کرد و سمت مدیریت بنیاد تعاون سپاه را بر عهده گرفت. همچنین بهعنوان یکی از اعضای راهبردی شبکه سه، وارد صدا و سیما شد تا شاهد حضور مهندس دیگری در کادر رسانه ملی، بزرگترین مرکز فرهنگی کشورمان باشیم. در اینباره هم شایعههای زیادی به گوش میرسد، حتی برخی میگویند بذرپاش اندیشه ریاستجمهوری در سر دارد