| هایپر مدیا | مرکز جامع خدمات رسانه ها / نگارش روزنامه |
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی |
|
لینک خبر | جابجایی متن |
|
نظرات بینندگان |
مسأله حضور در انتخابات آینده/ دكترامیر محبیان
با توجه به اینکه انتخابات مجلس بهعنوان پیشزمینه انتخابات ریاستجمهوری آینده و در عینحال شاخصی برای تشخیص گرایشهای غالب مردم به جریانها یا احزاب، شناسایی میشود، از اهمیت بهسزایی برخوردار است و بعضیها حدس میزنند که ممکن است احمدینژاد و هوادارانش با توجه به اینکه دوره آخر ریاستجمهوری آنهاست، برای ادامه برنامههای خود بهسمت مجلس کوچ بکنند و انتخابات مجلس آینده توسط طیف طرفداران احمدینژاد جدی گرفته شود و آنها سعی کنند اکثریتی را داشته باشند که اگر رییسجمهوری از طیف آنها بود، بهعنوان کمک و اگر نبود بهعنوان کنترل ریاستجمهوری آینده از طریق مجلس شورای اسلامی عمل کنند. در مورد مجلس آینده چند دغدغه وجود دارد. اولین دغدغه این است که ما باید مسأله حضور را حل بکنیم. بعضیها معتقد هستند وقایعی که بعد از انتخابات رخ داد و جریان فتنه و امثال آن پیش آمد، اینها ممکن است به حضور صدمه بزند و این به مصلحت نظام نیست و باید کاری انجام بدهیم که به هر صورت مردم در سرنوشت خود با مشارکت گسترده حضور پیدا بکنند. نکته دوم این است که در فقدان جریان رقیب که نمیتواند بهصورت جدی حضور پیدا کند و ظاهرا شرایط چندان هم برایشان مساعد نیست، جریان اصولگرا باید چه استراتژی را پیشرو داشته باشد. آیا باید تقسیم بشود به دو بخش معتقد و منتقد؟ آیا باید اجازه بدهند که فضا باز بشود و آن طیف، علیرغم همه اشتباهاتشان حضور پیدا بکنند یا اینکه طیف اصلاحطلب را به دو بخش قانونگرا و خلاف قانون تقسیم بکنیم و به قانونگرایانشان اجازه حضور بدهیم و یا اینکه خودبهخود و بهطور اتوماتیک جریان اصولگرا به طیفهای مختلف تقسیم خواهد شد و اتفاقا یک رقابت جدی و سنگینی که مایه شکاف درون اصولگرایان خواهد بود، بهوجود خواهد آورد. اینها دیدگاههای مختلف در این زمینه است که خود اینها بهعنوان یک دغدغه مطرح میشود. ضمن اینکه بعضیها معتقد هستند با توجه به مطلبی که اشاره شد، احتمال دارد دولت با تمام قدرت خود برای به دست گرفتن مجلس آینده اقدام بکند تا شاهد نوعی رقابت مابین اصولگرایان و همچنین طیف هوادار دولت باشیم که این هم به نکته مهمی تبدیل خواهد شد. باید دید که سناریوهای آینده در این مسأله بسیار مهم یعنی انتخابات مجلس، کدامیک از وزن بیشتری در هنگام تحقق برخوردار خواهد بود. در رابطه با وحدت اصولگرایان باید اول سئوال مطرح بشود که آیا این وحدت مفید هست یا خیر؟ دوم اینکه آیا ضروری است یا خیر؟ سوم اینکه آیا شدنی است یا خیر؟ هرکدام از اینها با توجه به مقدمات و شرایط پیشینی خود، معنا پیدا میکند. اگر قرار باشد که جریان رقیبی نباشد و جریان اصلاحطلب در هیچ سطحی حضور پیدا نکند، وحدت اصولگرایان میتواند ضدمشارکتی تلقی شود و مانع مشارکت بشود. لذا در آن زمان شاید بروز نوعی از اختلاف دیدگاهها بتواند مایه جلب مردم به صحنه انتخابات باشد و موجب بشاشیت آن شود. اما اگر چنین نباشد و طیف اصلاحطلبان حضور پیدا کنند، طبیعتا در مقابل آن طیف وحدت لازم است. میزان این وحدت، بستگی به میزان قدرت رقیب دارد. هرچه رقیب جدیتر باشد، وحدت در این طرف بهصورت یک الزام عقلانی مطرح خواهد شد. اما هرگاه رقیب جدی نباشد، علیرغم بسیاری از فعالیتهای ما، این اختلاف بهوجود خواهد آمد. ضمن اینکه در نهایت باید دید که آیا این وحدت شدنی است یا خیر؟ باید دید که وحدت مابین اصولگرایان برحسب چه فرمولی میتواند شکل بگیرد؟ اساسا وحدت براساس همان فرمولی شکل میگیرد که اختلاف شکل میگیرد. یعنی اگر اختلاف در منافع باشد، باید وحدت در منافع در مقابل آن باشد. اگر اختلاف در کرسیهای قدرت باشد، وحدت هم در تقسیم کرسیهای قدرت خواهد بود. اگر اختلاف در میزان برداشت ذهنی از حجم هواداران باشد، وحدت میتواند در اصلاح این دیدگاه یا برداشت باشد. همه اینها مواردی است که باید مشخص بشود تا بعد برای آن برنامهریزی کرد. اما در رابطه با کسانی که به نوعی بین آنها و نظام گسست ایجاد شده است، باید گفت که اینها دو گروه هستند. یک گروه بدنه مردمی است که طبیعتا مطالباتی دارد و نظام مکلف است که این مطالبات را دستهبندی کند و به بسیاری از آنها جواب بدهد. معتقدم که بخش اعظم بلکه غالب آنها، هوادار و علاقهمند به نظام هستند و نباید آنها را به شکل رادیکال و تندرو دید. اما طیفی هم وجود دارند که واقعا اشتباهات سیاسی آنها را ورشکسته به تقصیر کرده است. طبیعتا نه نظام علیالظاهر به آنها اجازه فعالیت خواهد داد و نه زمینه عقلانی برای حضور مجدد آنها و تکرار اشتباهاتشان وجود دارد. ولی در مقابل، آن کسانیکه در چهارچوب قانون عمل کردند و اختلاف دیدگاه دارند، نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران اختلاف دیدگاه را به رسمیت شناخته است، تحزب را به رسمیت شناخته است و آنها میتوانند در چهارچوب قانون دیدگاههای خود را مطرح بکنند و در صورت جلبنظر مردم، طبیعتا میتوانند قدرت سیاسی داشته باشند؛ ولی هرکس چه اصولگرا و چه غیراصولگرا بخواهد از چهارچوب نظام سیاسی و قانونی کشور خارج بشود، طبیتا یاغی محسوب شده و نظام مجوز فعالیت به او نخواهد داد. ما امیدوار هستیم که به هر صورت همه بازیهای سیاسی در چهارچوب قانون باشد و مردم بتوانند تریبونهای مختلفی را در صحنه سیاسی ببینند و همه برای خودشان صدایی داشته باشند که بیانگر دیدگاههای آنان باشد و همه این صداها در درون قانون معنا بدهد
تحلیل رخدادهای سال 1390
چالشهای پیشرو/ فریدالدین حدادعادل
کشورمان در سال آینده در سه محور ممکن است با بحران، کارشکنی، اختلاف سلیقه شدید و یا بینظمی اجتماعی مواجه شود. به اختصار اهم مسایل سال آتی را مرور میکنیم:
1- انتقام آمریکایی:
اگر یک امر در مورد اتفاقات کشورهای عربی مورد توافق عموم کارشناسان مسایل بینالمللی باشد؛ غیرمنتظره بودن این نهضتها است. (اگرچه یک نهاد مطالعاتی ایرانی بحران سیاسی در تونس را پیشبینی کرده بود). کشورهای مصر، تونس، لیبی، یمن و بحرین کانون درگیریها هستند و خصوصیات زیر با شدت و ضعف و البته در موقعیتهای مختلف با اشکال متفاوت در این نهضتها دیده میشود:
1- اگر شعارهای همه مخالفین و انقلابیون اسلامی نیست؛ اکثر مطالبات قریب به اتفاق آنها، در چهارچوب اهداف اسلام و اسلامخواهان است. در عمل نیز حذف موانع پیشروی این نهضتها جزو اهداف حرکتهای انقلابی اسلامی هم هست.
2- شعارهای قومی و زبانی و یا درخواستهای منطقهای محور نیستند. اگرچه نجات کشورها مسأله اصلی عنوان شده است، ولی این رویکرد ناسیونالیستی نیست.
3- این شرایط برای رژیم اشغالگر قدس مطلوب نیست. در ابتداییترین استدلال باید دقت کنیم که شرایط فعلی مصر و تونس و یا لیبی هیچ خطری را متوجه صهیونیستها نمیکرد و دلیلی برای دستزدن به یک بازی خطرناک سیاسی که نتیجهاش مشخص نیست وجود ندارد.
4- تحولات ایجاد شده و اتفاقاتی که پیشروست از طرح خاورمیانه جدید آمریکا فاصله دارد. بهعنوان مثال در طرح آمریکا برای خاورمیانه، رژیم اسراییل موقعیت ممتاز داشت و جریانهای ضدآمریکایی و مقاومت اسلامی - عربی در تنگنا قرار میگرفتند. اگر نهضتهای عربی با رویکرد اسلامی به پیروزی نرسند و جریانهای وابسته به غرب و میانهرو بر سر کار بیایند؛ باز آنها نخواهند توانست به حمایت رسمی و جدی و سریع از مطالبات آمریکا بپردازند. دستکم نوپا بودن حاکمیت و مطالبات پرهیجان اجتماعی چنین اجازهای را به آنها نخواهد داد.
اگر چهار مورد فوق پذیرفته شده و علیالقاعده موارد دیگری به آن افزوده شود؛ میتوان چند پیشامد سیاسی جدید را در منطقه به انتظار نشست:
1- کم شدن فشار بر نیروهای مقاومت بهدلیل جو اجتماعی. جهان عرب مانند گذشته به نظاره ظلم صهیونیستها بر حزبالله لبنان و حماس نخواهد نشست. شاید اسراییلیهای تندرو آمریکا را مجاب کنند که برای تسلط بر اوضاع منطقه لازم است کانونهای نزدیک مقاومت - حزبالله و حماس - مهار شوند ولی این ریسک سیاسی - نظامی، قطعا امواج اعتراض اجتماعی و سپس سیاسی گستردهای را در پی خواهد داشت که معلوم نیست تصمیمسازان مذکور را به چنین جمعبندیای برساند.
2- همه متضررین این تحولات، در جستوجوی علل این اتفاقات برخواهند خواست. کدام مبنای نظری و کدام قرائت اسلامی و کدام مصداق سیاسی و در آخر کدام رهبری اعتقادی و سیاسی، انگشت اشاره مستکبرین هراسان را متوجه خود خواهد کرد. بهنظر میرسد دشمن، مصداقی عینیتر از همه آنچه که در این عصر در آیتالله العظمی خامنهای یافت میشود پیدا نخواهد کرد و این تشخیص البته اشتباه نیست.
بر طبق دو مطلب فوق ما باید خود را برای یک انتقام آمریکایی آماده کنیم: آمریکاییها از سه محمل میتوانند ما را در سه مسیر مورد هجمه و تعرض قرار دهند. امروز ما نیازمند شناخت محورهای عملیاتی دشمن و مستمسکهای آن هستیم تا بتوانیم با حفظ هوشیاری خود از کیان جمهوری اسلامی دفاع کنیم. دشمن با بهرهگیری از بهانههای حقوق بشری، ادعای مربوط به انرژی اتمی و تخلفات ایران از تعهدات آژانس و در نهایت حمایت از تروریسم در منطقه، ما را در سال آینده مورد هجوم قرار خواهد داد. محورهایی که در نهایت و در بطن همه راهکارهای موردنظر دشمن هستند، چنین بهنظر میرسند:
الف- آمریکا به طرق مختلف طرح هدفمند کردن یارانهها را تخریب خواهد کرد. تشدید تحریمها، ابتدایی ترین حربه است.
ب- دشمن با بهرهگیری از ظرفیتهای احتمالی ایجاد شده، خواهد کوشید انتخابات مجلس شورای اسلامی را مختل کرده و در ترکیب همسو و ضداستکباری مجلس، خلل ایجاد کند.
ج- با توجه به تلاشهای مستقیم آمریکا و انگلیس در حمایت مستقیم از اصحاب فتنه، در کنار مجموعه کارهایی که در دو فقره پیشین اشاره شد، دشمن خواهد کوشید وجاهت نظام را تضعیف کند و در عمل، حمایت خود را از وابستگان خویش به اثبات برساند و رهبران مستکبر و وابسته منطقه را از تنها نماندنشان خوشحال کند و در دل مردم مسلمان منطقه، امید به تحقق نظامی مانند جمهوری اسلامی را کمرنگ نماید.
2- طرح تحول اقتصادی:
بزرگترین پروژه اقتصادی و اجتماعی کشور، بزرگترین آزمون ایرانیان در سال 90 و به احتمال قوی در سال 91 است. این طرح یک حرکت عظیم ملی است و همه ایرانیان به تحقق و موفقیت آن محتاجند. سلامت نظام اقتصادی و حفظ بنیه صنعتی کشور در کنار توجه به اهمیت معیشت مردم، از پیچیدهترین مسایل این طرح است. همه منتقدین آقای رییسجمهور باید متوجه باشند که نباید در رقابت سیاسی به اصل و اصالت طرح تحول لطمه بزنند. طرح هدفمندی یارانه، طرح احمدینژاد نیست، طرح ایران است و او هیچ الزام سیاسی به انجام این کار نداشت. همه علاقهمندان سربلندی جمهوری اسلامی باید متوجه باشند که مبادا در انتقاد از آقای احمدینژاد و حتی یاران نزدیک و بعضا واجبالنقد ایشان، متعرض اصل طرح تحول شوند. لازم است همه برای کم کردن عوارض منفی طرح تلاش کنیم و باید مطمئن باشیم که دشمن در صدد است همه نگرانیهای مردم و انتقادهای دلسوزان و فتنهانگیزیهای دشمنان داخلی و خارجی سرخورده را در سبد مخالفان و دشمنان نظام جا دهد و در نهایت رهبری و نظام جمهوری اسلامی را تضعیف کند. تحمل سختیها و حمایت از دولت و ارائه نصایح مشفقانه در کنار انتقادهای حکیمانه میتواند کشور را از افتادن در دام طرح دشمن مصون نگه دارد.
اگر طرح تحول اقتصادی با موفقیت به انجام برسد ما نخستین کشوری خواهیم بود که با وجود ذخائر انرژی و با وجود مخالفت با نظام مسلط جهانی به چنین موفقیتی نایل آمدهایم، پس حتما لازم است نسبت به عواقب مختلف هرگونه خلل در این طرح هوشیار باشیم. بهرهگیری از ظرفیتهای اجتماعی اسلام و تشیع مانند اموری چون وقف، خمس، زکات، انفاق، قرضالحسنه و صدقه و... و استفاده از ظرفیتهای اجتماعی اقشاری چون روحانیت، معلمان، دانشگاهیان و بسیجیان میتواند ما را در این مسیر بیشتر یاری رساند.
3- انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی:
در اسفندماه سال 90، نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی برگزار خواهد شد. اتحاد سهگانه اصولگرایان در سه قوه، منجر به پیشرفتهای چشمگیر کشور در داخل و در عرصه بینالملل شد. شاید موفقیت حزبالله لبنان و جریان شیعیان عراق را نیز بتوان مرهون همه قوا در ایران دانست، چنانچه پایداری هستهای و ورود به طرح تحول نیز نتیجه پشتیبانی سه قوه از یکدیگر در امور اساسی است. این چند خط، گزارشی از موقعیت فعلی اصولگرایان بود؛ در باب انتخابات آینده، توجه به مسایل زیر خالی از اهمیت نیست:
1- چرا باید کسی فکر کند که سران فتنه و حامیان خارجی آنها و پیروان ایشان، باید از فرصت انتخابات مجلس بگذرند! در بدترین حالت مفروض برای ایشان که همه درها برویشان بسته شود، آنها از غیر اصولگراترین گروه حمایت خواهند کرد.
2- جریان دوم خرداد در قالبی متفاوت و البته قانونی حضور پیدا خواهد کرد. یا همه دومخردادیها جزو اصحاب فتنه قلمداد میشوند! پس نمیتوان چنین حقی را از بخشهای سالم جریان اصلاحطلب سلب کرد.
3- دولت آقای احمدینژاد بهدلیل بار سنگین طرح تحول، مایل و شایق است که مجلس شورای اسلامی بیش از پیش با او همراه باشد.
4- گروههای اصولگرا، انتقادهایی به دولت و بیشتر از دولت به دو تن از چهرههای سرشناس و تأثیرگذار آن دارند. آنها مطمئن نیستند که جریان رییسجمهوری بهویژه تحتتأثیر نظرات این دو نفر، برای دیگر اصولگرایان در مجلس آینده سهم و نقشی عادلانه قایل باشند.
5- انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی مقدمهای بر انتخابات ریاستجمهوری آینده است. پس اهمیت آن برای شخصیتهای مطرح ریاستجمهوری بیشتر از گروههای سیاسی است. حل شدن اختلافات رجال سیاسی میتواند مقدمهای بر رفع خیلی از معضلات باشد.
با عنایت به مباحث فوق، اصولگرایان محتاجند که از توجه جدی به چند موضوع زیر غفلت نورزند:
1- شکست اصولگرایان در مجلس، فقط باختن به یک رقیب سیاسی نیست. ممکن است با چند واسطه، شکست خوردن از آمریکا باشد.
2- کشور در موقعیتی قرار ندارد که اصحاب فتنه که در ماجراهای دو سال گذشته ترکتازی کردهاند بتوانند بهطور مستقیم یا با واسطه در نقاط مهم تصمیمگیری مملکت حضور داشته باشند.
3- از دست دادن مجلس ممکن است به از دست رفتن ریاستجمهوری بینجامد.
4- عموم اعضای جریان دوم خرداد و گروههای اصلاحطلب، با حمایت از فتنهگران نشان دادند که در مسایل کلان ارزشی جامعه از رهبری پیروی نمیکنند و بسیار محتمل است که بازگشت دوباره آنها به عرصه سیاست، تبعاتی به مراتب بدتر از اتفاقات دوم خرداد سال 1376 را بهدنبال داشته باشد.
5- گروههای اصولگرا باید با سماجت سیاسی وسیع و با بهرهگیری از ظرفیت بالای انقلابی، تقوا پیشه کنند و با اتخاذ سیاست وحدت، مسیر دستیابی به اکثریت مجلس نهم را هموار کنند. در آن شرایط شاید اصولگرایان به پیروزی برسند و اکثریت کرسیهای مجلس را به خود اختصاص دهند.
6- عدول از وحدت در شرایط حاضر به معنی رها کردن تنگه احد است. نتایج چنین اشتباهی نامشخص است.
7- گروههای اجتماعی اصولگرا موظفند از سیاسیون خود پیگیری راهبرد وحدت را مطالبه نمایند.
امید است ایران اسلامی بتواند بر چالشهای پیشروی خود در سال 90 غلبه نماید